Category: General

  • جفرسون

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    به حریم کعبه رفتم به حرم رهم ندادند 
     که دربرون چه کردی که درون خانه آیی ؟
    —————————————
    البته معنا دراین ابیات زیاد است  واز حوصله امروز  بیرون  ! کتابی را میخواند م که در آن نام همه  خیانتکاران ولبیک گویان را به رهبری که عکس اورا درماه دیده بودند  ثبت شده بود ودرمیان آنها  از چند اقلیت توده ای نیز نام برده شده بود ! این کتاب یک مدرک بزرگ است شامل این اسامی وبدبختانه همه لقب دکتر / دکترا ./مهندسی را بردوش میکشیدند وهمه در خارج تحصیل کرده بودند  اعم از مترجم/ا نویسنده / شاعر / .روزنامه نویس / گویندگان رادیو و  تلویزیوین وهمه وهمه .و عده ای در پکن جمهوری خلق چین تعلیم دیده بودند و گوینده رادیو بودند/ نویسنده بودن . شاعر بودند / اوف  حالم بهم خورد … تنها گویا مادر وعمه من بود که  مشتهارا گره نکردند وبسوی اسمان نبردند وفریاد نکشیدند که ای رهبر مسلیمن …… بقیه بماند .
    امروز هم در خارج درمیان اپوزیسیونها همین لاتهای دیروز در لیاسی دیگر  وچهره ای پیر تر قصه گوی شده اند وچند جوان هم معلوم است که از کدام سو تغذیه میشوند وهریک در کنجی نشسته برای  مردم افسانه میبافند .
    ودر جایی از این کتاب از قول یک راننده تاکسی نوشته بود که ” من هرمسافری را که میخواهم سوار کنم اگر دکتر یا مهندس باشد سوارش نمیکنم همین  آقایان وبانوان بودند که مارا باین روزکشاندند واقعا چگونه ما درخواب بودیم وچقدر دلم برای شاهنشاه فقید سوخت او هم مانند من خوش باور خوش قلب بود.
    فلاان خانم مترجم چون کتابش  را در باره شولوخو ف نوشته بود  اجازه چاب نداشت اوهم  درردیف این  خیانتکاران جای داشت / فلان هنرپیشه معروف که هرشب در آغوشی بسر میبرد برای پاک کردن گناهانش وارد جرگه مخالفین شده بود که خوب عده ای ازانها پس از شورش و ویران شدن سر زمین یا به جوخه اعدام سپرده شدند ویا با واسطه ها به جایگاهی رسیدند وجایزه ای بردند بعد هم سرشانرا گذاشتن واز دنیا رفتنند وتنها نام ننگ را در صفحه زندگیشان بر جای نهادند.
    امروز انکه میاید از مجلس( شوروای) اسلامی بقول خود ش حرف میزند  زیر آبی درخدمت رهبری است وآنکه دولت درتبعید تشکیل میدهد خود نوکر رهبری است . نه تنها نمیتوان پرواز کرد  آنهم با یک لشکر مجازی .
    دلم گرفت بد جوری دلم گرفت  درجایی که دانشگاهی را  با انهمه رنج ومرارت وبدبختی ساختند وشمارا به انجا بردند تعطیل کردید وکتابهارا خمیر نمودید ( اقای شمس آل احمد )  هرچه با شد در قبیله آلها رشد کرده است .
     آهای شاعران / نویسندگان / مترجمین گرامی ؟ توده ایها / بازاریها  شما همه یک پا خیانتکارید وآخرین انها آن پیر مخوف  ویرانگر وخائن مانند یک اژدهای دم مرگ سر بلند کرده واز این جمهوری ننگین پشتیبانی میکند  دولتی که دارد نسل کشی میکند وایرانیانرا میکشد وشما درپستو نشسته اید  زیر میزی حق حساب خود را میگیرید وبه آنکه بر میخیزد تا شمشیرش را بلند کند فحاشی میکنید . همه خیانتکارید همه دروغگو هستید  سر زمین من نابود شد نام پرابهت ان به زیرخاک  رفت  وزمینهای پر برکت وابهای زیر زمینی اش به تاراج رفتند وشما  لب گور نشسته هنوز دست درازی میکنید برای بیشتر بردن وبیشتر خوردن .
    آن نامها محفوظ  هستند برای ثبت در تاریخ / اگر تاریخی بماند  واگر دنیایی باقی بماند / شک دارم . ث
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 24 ماه می 2020 میلادی برابر با 4/ خردادماه 1300 خوشیدی / اسپانیا /
  • صبح شب نشینان

    دلنوشته  امروز ما/
     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ”  اسپانیا !
    ————————————-
    ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد 
     از بس که دیر ماندی  چون شام روزه داران …سعدی 
    نمیدانم دیروز بود ویا امروز هست ویا فردا !  همان عید فطر وپایان ماه روزه  داران ! 
    د رفضای مجازی کم کم همه بکلی آین روز را مجاز نمیدانند واز تبریک گفتن کناره گرفته اند ونوعی  نژاد پرستی را ایجاد کرده اند . 
    هر سر زمینی درکنار دولت خود آیینی را هم دارد وآنرا قبول کرده است بد یا خوب میتواند بدیهایش را دور بریزدو خوبی هایش را برای خود نگاه دارد وآنرا محترم شمارد بین پدر ومادر ویا دو چشم نمیتوان یکی را انتخاب کرد
    امروزاز دولت سر این جمهوری من درآوردی بسیاری از هموطنان ما آن آیین های خوب را هم پشت سر گذاشته اند ونوعی آنارشیزم بر دلها حاکم است .
    ایمان هرکسی بخود او مر بوط میشود یکی سنگ را میپرستد ویکی سگ را حال اگر این دین اسلام طالبانی اینهمه خشونت ببار آورد وبنام اسلام  هر چه عقده بود بر سر زنان مردان وسر زمینها خالی کرد بحثی جدا گانه  دارد که .ازاین مقوله بدوراست .
    من تنها میتوانم آن روزهای خوب خودرا بیاد بیاورم وآنهارا نقاشی کنم  نه بیشتر امروز دنیای ما درمیان دستهای چپولها ویک چشم ها وشیطان پرستان دارد جان میدهد ومردمی که روزی  انسان بودند تبدیل به توعی حیوان مصرف کننده وگوسفند شده اند .
    امروزز به ماه رمضان فحاشی میکنند وآنرا دوراز دین مینامند درحالیکه درهمه ادیان  یک ماه ویا چهل وپنج روز انسان به بدن خود وروح خود یک ارامش یک آزادی وفرصتی میدهد / یک  تعطیلی . 
    امروز برای بوسیدن لب یک دختر در ماه رمضان ویا نوشیدن یک قطره آب  محکوم به حبس وشلاق وشاید زندان ابدی شوی در حالیکه دران زمان بدینگونه نبود  رستورانها باز بودند چایخانه ها باز بودند اقلیتها مجبور نبودند راه مسلمانانرا طی کنند ومسلمانانی  که بیمار بودند ویا نمیتوانستند  روزه بگیرند بهر روی آنچنان تظاهری هم به روزه خواری نمیکردند حرمت روزه دارانرا نگاه میداشتند .
     روز عید فطر با دسته گل ویا کیک به دیدن  روزه داران میرفتیم خستگی یکماه شب زنده داری ونگاه داشتن  جسم وجان را از همه دو روییها در چشمان بی فروغ اما براق آنها میدیدم نوری واقعی از روحانیت در چهره ها نقش بسته بود .
    مادرمن {91 }یکسال عمر کرد با سلامت کامل وتا آخرین روزهای عمرش روزه ونمازش را ترک نکرد با انکه زاییده یک زن زرتشی بود ! ناهار وشام خودر ا بر میداشت ودرون قابلمه ای  پنهان میکرد وهنگامیکه باغبانی یا  خدمتکاری ویا فقیری به خانه میامد آنهارا باو میداد  به هما ن شیوه ای که پدر او باو یاد داده بود که ” غذای روزانه اترا صرفه جویی کن وبه فقرا بده ” وهر شب بیست ویکم مرا ودار میکرد که شله زرد وحلوا بپزم وبا صندوقی از میوه وزولیبا بامیه باید بسوی خانه ای فقرا میرفتیم وبه آنها تقدیم میکردیم !
    پس ار ما ه رمضان گویی خستگی یکماه نخوابیدن ونخوردن را در چهره اش میدیدیم  اما شادمان بود گونه هایش رنگ انداخته وآن روح نهانی که نامش روحانیت است درچهره  اش دیده میشد اکثرا سحرهارا باکمی اب  وچند عدد چایی بسر میبرداما دل به اوای نیمه شب ” ذبیحی “میداد مرا نیز بیدار میکرد ومیگفت گوش بده ! سیگار را کنار بگذار وگوش بده ببین گویی پروردگار  در میان اسمان دارد مارا میخواند !!!
    امروز همه چیز تغییر شکل داده است  واین ماه زیبا وپر برکت را نیز از ما گرفتندوبجایش شلاق  وحبس وتبعید دادند . وتعداد بی خدایا ن سر به آسمان میزند . خودشان نیز ره گم کرده اند .
    شیطان پرستان نیز از این فرصت استفاده کرده به نوشید ن خون نوزادان میپردازند تا اکثیر جوانی وپایداری آنها باشد وروی پولهایشان غلط میزنند ایمان را ازما گرفتند وبجایش ننگ ونفرت نشاندند.
    بهر روی امروز دیگر نمیتوان به دیروز سفر کرد ایکاش میشد با ماشن زمان که قرنها پیش اختراع شده بود وفورا آنرا پنهان ساختند سفری به گذشته هایمان میکردیم ومادر را درکنار سماور  درحال خواندن دعای خود میدیدم واو برایمان درسکوت چای میریخت وتکه نانی با پنیر وکره جلویمان میگذاشت ودسر ما چند عدد خرما بود بهمراه کمی ماست ..اوبرای همه ما وهمه سر زمینمان وحتی پادشاه   دعا میکرد .
    هرچه بود تمام شد  عید فطرهم گم شد سماور نیز جایش را به کتری برقی داد ودیگر نان وپنیر وخرما وماست هم مانند یک آرزو بر دل ما نشست  درعوض هر صبح فیس بوکها / تویترها / یوتیوبها / برایت آواز میخوانند وصاحبان ابرهای بزرگ هر چه بیشتر ثر وتمند تر میشوند  دیگر جرئت ندار ی نوه ات را درآغوش بگیری ویا بلیطی ببخری بسوی فرزندت پرواز کنی  برای رفتن به کنار دریا باید فرمی را پر کنی ودرهمان ساعت مقرر بروی  برای رفتن به استخر خانه ات نیز ساعاتی تعیین شده است حکومت امنیتی آهسته اهسته وارد  خانه تو شد وبرادر بزرگ هر ثانیه مواظب تست  ! اگر بیمار شدی  جرئت رفتن به دکتر یا  بیمارستان را نداری چرا که فورا ترا به جرم حمل ( هرنوع ویروسی ) به گورستان میفرستند. 
    هرچه باشد جمعیت دنیا باید رو به نقصان برود !
    به هرروی ماه میهانی پرور.دگار  در سکوت وبی تفاوتی به پایان رسید . وما همچنان درخانه یمان زندانی هستیم به حکم حکومتهای تازه وامینتی . پایان 
    ثریا ایرانمنش / 23 ماه می 2020 میلادی برابر با/ 3 /خردادماه 1399 خورشیدی و……
  • مرا چه حاجت !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    در نظر ها خوار وبرد لها  گران افتاده ایم 
    ما وغم گویا که از یک آشیان افتاده ایم 
    هیج کس بیرون  نمی اردسری از کار خویش 
    بارها درفکر  اوضاع جهان افتاده ایم 
    در میان دین ودنیا  دست وپایی میزنیم 
     هم از این وامانده  ایم  وهم از آن افتاده ایم ..ارشد هروی …
    ======
    امروز یک آگهی داشتم که منهم میتوانم برای خود یک یوتیوب داشته باشم وهر کاری را که میل دارم ( البته نه هرکاری ) را انجام دهم! خیر قربان تا همین جا هم بس است دیگرنه حوصله گریم دارم تا جلوی دوربین خودنمایی کنم ونه میتوانم تنها از دستهایم برای پوست کندن سیب زمین وبهم زدن آش استفاده نمایم  تا همی جا هم دارم خودرا به هر اب واتشی میزنم تا بحکم حاکم کارم را ادامه دهم نه برای نقدینه بلکه بیشتر برای خودم  واینکه کم کم مغزم به خواب  نرود تا قبل آز آنکه خودم بخواب بروم .
    بیشتر روزها  از این دستگاه بعنوان یک گرام استفاده میکنم وموسیقی های گذشته را گوش میدهم که مانند یک زلال اب روشن  میگذرند ومانند یک ابشار بر سرم  فرود میایند . موسیقی بهترین و شورانگیز ترین هنرهای  زمان است  موسیقی اروپایی درهیچ یک از اجتماعات  قدیم وحال نمونه نداشته است  چرا که این موسیقی سیال – رقیق وتنها باجهان بینی سر وکار دارد .
    رادیوی شبانه ام روی موسیقی کلاسیک زوم شده است  اکثرا از باخ  استفده میکنند درحال حاضر زمانه ایجاب میکند که موسیقی کلیسایی  بر همه جا حاکم باشد . 
    موسیقی از عصر   باخ تا موتسارت  به اوج خود رسید  وادوات نوازندگان  با شکلهای نوینی  روانه بازار شدند  ویولن سل / ویلون آلتو   ویول دامور /  وکتتر باس/  کلاوسن /  ونواهای موسیقی نیز شکلشان عوض شد  .
    موسیقی پر شور که زبان انسان زنده است  آدمی را ازهر چه درجهان است دور میسازد وبه رویاها میبرد .
    متاسفانه آنچه را که دنیا می پسند وخوب وشیرین است برای ما ایرانیان حرام است  ! درحالیکه در اسلام موسیقی رواج کامل داشته  ومورد تحقیق بسیاری از موسیقدانان بزرگ  قرار گرفته است آنها /نی و چنگ  . دف  طبل و سنج  دهل وسنتا  ورباب  .شاهرود/  سنتور  /طنبور  وقانون  وبوق  وعود داشته اند که نیمی از آنها متعلق به سازهای ایرنی میباشند . وآن موسیقی کیفتی داشت  شگفتی خاصی وخلسه اور  واسرا امیز  اما درمقابل ارکسترهای  بزرگ دنیا  تنها یک آواز کودکانه میباشد . 
    دراینجا قصد ندارم  که خودرا صاحب معرفت دانسته ود رباره موسیقی چیزی بنویسم ویا خود گنده نمایی کنم / تنها میل دارم بگویم دراین دنیای وانفسا وپر هرج ومرج میان انبوه جنازه ها وتعفن مرده ها وضد عفوین بیمارستانها ودود پهنی که از سیگار تازه ساخته شده از مدفوع الاغ در سر زمین ما  ( بنام عنبر نسارا ) به نمایش گذاشته شده است / موسیقی تنها دارویی است که مرا تسکین میدهد  متاسفانه اکثر آن الات وادوات موسیقی که بسوی وسود اسلام جمع آوری شد ریشه ایرانی دارند حال درایران ما سر زمین شعر وادب ما عزاداری / نوحه خوانی وسینه زنی بهترین موسیقی وداروی درد لهای بیماران است ودر عربستان آوای موسیقی نوای سنتور ورباب وتار از گلدسته ها بیرون میزند .
    شهپر پرواز ما  را اسمان پیجیده است 
    گوییا  در بیضه ما از آشیان افتا ده ایم 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 22/ کاه می 2020 میلادی برابر با دوم خردادماه 1399 خورشیدی و..غیره !
  • به سر زمینم ایران .

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا .
    ———————————
    شبهای ارامی بودند  در یک دریای بی جنبش . گاهی فریادی بود از سر مستی وبی پروایی  وخشونتی که زایده عقب ماندگی فرهنگ و نوکیسه گی وتازه به دوران  ها رسیده بود .
    آن روزها درقعر آن گرداب  عمرم داشت بی فایده به  پایان میگذشت  خیلی نوجوا.ن بودم وبی تجربه وهمیشه دو چشم خسته ام دچار خواب بود ودر بیداری نیز چیزی را نمیدیدم.
    روی که از خوب خوش مستی چشم گشودم دیدم تا گردن درلجن فرو رفته ام وباید خودرا بیرون بکشم لجنی که دیگران برایم درون یک خانه بزرگ درست کرده ومرا مدفون ساخته بودند افکار عقب مانده وهنوز درگه  امام زاده ها بقای زندگیشان بود .
    فرار کردم بامید آنکه در فراسوی آن سر زمین بتوانم  کمی ارامش را بیابم وکودکان کوچک  خودرا به ثمر برسانم برای روزهای خوب وساختن آن سر زمین وبه آنها بگویم که ملیت با دیانت فرق دارد اصالت با بی اصلی فرق دارد اصالت را نمیتوان با پولهای باد آورده خرید .
    میان خواب وبیداری  مغزم میکوفت  وخاطرات بر سرم فرود میامدند  دلم بسوی شهرهای دوردست بود بسوی زادگاهم که دیگر جایی درآنجا نداشتم وکسی را نمیشناختم همه عوض شده بودند .
    اما یاد آن روزگار  پیش چشمانم  نقش میبست در میان مشتی بیگانه که مرا نه مرا  فهمیدند ونه من انهارا  چون رویا درخواب راه میرفتم .
    دلم انجا بود دلم در لابلای آجرهای خانه که نام اولین عشق را به ثبت رسانده بودم میچپرخید  درآن دوران هنوز دلها چرکین نشده بودند  ونفرت تا اینهمه بالا نیامده بود  تنها من غمگین بودم  ومیل داشتم به شهر کودکیم  باز گردم / 
    آنرا ازمن گرفته بودند با بیرحمی تمام  باید بزرگ میشدم به زور بزرگ میشدم وراه وروش بزرگانرا فرا میگفتم  .
    امروز دیگر نه مام  وطن هست ونه ارامشی  وهر گز هیچ بیگانه ای مرا خودی نمینامد  ویا اشنای خود  من بی نام وبی نشام  در راه دشواری که طی کردم .
    هیچ همراهی نداشتم وهیچ همدلی وهیچ همرازی تنها  . دیوارهای سپید  وایینه های گوناگون  که هر روز تصویر تازه ای را ازمن به تماشا میگذاشتند .
    دیگر میلی به بازگشت ندارم همه را بیازمودم همه فریب بودند همه ریا بودندوهمه در فکر سود  خود و من به تنها مردی میاندیشم که غریب در گوشه ای غربت در خاک خفته وهنوز چشمانش نگران  سر- زمینش میباشد  مردی که مارا ساخت وما اورا ویران کردیم این کار ماست درخون ما جریان دارد ویرانی را دوست میداریم ابادانی را مضر . وجای اوهیولاهارانشاندیم  وسر به سجده شان گذاشتیم 
     آه که چه ها دیدم وچه ها شنیدم وچه ها ضبط کردم در ذهنم تا روزیکه بتوانم انهارا به راحتی به روی یک صفحه بیاورم .
    حال دراین فکرم که با مردمانن دیروز بیگانه ام و وبا آنهاییکه فردا خواهند آمد نیز بیگانه ام واین بیگانگی چه زجر بی نهایتی است .
    واما تو ای مام میهن / مادر من دلت همیشه سبز باد که هیچگاه سر به نیاز به سوی کسی دیگر نخواهم آورد  غیر از روح تو که درمن دمیده است من خود تو هستم  مرا دیگر پناهی نیست / جایی نیست / تکیه گاهی نیست . پایان 
    ثریا ایراتمش . اسپانیا / 21 ماه می 2020 میلادی برابر با اول خردادماه 1399 خورشیدی وغیره !!!
  • صبح بیداری

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    دریغا صبح بیداری 
     دریغا صبح هشیاری 
    مستی درعالم هپروت بودن خود عالمی دارد از دنیا دون وکثیف بیرونی دربهشت خیالی خود مشغولی  دروغ ودرد که زمانه  به پایان رسید وچه پایان زشتی وچه تهوع آور .
    خواابهای کودکی ورویاهای هاجوانی تبدیل به یک تکه سنگ فراموش شده درگوشه ای افتادند ودیگر کسی به ماه نمینگر د وبه خورشید نیز اعتمادی نیست  تنها درپناه باعچه  ودرختان  بادی  میتوان نشیت وزلال خواب را درآب روان دید .
    همه چیز یخی بود  وناگهان آب شد اکثرا  نیز  همچنان درتب وتاب ( اقتصاد) وجمع آوری  مالند تا به جرگه بزرگان بپیوندند . 
    خیالی خام   بر مغزها نشسته ودلهای شکننده را نیز مانند بلور یخ ساخته به تلنگری درهم میشکنند واب میشوند .
    وچنین بود سفرنامه ما وپایان زندگی ما .
    روز گذشته از بیمارستان تلفنی شد بانویی بود که میل داشت چند سئوال بکند ؟ ترسیدم خیلی ترسیدم  دکتر خودم نبود  ! ..
    نه ! 1نترس تنها چند جواب  ! 
    سرفه میکنی ؟ بلی گاهی 
    سرفه ات چه گونه است 
    – از نوع آسم  واین آسم خیلی قدیمی وژنتیکی  است 
    آه .. بله اینجا نوشته  تب که نداری؟  /
    خیر تب ندارم 
    علائم دیگری که نداری ؟
    – مثلا چه علائمی
     لرز / تب / سرفه ونفس تنگی شدی .
    – نه خیر خدا را شکر چون چهار ماه است که ازخانه بیرون نرفته ام  باکسی تماش ندارم مواد غذایم را میرخند  ودرپشت درب خانه میگذارند ومن با یک شیشه الکل ومواد ضد عفونی کننده به جا ن انها میافتم انگورا چگونه ضد عفونی کنم ؟ ویا گوشت را ؟  نه  کسی را ندیده ام . دلم برای فرزندام لک زده  تنها میگریم .
    تنها صبحانه میخورم / تنها ناهار میخورم / تنها شام میخورم وتنها میخوابم ( اینجارا دروغ  گفتم  ترا صدا میکنم وبا رویای تو میخوابم  از تو میخواهم که مرا تنگ درآغوش بگیری تا نترسم ) !
     – چه کسی برایت غذا میپزد ؟ 
    خودم وگاهی دخترم او نیز ضد عفونی شده است !!!
    بسیار خوب  اطاقت آفناب گیر است ؟ 
    – بلی تا انتهای اطاق تابستانها افتاب است وزمستانها سرما 
    بسیا رخوب  – هر روز برو وزیر افتا ب درتراس خانه است بخواب 
    چشم اطاعت امر ! 
    حال به کجا میتوان رفت ؟ تا ساعتی   با خود سخن گفت وتنها ماند ؟ 
    در هر با مداد دروغین وشبهای دورغین خودرا به روزهای دروغین میچسپانیم .
    ماه نیز مرده است وگاهی تنها دوحلقه درونش یافت میشود  مانند دو چشم جغد .
    چه کسی دیگر حوصله دارد باستان شناسی کند باید روزانه زیست وساعتی نفس کشید ودقیقه ای مرد .
    پایان 
    —–
    در آن نفس که بمیرم  درآرزوی تو باشم 
    بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم /////// حضرت والا تبار سعدی 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 20 ماه می 2020 میلادی برابر با 31 اردیبهشت 1399 خورشیدی وغیره!
  • گم شدیم

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ——————————–
    نه مارا گوشه گرم کنامی 
    شکاف کوهساری  – سر پناهی 
    نه حتی جنگلی کوچک که بتوان 
    در آن اسود بی تشویش گاهی …….الف. ثالث /
    در جایی خواندم که  اگر مینویسی چنان بنویس که نامت درجهان باقی بماند وگرنه دریک سوراخ بی نام ونشانی گم خواهی شد ! 
    اما برای من نه نام مهم است ونه شهرت ونه مزایایی که ازاین راه به دست میاید من راه خودمرا میروم ودردهای روزانه خودم را مینویسم  روی سایر دیوارهای مجازی اگرچیزی بنویسی که برخلاف گفته وافکار واوهام  دیگران باشد دچا دردسرها وتوهین خواهی شد هنوز دود جناب اجل مصدق السلطنه از دودکش خیال  بعضی ها بلند است وهنوز آن حزب منفور توده وخورده هایش بنام اقلیتها واکثریت ها ودست آخر مجاهد ین  مانند علف هرزه درمغز سر خیلی ها رشد کرده وحتی ریشه دوانیده است پاک کردن آنها کار دارد به همین دلیل هم سر زمین پر برکت وبا شکوه ما در دست مشتی اراذل وچرند گو وبی سواد که تنها اسلحه جوابگوی آنهاست  – دارد جان میکند .
    من با نام شاه ومیهن بزرگ شده ام  حال دیگر کسی نمیتواند تبر بردارد وشاخه هایمرا  هرس کند  ویا مرا از کمر ببرد  ویا بشکند ریشه ام به فغان میاید .
    حافظ  والاتبار ما میسراید :
    بهشت عدن  اگرخواهی  بیا با ما به میخانه 
    که از پای خمت  یکسر به حوض کوثر اندازیم 
    شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم 
    نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم 
    یکی از عقل میلافد  – یکی طامات می بافد 
    بیا کاین داوری هارا  به پیش داور اندازیم 
    حال شبهای ما همه ازهول هوای تدین جان باختند  وسرود مستانرا دعای صبگاهی در ربود  وپایان داد  بجای اوای بلبلان – انکرالصوات  واذان از گلدسته های بی مصرف بگوش میرسند  وما هنوز مست سرودیم واواز دلکش ودر دیار کافران هنوز بخود میبالیم که انسانیم !  درشهری که صدها هزار جام می  پروخالی میشوند وما تنها تماشاچی هستیم  وبرای جواب ان بزرگوار  شاعر همیشه زنده ازاین بند پند میگیریم :
    بهشت عدن اگر خواهی  برو بیرون ز میخانه 
    که از پشت درت یکسر  به پیش داورت اندازیم 
    نسیم عطر گردان را  به بوی زهد  بفروشیم 
    شر اب ارغوانی ر ا به حوض کوثر اندازیم …….” شاعر توانا نادر پور “
    و…دیگر زمان طلا نیست زمان خالی از بعد است  دیگر هر لحظه آن یک اکسیر نیست  بلکه درداست ونا پایداری  دیگر ضمیر ما آگاه نیست  وروزها وشبها به تقویم بی تفاوتی مینگریم ودرانتظاریم ! 
    در انتظار دیدار عزیزان  ودرصبح جنون فریاد بر میداریم کجا شد انهمه  بینایی وتماشایی  وتنها صدای گریه غریبانه خودرا میشنویم  وبه آسمان بی ستاره  منیگریم که درانتظار هوای ( ابی ) دارد خودرا میاراید  تا بما بگویند  همه چیز ازازل  دروغ بود  ومن تنها از یک بلندی به خیابانهای خالی مینگریم  واز هراس دیگران نیز دچار شک میشوم  روبرویم تاآسمان  خانه ها قد کشیده اند  وچراغها همه روشند  اما درهای یگانگی همه بسته است . پایان 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 2020/ 05/ 19 میلادی برابر با 30 اردیبهشت 1399 خورشیدی وغیره !
  • بخش -2-

    ثریا ایرانمنش  ” لب پرچین ” اسپانیا /
    ——————————–
    ….درست است که ایران  پیش از اسلام وجود داشت  ولی فراموش نکنیم  که پیامبر اسلام از ایرانیان بعنوان جویندگان طبیعت  یاد کرده است !.
    درظی زندگی خود  من کوشیدم  همواره یک جوینده حقیقت باشم  اشتباهات خودرا پذیرفتم  ودر مقام جبران ورفع آنها  بر آمد م –  در زمان سلطنت من-  ملت ایران  در جستجوی حقیقت وجود خود بود اکنون  که دورا زوطن بسز میبرم  پیوسته  دراندیشه ایران  هستم به انهایی فکر میکنم که تا دم آخر  به پرچم خود وبه پادشاه خود وفا دار  ماندند  وسر بلند وشجاع در مقابل جوخه های آتش جلادان ایستادند .
     به همه وطن خواهان ایران فکر میکنم  که درزمان سلطنت پدرم ومن  کشور مارا از تاریکیها ی قرون وسطایی نجات دادند  وملتی بزرگ وسر بلند  بوجودآوردند .
     امروز  دور از خاک مقدس وطن – پادشاه ایران برای اثبات حقشناسی خود  نسبت  به فداکاران  وجان باختگان  جز توسل  به دعا  راه وچاره ای  ندارد !
    به درگاه خداوند متعال  برای اسایش  خاطر رنج دیدگانی که مجبور به جلای وطن  شده اند  دعا میکنم .
    همچنین برای نجات  میلیونها ایرانی  که درمیهن  خود احساس  غم وغربت میکنند .
    ا زدرگاه قادر متعال  – تسلی خاطر مادران داغد دیده ای ر ا که فرزندانشان در راه ایران  جان باختند  طلب میکنم .
    از درگاه پرورگار  توانا مسئلت دارم  که جوانان نومید مارا به راه راست هدایت فرماید .ازخدای بزرگ ایران  زمین میخواهم  که رونق  ورفاه و ازادی  وسر بلندی را به سرزمین مقدس  ما باز گرداند .
     از یزدان پاک طلب میکنم  که فریب خودردگان را   بیدار وآگاه کند  ونفرت وکینه را از دلهایشان بزداید .
    پروردگار توانا – حافظ ونگهبان ایران وایرانیان باد . پایان 

    ه

    کوئر نا واک / مکزیک 
    شهریور 1358 محمد رضا پهلوی /
    ——-
    .وشرم ونفرت بر ملتی باشد که قدر چنین پیامبری را نشناخت ورو به دیوار نوبه وپپامبران دروغین کرد .
    پدر مهربانی که در آخیرن لحظات عمرش  با دربدریها وبیمارای بازهم بفکر فرزندانش بود وبرایشان دعای خیز میکرد. تمام 
    ثریا / اسپانیا / 18 ماه می 2020 برابر با 29 اردیبهشت  1399 خورشیدی و2599 شاهنشاهی .
  • پاسخ به کدام تاریخ ؟

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا .
    ———————————-
    قطه ای از نوشته اعلیحضرت همایون شاهنشاه دفقید ایرران در کتاب پاسخ به تاریخ 
    اخیرا درایران یک کتاب  زیر عنوان ” پاسخ به تاریخ ” نوشته اعلیحضرت محمد رضا شاه به چاپ رسیده وخدا میداند که چه چرندیاتی را سرهم کرده بنام او به خورد مردم بیچاره میدهند مردم تشنه وخسته .
    وامروز در ایسنتا گرام قطعه ای خواند م که  برگرفته از کتاب ” پاسخ به تاریخ بود که شاه را درحد “یک پیشگو ویا ساحر” آورده بود هر چه درون کتاب گشتم آن قطعه را نیافتم .
     من کتاب پاسخ به تاریخ را ا زمانی  دریافت کردم که تنها یکماه از درگذشت شاهنشاه فقید گذشته بود  کتاب بصورت زیراکس وخیلی ساده ومعلوم بود   که دست نوشته هارا  جمع آوری کرده در پاریس به چاپ رسیده بود.
    پایان نوشته ها درتاریخ شهریور 1398  در  شهرک ” کوئرنا واکای  مکزیک  به چایان رسیده بود با دعای شاهنشاه برای کشته شدگان وملتی دربند وجوانان که قطعه ای ازآنرا دراینجا میاورم  این کتاب واقعی واصلی است  ومن مانند یک کتاب مقدس از آن نگاهداری کرده ام متاسفم که سایر کتابهای اعالیحضرت مانند ماموریت برای وطنم وانقلاببب  سفید وچند کتاب دیگر درتهران به دست اوباشان ازبین رفت .
    ….. در  خرداد ماه  گذشته  مصاحبه مطبوعاتی خودرا در ” کوئرنا واکای مکزیک  ” با این عبارت پایان بخشیدم :
    در ایران اکنون  نه حکو.متی هست ونه دولتی  – کشورم درحال نابودی وویرانی وتجزیه است .آنچه امروز درایران میگذرد  یک جریان  ضد انقلابی است  بمنظور ویرانی سازی همه  دستاوردهای  انقلاب  سفید .
    متاسفانه ملت من با شتاب بسوی پرتگاه نیستی  یعنی یکنوع حکومت کمو نیستی  به مراتب وحشیانه تر  – ابلهانه تر – وخونینتر از  آنچه امروز  گریبانگیر  ایران است پیش میرود .
    به حکم  تجربه تاریخ – ارعاب ووحشت واحتناق وتفتیش عقاید  وآراء – هر گز روش درست رهبری کشور نبوده ونمیتواند باشد –  کسانیکه اکنون بر ایران  حاکمند  نظامی مشابه  دوران  تفتیش عقاید( انگیزسیون)  که پنج قرن پیش  در اسپانیا وجود داشت  درکشور ما بوجود آورده اند  ولی به مراتب  خشن تر – بیرحمانه تر  وغیرر انسانی تر -در آن زمان محکومین دادگاهها  – میتوانستند در صورت استغفار  وظلب بخشش از خطر مرگ رهایی یابند  اما حتی این امکان  نیز درایران امروز وجود ندارد .
    اسلام – دین عدالت  وانصاف ورحمت و مروت است در حکومت اسلامی امروز ایران نه از عدالت نشانی است نه ازانصاف ونه از عفو ورحمت  – هرچه هست نفرت وانتقام  وکشتار اسست  که هیچ ارنباطی به معنویت دین اسلام ندارد .
    نظام امروزی ایران  صریحا خلاف  شرع مقدس ومخالف اسلام است  همچنانکه  دوران تفتیش عقاید  به زیان مذهب  کاتویک  تمام شد .
    متاسانه این خشونتها  وجنایتها  نیز ممکن است  به زیان اسلام  باشد  من تردید ندارم  که اسلام واقعی  احترام به شعائر  مقدس دین حنیف است –  نه خشونت  وتعصب وبی اعتنایی به عدالت  .
    آیا  سلب  آزادی  وحقوق زنان  وتجدید  متعدد زوجات را میتوان  موافق روح اسلام  دانست ؟ 
    بر عکس  – ازادی  زنان  وبرابری  حقوق آنان  با مردان  وحرمت  به شئون  اجتماعی وانسانی  آنان است که با اصول واقعی اسلام توافق دارد .
    آیا تازیانه زدن وسنگ باران کردن  ودست بریدن  به این بهانه  که از قرون وسطا رایج بوده اسلامی است ؟  وکوشش برای  اعتلا وتربیت  انسانها  واتحاد  سیاست  عفو و گذشت  وجوانمردی  مخالف اسلام ؟ .
     باز گشت به گذشته های تاریک  نفی تاریخ وفرهنگ  ایران  اهانت  به پرجم ایران که درسایه  آن میلیونها  ایرانی  طی قرون واعصار  برای پاسداری  میهن جان باختند .
    به استقلال ایران کمک  نمیکنند  انکار خدمات  پادشاهانی  که هزاران سال  برایران حکومت کردند  وکشور  مارا در  نشیب وفرازهای  تاریخ  رهبری کردند جز سر افکندی  ملی حاصلی ندارد .
    این کینه ونفرت  به ایران وتاریخ  ایران وفرهنگ  وسنتهای  ایرانی –  برای چیست ؟ مگر  نه اینکه حتی پیامبر اسلام  نیز از اینکه  در زمان پادشاهی داد گستر  یعنی انو شیروان چشم به جهان گشوده است  بخود میبالد ؟ ! .
    مگر نه اینکه  شاه اسمعیل بمذهب شیعه ا در ایران رسمیت بخشید وتنها کشور شیعه مذهب جهان را بنیاد نهاد ؟ من عمیقا از اینهمه خطرات که هویت ملی ومیراثهای  فرهنگی ومعنوی  ایرانیانرا تهدید میکن دررنج ونگران هستم .
    زیرا حفظ معنویت  وهویت ایرانی  از هر چیز دیگ مهمتر است  میدانم که اخیرا د رایران  شعار داده اند که :
    ” مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه ” 
    میدانم  که من  در رسیدن به ارمانهای خود بیش از حد شتاب کردم ولی فراموش نکنیم  که بحران کنونی ناشی از مداخله عوامل خارجی است که پیشرفت وترقی ایران مصالحشان را به خطر انداخته است …. بقیه دارد 
    یکشنبه 17 ماه می 200 میلادی برابر با 28 اردیبهشت 1399 خورشیدی / 2599 شاهنشاهی !
  • خصوسیات ما !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————-
     همین بس است  ز آزدادگی نشانه ما 
    که زیر بار فلک هم  نرفت شانه ما 
    ما ملت منحصر بفردی هستیم دردنیا نطیر نداریم ( نمیدانم شاید درقبایل بدوی  این نشانه ها باشد ) ؟
    اما ما ادعای فرهنگ وتمدن تاریخی را داریم وهیچکس  قبول نداریم اما چنان همیشه سرسپرده واسیر دیگیر میشویم که خودمان  را  وشخصیت مان را وذات خودمانرا فراموش میکنیم ! 
     کاری به بردگی وسپردن ملت ایران که خودرا دربست دراخیتار یک قوم بیگانه گذاشت ندارم . دیگر برای این حرفها دیر است  اما درهمین  محدوده خودمان دربین همین آدمهایی که نقش ( اپوزسیون) رابازی میکنند  اولا برای هر کلامی که میگویند باید یک سکه درون دهانشان انداخت  ودوم همیشه یک مدیر دارند ومدیر یک ناظم دارند وناظم یک مبصر !وبقیه همیشه اول مبصرا میپایند وبعد خوشخدمتی ناظم را میکنند  وبکلی ریاست فراموش میشود .
    در کامنتهایی که زیر بعضی از این  نو رسیده ها میبینم  میفهم که کی ناظم است همه دسته گل وقلب وشادی نثار ناظم میکنند !
    روزی روزگاری یک انجمن شعر وادب وموسیقی اصیل پیدا شد وماه هم خودرا انگل وار آویزان کردیم ریاست اولیه به عهده  یک مرد بود که درایران بسر میبرد مرا بعنوان مادر خوانده انتخاب کرد !!! وسپس یک  مدیره سر وکله اش پیدا شد که بیشتر اشعار ی  را که بوی  مذهب وعبادت و اسلامی میدادند قبول میفرمودند با عشق بکلی بیگانه بودند وعشق را تنها درعالم هپروت وبه آن کسیکه اورا نه دیده ونه نشانی از او دریافت کرده بودند انتقال میداند  خوشبختانه رابطه شان با این حقیر ناچیز که تنها یک چیز را میشناید آنهم ( عشق ) است خوب بود واحترامی بما میگذاشت واشعارمانرا مرتب به چاپ میرسناند وبه وبه چه چه  ها فراوانی نثارمان میکرد همه اورا میستودند رییس اولی بکلی گم شد خودش رفت جداگانه یک سایت دیگری درست کرد در راه عرفان وعشق واین گونه حرفها  آن انجمی تعطیل شد بخاطر بسته شدن یکی از راهها وهمه پرت وپلا شدند . 
    من دیوان اشعار همه شعرارا دارم از قرن هفتم هجری تا قرن بیستم  وبیشتر اشعارا حفظ میکنم چرا که  اعتقاد دارم تنها رابطه  ما بادیگران همین شعر است  حتی سر لوحه نامه هایی هم که برای دوستنان مینوشتم یک بیت شعر نثارشان میکردم  بستگی داشت به موقعیت  آن شخص .
    حال امروز پس از ماهها  بدون برنامه بدون هدف  سری به یکی ازاین یوتیوبها زدم  دیدم به به  گل و وبلبل  وسنبل است که برای یک  بانویی که گویا عزیز کرده آن مرد گوینده است میباشد ! 
    باخود گفتم که ” گوش اگر گوش تو وناله اگر ناله من  / آنچه البته بجایی نرسد فریاد است …
     چهل ویکسال ما ازاین شاخه به آن شاخه پریدیم وازاین دستبوسی  به آن دست بوسی به آن یکی روکردیم من تنها بودم ودل به کسی بسته بودم که یگانه بود تنها سفر میکرد تنها میرفت همه اورا سرزنش میکردند تهمت میزدند نا سزا وناروا  –  و من  رویم باو بود وامیدم باو که اگر کاوه ای  بر میخیزد همان اوست . اوهم به دامن دیگری آویزان بود ونوکر دیگری تنها نبود من اشتباه کرده بودم .
    حال دیگر نا امید شدم دندان را کندم وانداختم دور تنها درکنج دلم یک گوشه ای را باز کرده ام وشبها بااو راز ونیاز دارم  کسی که مانند ندارد .
    فریدون مشیری در یکی از اشعارش گفته بود که کاوه آینده  یک زن است !! خوب این زن حتما معصومه خانم است یا کبرا خانم ! یا مریم خانم ! 
    این زنانند که مردانرا میافرینند  وتربیت میکنند  شاهنشاه آریا مهر چرا انهمه به دین وقران چسپیده بود درعین حال فرهنگ غربی را نیز با دین شیعه مخلوط کرده بود مادرش بسیار مذهبی بود واورا آنچنان بار آورده بود  /
    من به فرزندانم گفتم هرگاه بزرگ شدید  اگر میلی داشتید به راهی بروید خودتان انتخاب کنید من تابع هیچ آیینی نیستم تنها باید انسان بود ویک انسان حقیقی هیچگاه نه دروغ میگوید ونه فریب میدهد ونه خودرا برای فروش به بازار برده فروشان  عرضه میکند گرسنگی بخورید / سرما را تحمل کنید / در آتش گرما بسوزید اما تن به هیچ خفت وخواری ندهید  تنها باشیدمهم نیست وارد هیچ کلوب وحزبی نشوید  انسان باقی بمانید وهمان شد که من آرزویش  را داشتم  امروز دختر من بی هیچ شعاری وفریادی آهسته هرماه مبلغی به  یک مجمع خیریه  میدهد برای کودکان گرسنه وپسر من هر ماه به یک موسسه خیریه برای کودکان عقب افتاده ماهیانه میفرستد ودیگری در یک کمیته خیریه خود عضو است کمیته ای که برای سرطانیها کار  میکنند  نذر ما تنها خرید آذوقه  برای گرسنگان است واین  است راه درست انسان بودن وراه  عشق. پایان 
     ثریا / اسپانیا / 17 ماه می   2020 میلادی . 
  • کابوس طولانی

    ثریا ایرانمنش” لب پرچین”اسپانیا!
    —————————-
    دل نوشته  روز شنبه  16 ماه می 2020/
    خاکستر ترا هر کجا که باد برد 
    مردی یا زنی ز خاک خواهد رویید
    کم کم درهای زندانمان باز میشوند وبرای کمی هوا خوری ودیدن بستگان وفامیل میتوانیم سرکی به بیرون بکشیم وزود به درون پناهگاهایمان برگردیم واین وضع تا پاییز ادامه  دارد  ودوباره پاییز  وزمستان در بیغوله ها زندانی هستیم به همراه یک موج جدید بیماری که بسویمان خواهد آمد  از همین امروز مژده آمدن انرا بما داده اند .
    حال اگردراین کورس ودر این  میان جان سالم بدر بردیم معلوم نیست در امتحان بعدی  زنده بمانیم یا نه . باید از چه کسی بپرسیم که  چگونه  وتا کی باید زنده بمانیم درحالیکه دنیا چندان میلی به بودن ما ندارد  طبیعت مارا نگده داشته اما آن طبیعتی که آن ” بزرگان “درست کرده اند برای اشتهای خودشان است وسلامتی وجود خود وخانوادهایشان  طبیعتی که ما درآن بزرگ شدیم وعسل واقعی نوش جان کردیم برای همیشه گم  ونابودشد .
    جهان دارد نو میشود یعنی دوباره از قرن اول شکل میگیرد به همانگونه باید بسوی روم باستان برگرددودوباره قصه ها وافسانه ها ازنو شروع  شوند .
    امروز تنها کار آنها  ساختن  برده های قوی هیکل است که باسپر اهنینی  از آنها حمایت کنند با افتادگان ودرماندگان وبیچارگان ونوزادان بی مصرف کاری ندارند تنها نوزادانی را دوست میدارند که بتوانند از خون آنها تغذیه کنند  خون پاک وبدون هیچ الودگی  ومیدانند که آنهارا به کجا سفارش بدهند .  کهنه پرستان وآنهایکه همه دل درگروه وطنی دارند باید از میان بروند  ناسیونالیسم یک امر بیمعنی وپر خطر است .
    کمی تغییر در قوانین مذهبی وکمی رهبری  یگانه برای یک دنیا ی نوین وهر گاه احتیاج داشته باشند که  قانون جدیدی را وضع نمایند ناگهان از فضای  لایتنهای یک کتاب اسمانی بر روی زمین فرو میافتد وقوانین ودستورات جدیدی در آن هست که باید مو به مو اجرا شود .
    این کتابها از پیش نوشته شده در مخفیگاههای  نامریی پنهانند .
    جای دوری نمیرویم همین قوم بنی اسراییل سنت پرست  که امروز همه دنیا درمیان کف دستهای اوست  در قرن اول میلادی با  دستیاری رومیان پیروان عیسای مسیح را گروه گروه پیش درندگان  میانداختند 
    وپس از اقتدار مسیحیان آنها هم عده ای را بعنوان مرتد  درآتش میسوزاندند ! حال امروز ما شانس داریم که آن بساط برچیده شده است وتنها در قرنطینه ها هستیم وتخلف از آن مجازات سنگینی دارد مثلا دربعضی از کشورها مجازات میلیونی وزندان هم دارد !.
    در آن زمان  همین سنت پرستان بودند که مانی را پوست کندند ومزدکان را  درآتش بیخردی سوزاندند  ومزدکیانررا نیز قتل عام کردند  میل ندارم وارد تاریخ گذشتنه بشوم اما این جهان باید ازنو شروع شود مانند قصه هایی که در کودکی میشنیدیم  اگر خوشمان میامد  به دایه میگفتیم دوباره بگو واین داستان همچنان ادامه دار خواهد بود .
    تنها میدانم درقرن بیست ویکم در میان اینهمه پیشرفتها قروض بدهی  های دولتهارا مردم بیدفاع باید بپردازند وجبران مخارج بی رویه انهارا برای هوسبازیها / قمار ها / بچه بازیها / موشک پرانیها تنها کسانی میپردازند که دستهایشان پیس انها دراز وخدمتکاری آنان را میکنند  ا! فرقی ندارد کارمندی وکار برای دیگری  وخدمتکاری یکی است تنها درجه ها بالا وپایین میروند ! حقوقها نصف شدندکار ها نیمه  روز شدند مردان جوان خانه نشین شدند وزنان ؟ نمیدانم . تنها دلم برای اینده کودکانی میسوزد که دراین زمان به دنیا امدند فصل بدی بود برای مردن من وماندن آنها ./پایان 
    چه بهاری است خدایا -که دراین دشت ملال
     لاله ها  آیننه خون سیاووشانند 
    آن فرو ریخته گلهای پریشان درباد 
    کز می جام مرارت  همه مدهوشانند
     گرچه  زین زهر سمومی که گذشت از سرما 
    سرخ گلها ی بهاری  همه  سیه پوشانند………..” کد کنی “؟
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 27 اردیبهشت 1399 خورشیدی . 
    حاشبه ” در زمانهای دور ودر دوران پهلوی عده ای  زیر نام احزاب چپ از نام مزدک ومانی استفاده کردند . این نوشتار ابد اربطی به آن احزاب  چیپی ونیمه چپی وغیره ندارد تنها  راز دلی است وبس .ثریا /
  • اگر فردایی باشد !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا .
    ——————————–
    گل خورشید باز میشود 
     وشعاع آن بهر سو میتابد 
    نوید صبحی دیگررا میدهد
    شب تیره سفر میکند
      ومهتاب ازخواب برخواهد خاست !
    ——
     روی فیس بوکم  شخصی از همراهان نوشته بود که در کالیفرنیا بیکاری ومرگ  وبیماری بیداد میکند وامید  به اینده را ازهمه گرفته واز شخص ریاست جمهور دل پرخونی داشت 1
    چیزی نداشتم در جوابش بنویسم ویا بگویم –  تنها نوشتم  این امر همه عالمرا آلوده کرده است غیراز عده بخصوصی را که نامشان پیدا  وپنهان است وتنها باید امید داشت وامیدوار بود  که فردا روز دیگری است 
    امروز دیگر نه فیلسوفی ونه دانشمندی ونه  معلمی زاده نشده تا مرا دلداری بدهد  همه چیز دردست علم تکنو لوژی است حتی نفس کشیدنهای ما  درحال حاضر شمرده میشوند همه نیرو ها صرف کشتن  میشود در هر کجا که باشی .
    از خودم میپرسم که چه نیرویی ترا ودارباین زندگی ننگین کرده است ؟  وسپس خود درجوابم میگویم در ضمیر ناخودآگاهم امواجی جریان  دارند که بمن امر میکنند بمانم  برای فردای بهتر !
    وآن قردا کدام است ؟ دیگر نمیتوان ازادی اختیاری را با  سیاست امروز وفق داد  انسان هیچگاه آزاد نبوده است  طبیعت اورا دراختیار دارد .
    گاهی باخود میاندیشم که درزمانهای گذشته  چگونه یک ترس خفیف از بعضی از ارواحی که خوب یا بد بودند مارا دریک پاندول منظم نگاه میداشتند  درآن دوران همه چیز در سایه یک ابهام پنهان بود وما همیشه ازچیزی میترسیدیم  از بدی کردن خوداری مینمودیم که مبادا فردایمان رنج آورر شود !  بهشت را باور داشتیم وملائک را که هریک بر شانه های ما نشسته اند یکی خوب ودیگری بد وآنکه بداست همیشه درسایه قرار دارد ! وبا همین نظم به جلو میرفتیم  همه چیز در یک آرامش جریان داشت  ازوقوع جنگها دیگر خبری نبود تنها جنگهای سرد لفطی از بلندگو رادیو ها  بگوشمان میخورد  برایمان مهم نبود فردا آشتی خواهند کرد .
    همه به یک نیروی مرموز وپنهان اعتقاد داشتیم  که سر نوشت مارا از پیش نوشته وبه دست ما داد ه بود شریکی هم برایش قائل نبودیم  همه چیز مرموز ویگانه وپنهان بود .
    امروز به اقتضای تحولات بیشمار  عده زیادی آن قوه مرموز را بکلی نفی کرده اند  وازخود دورساختند وعده ای برعکس اورا چنان درتابلوی آهنی پیجیده ودرحلقوم یکدیگر فرو میکنند  تا به مرز مرگ برسند .
     فلسفه  وعلوم انسانی وبه دنبالش علم فیزیک  همه را بهم ریخت انسان نو تازه یک انسان بلند پرواز   وپیشتاز شد وادعای خدایی کرد .
    دیگر کسی به کتابها رحوع نکرد کنفسیوس / بودا / مسیح /همه در زیر خروارها خاک پنهان شدند  وخاندانهای بزرگی بوجود آمد که سرنوشت ساز وخدایان تازه ای بودند  خدایانی بیرحم ودر هر کوچه وپش کوچه ای ودرهرنبشی دکانی باز کرده ومشغول فریب ویا کشتار مردم شدند .
    حال امروز ما درمقابل این دینامیسم وحشتناک که حتی نان مارا نیز درمیان دستهای خون آلوده خود قرارداده است درمانده شده ایم  دیگر آن هندوی آرامش پرست هم اعتقادی به آن مجسمه هایش ندارد وآن مسیحی مومن درب کلیسا را بسته است ودیگر آن مرد بینوا که باسر خم شده بر صلیبی اورا شفا میداتد تبدیل به یک نوزاد است که درون  یک سبد خوابیده ویک نوزاد نمیتواند  عاجلی را  شفا بخشد !
    آن زمان کلاسیک با آدمهای کلاسیکش گذشت وامروز  ما با دنیای مغشوش وهرج ومرج وبی در وپیکری روبرو هستیم امروز دیگر فرزندی پدر خودرا نمیشناسد ونمیداند درکدام لوله وکدام زهدان به دنیا امده است بیشتر فرزندان از درون ازمایشگاهها ویا در درون رحمهای مصنوعی واجاره ای پای بر عرصه دنیا میگذارند  بزرگان همه به دنبا ل جانشینی برای خویشند مهم نیست این جانشین از کدام لوله بیرون میاید وچگونه شکل میگیرد .
    امروز همه کوته بینان  تا نوک  دماغ  خودرا بزرگ میبینند  دین  از بین رفته است هر صبح با دیدن طلوع آفتاب  تاانتهای  عرش را میشناسیم ومیدانیم که امروزمان چگونه آغاز خواهد شد باید ساعتی ویا دقیقه ای زندگی را مانند دانه های  تسبیح بشماریم ودوره آنرا طی کنیم .
    دیگ هیچکس به دنبال یک الگوی فرهنگی  ویا ادبی ویا سیاسی بخصوصی نیست همه جهان سیاستمدارند !.ث
    ———-
    جهان آن روزها میخندید 
     میان  شعله های روشن خورشید
    من آما 
    چشمهایم خفته در خواب  گرانباری
     دریغا صبح بیداری 
    دریغا صبح هشیاری 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش . اسپانیا . 15/05.2020 میلادی  برابر با 26 اردیبهشت 1399 خورشیدی.
  • یادداشتی دیگر

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا
    ———————————–
    بپا خیزیید ! کف دستهایتان وقت شمشیر میباید !
    کمان دارانتانرا در کتابها نیز میباید 
    شمارا عزمی اکنون راسخ وپی گیر میباید 
    از » منظومه   درفش کاویانی  ” حمید مصدق !
    ——
    نه اشتباه نکنید قصدم  شعار دادن و برخاستن برا ی جنگیدن  نیست برای من خیلی دیر است اما این کتاب را درون کتابهای بهم فشرده ام یافتم درکنار  شیره افکار توده ها  امثال شاملوها / سایه ها . رحیمی ها ..  . وغیره ! بیشتر آنهارا درون یک پاکت نایلون پنهان کرده ام! اینها لابلای کتابهایی بود ند که میل دوباره وسه باره خواندن آنهارا داشتم  . دیوانها ی اشعار شعرا / ترانه سرایان مداحان دیروز وگذشته همه رویهم تلمبارند وزیر غبارها مدفونند  درحاشیه این کتاب خودم نوشته ام :ا
    ایکاش میدانستم  درآن شبهای شعرشما در انستیتو گوته  چه میگذرشت >  ودرآن  زمان چه افکاری شمارا بسوی خراباتیان میکشید ؟  برای چند برگ ورق پاره  که از مغز علیل وافیون زده  بیرون  می آمد –  پای درچاهی فرو بردید  که هم خود به درونش غلطیدید وهم مارا بخاک ابدی سپردید.
    مردان دلیر وآن سر زمینی که میرفت  تا درزمانه خود  نگینی  باشد بر تارک  خاور میانه  از بین بردید شما را چه دردی بود؟ شاید درد بی دردی بود ؟!/ ……..
    کتاب دیگری که یافتم کارنامه  کوروش آریا منش که (نام اصلی او رضا مظلومان بود ) پشت هر د و  را نگاه کردم  بلی دوستنان برایم فرستاده بودند هر کسی خواسته بود که کتابخانه اش را تمیز کند آنهارا برای من پست کرده بود  منهم رویهم گذاشته بودم البته خوانده ام چرا که عادت دارم حاشیه نویسی کنم ویا زیر بعضی از خطوط را خط خطی کنم !!  این زندگی نامه  به کوشش  آقایی بنام ( آله دالفک ) است که از او نیز کتابهایی دارم اما ازترس محتسب همه را پنهان کرده ام  دنیارا چه دیدی ؟! ریز وپیز دنیای اسلامرا بیرون ریخته بود  خودش در امریکا یک بنگاه نشر کتاب داشت  وامروز نه  او هست ونه حسن شهباز که گاهی کتابی با ترجمه خودش برایم میفرستاد ! وتنها درخواست کرایه پست را میکرد ومجله ره اورد که همه درکابخانه  منزل دخترم  به امانت گذاشته شده است   ومقداری درون چمدانها و…. 
    خود الاغی هستم که بارش کتاب است  ؟ چرا که هنوز فریب  میخورم پای صحبت چند کلاش مینینم به انها نمره میدهم آنهارا آزادیخواه ودوستدار وطن میشناسم وسخت هم باین عقیه پوچ خود  اعتقاد دارم  .نه ! مردم شناس نیستم  این یک هنر است که باید یا ارثی بمن میرسید ویا در دورهای مدارس یاد میگرفتم  ویا رشته ای بعنوان مردم شناسی را انتخاب میکردم نه دوره  نقشه برداری هوایی ونقشه کشی وفتو گرامتری که نه به درد خودم خورد ونه به درد دیگری تنها یک نقشه ایرانرا که هنوز بر دیوار راهروی خانه آویزان کرده ام خودم کشیدم آنهم دراداره جغرافیایی کشور که کار میکردم  واولین کار من بود نقشه ایران سرزمینم گویی درهمان روزها بمن الهام شده بود که باید اب دریای کاسبین  را روی نقشه جغرافی بنوشم و در خلیج فارس برای غواصی وشنا نیز روی نقشه راه بروم !.
     گویا این جناب  کوروش اریا منش  درپاریس فوت کردند ویا اورا به فوت رساندند هنوز نخوانده ام .  
    این بود انشای امرو ما  تا بعد شمارا به خودتان  وچهاردیواری خانه هایتان میسپارم . ثریا / اسپانیا / 14 می 202 میلادی .
  • … واما امروز!

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا !
    ——————————-
    اینجا ! من از دریچه فرا تر نمیروم 
    دیوار روبرو 
    سر حد نا گشوده دیدار است 
    ————————-
    دیگر نباید جلو تر رفت و نباید پرسید چرا ؟ دیگر همه چشمان و گفته ها ناشناسند  درزیر یک دهان بند واین کمال زیبایی وابهت ونشان همیاری دولتیان است ! چقدر دلهایشان برای ما میسوزد ! وتا چه حد نگران ما هستند ؟!  حال دیگر باید با چشمانی نا بینا به جهان هستی نگریست  ودیگرباید  تصور وتصویرهارا فراموش کرد /
    روز گذشته  خبر مردن درختی را شنیدم که هنوز جوان بود وراه میرفت وتنها فرزند خانواده بود خیلی جوان بود بیماری اورا نیز از پای درآورد مرگ او برایم دردناک بود نمیدانم شاید هم گریستم چرا که اشکها همیشه روانند بیهوده ویا بی اراده و کبوتران برایم درباغچه تخم گذاشتند آنهارا بشدت به سوی پارک  پرتا ب کردم  ( از این تخم گذاری  خاطره خوبی ندارم ) !دیگر میل ندارنم شاهد مرگ پرنده مرده ای از درون یک تخم باشم باندازه همه عمرم این روزها مرده دیدم تابوت دیدم  جنازه دیدم بیمار دیدم وبیمارستان دیدم . 
    احساس گناه میکردم کبوتر برای تخم به بالکن برگشت اورا نیز پراندم  باو وزندگی آزادی او حسادت کردم  …برو پایین روی زمین تخمهایت افتاده ……
    سپس احساس درد کردم این اولین بار بود درزندگیم اینهم خشن شده بودم احساس کردم چقدر بیرحم شدم  واین ندای وجدان بود یا چیز دیگری ؟  اوه …بس کن اینهمه جنایتکاران درکامروایی بسر میبرند  یکبار هم تو دست باین کار بزن تخم کبوتری را بسوی پارک پرتاب کن . آیا اینها ازاین با لکن جایی بهتر ندیده اند که همین جا عشقبازی میکنند وهمینجا ثمره آنرا برای من میگذارند ؟ بعد برای جوجه کشی  چه کسی باید روی آن تخمها بخوابد  آنهم زیر باران شدیدوباد ؟ 
    بیاد آن نوجوان بودم شمعی برایش روشن کردم ودرهمان حال از خودم پرسیدم  که چه کسی برای من شمع روشن خواهد کرد ؟! 
    در دومین سپیده  …..چند سالگی !>  موها به رنگ شیر  وپیکر دارد کمانی میشود  وکم کم شبها بیخوابی  مرا دچار سر گردانی کرده است  .
    دراین فکر هستم  ! میسازم وبعد ویران میکنم در اندوهم ودرگمان قهرمانی میسازم بعد اورا میکشم ویا به د ست دژخیمان میدهم تنها درخیال ودر رویا  اگر نویسنده بودم حتما صد هزار کتاب درباره این عواطفم مینوشتم .
    حال بفکر  چند جا باید باشم  یکی پرتاب شده دستش ورم کرده دکتری نیست بیمارستانها آلوده اند ووان کودک خردسالم همچنان مینالد .
    آه ….دیدارهایمان چقدر کوتاه بودند آنرا نیز ازما گرفتند  ما که میل نداشتیم به کاخ بزرگ شیطانها دستبرد بزنیم راه خودمانرا میرفتیم حال  باید  در محبس گرقتار باشیم پس چرا شما ازادنه درخیابانها میروید ؟ بدون پوزه بند ؟  ما کاری به شب زنده داران سدوم وگومورا نداشتیم  ما تنها در طلوع خشم خداوندی  میسوختیم   خداونگان و اربابان ( بانک داری  ) !  آن روز که آن جغد شوم بر سر زمین ما فرود آمد  در آن ساعت مستان همچنان مست بودند وهشیاران درحال فرار  وآن جغد نشست نشست تا امرو زکه سر زمینرا به نابودی کشاند .
    امروز عکسی از محمد ظاهر شاه پادشاه  افغانستان به همراه  همسرش بدون آن گونی ! شیک واراسته دربرابر کاخ سفید از اتومبیل پیاده میشدند وریاست جمهور وقت ازانها استقبال میکند !!! امروز افغانستان درددست طالبان حتی زنان وکودکان در بیمارتسانها نیز درامان نیستند وبه تیر غیب این دیوانگان گرفتار میشوند .
    جه مرگتان است ؟  از دنیا ی ما  چه میخواهید ؟ حال این دشت پهناور وحشت را برای ما ایجاد کرده اید  کودکان ما چیزی از نیرنگ شما نمیدانند  آنها تنها میگریند که چرا دیگر قدر ت بازی درکوچه ها ودربین دوستانشان ندارند از آنها نیز پیر مردان وپیززنانی ساختید .  امروز در دشت پهناور زندگی ما تنها وحشت است وترس  ودیگران واز ما بهتران در فضای پنهان خود ازاین آتش به دورند .
    وما ؟ هر روز  فرجام  هشیاران ومستان  را میبینیم  . ث
    ——
    شهریاری گشت  ویران و شهر یارن را چه شد 
    سرنگون  این تخت  غیرت تاجدارانرا چه شد
    صحن میدان وفا  خالی است  از چوگان زنان 
    گوی عشق  افتاد   درمیدان سواران را چه شد ؟
    بر نیامد آرزویم  –  از دل این سفلگان 
    عرضه گاه  حاجت  امیدوارنراچه شد ؟ ……..” صحبت لاری ” 
    پایان 
    ثریا ایرانمشن . اسپانیا / 14 ماه می 2020 برابر با 25 اردیبهشت 1399 خورشیدی !
  • قانون اساسی!

    ثریا ایرانمش ” لب پرجین ” اسپانیا !
    —————————–
    واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر میکنند 
    چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
    روی سخنم باشما جناب امیر عباس فخر آور !
    تا امروز هر جه را که گفتید وهرچه را نوشتید ما  در غربت از قرط بیکاری ودلمردگی آنهارا یا خواندیم ویا گوش دادیم  آوایی بود که نه تنها بر دلها ننشست بلکه دلهارا نیز زهر آگین کرد وغبار آلوده .
    امروز شما دست بسوی  تاریخ ایران برده اید  واین حق را ندارید که یک تاریخ را ویران سازید وازنو بنویسید مگر انقلاب فرانسه دست  در قوانین جاریه خود برد هنوز قانون زمان ناپلئون نه تنها بر جامعه فرانسه حاکم است بلکه کشورهای دیگر نیز از روی آن قانون اساسی خودرا نوشتند ومو بمو اجرا میکنند .
    قانون اساسی یک کشوز  کشوی مملو از آجیل کهنه نیست که آنهارا دور بریزید ویک برگ کاغذ دیگر درون  کشو بیاندازید به میل خود وبا چند  لشکر مجازی خود !
    اسناد تاریخی وتاریخ یک مملکت مانند  ستارگان بر آسمان چسپیده است واقمار   آن شما نمیتوانید یک یک را از اسمان فرود اورده کاغذ رنگی بجای آن بچسپانید > مطلق پر ستی درایران  سالهاست که حضور داشته وهمیشه یک نفر باید در مقام  بالایی حضور میداشت  حال اگر امروز این بیگانگان نام جمهوری را الوده ساخته ویک طویله راه انداز ی کرده ودرونش را لبریز از گوسفند وگوساله کرده اند دلیل بر آن نیست که بتوان سنتها وقوانین یک سر زمین دیرین وبا سابقه را ناگهان بهم ریخت وچیزی دیگر نوشت وبه دست انها داد.
    در دبیرستانهای آن زمان ما – قانو ن اساسی یک درس بود  وما آنرا میخواندیم ومیدانستیم که باید  به قانون احترام گذاشت بعدها تاریخ البته قانون اساسی ما متمات زایدی رابه آن سنجاق کردند که البته ما به آنها چندان توجهی نداشتیم ونداریم  و… وسپس  ویرانگران  آنرا از بین بردند  تاریخ منحوسی را بر آن سر زمین تحمیل کردند انها میل دارند تاریخ را از دوران صفویه بنویسند وایران  قبل از آنرا  قبول ندارند وشما نیز با انها دارید همکاری میکنید – البته قانون اساسی ما همیشه درگرو ملاهاواخوند ها بوده مانند همه جای  دنیا ادیان باید حکومت الهی خودرا به نوعی بر جامعه تحمیل ویا آنرا تزریق کنند اما درنهایت یک قانون بوده واز بدو مشروطیت ما به آن احترام گذاشته ایم زایئات را برداشته ایم پوسته را نگاه داشته ومغز را دیده ایم حال ناگهان قانونی از راه برسد آئهم درکنج یک خلوت یا درمیان چند نوکر انگلو ساکسونها که هدفشان غیراز ویرانی وتاریخ ایران . پارس  بزرگ نیست  . 
    شما چرا ان گردن بندرا بر گردن آویخته اید آن نماد پارسیان است دستبند را نیز به دست میکنید برای ره گم کردن  اما گفته هایتانبا رفتارتان نمیخواند  حال تازه متوجه شدم که چرا دیگران  شمارا ” متوهم” میخوانند !.
    شما کاره ای نیسیتد که قانون اساسی بنویسید وآنرا بخواهید به ملت ایران تحمیل کنید بهتر نیست به همان مسجد برگردید وقران تدریس کنید وتفسیر بنویسید .
    روزگار ی آنچنان دل به گفته های  شما سپرده بودم که از شما یک قهرمان ساختم وامیدی برای دلهای دردمند سر زمینم اما با تحقیقاتی که کردم وکشتن جوانانرا به راهنمایی شما دانستم شما تنها عمامه ندارید  وزلفهایتان پریشان است  وبس .
    سنت یعنی میراثی گرانبها  که از نسلهای پیشین  باقی مانده است  وجه تمایز  جامعه انسانی  واجتماع 
    حیوانی درهمین نگاه داشتن میراثها است  بخوبی میدانم که درقانون اساسی ما مشگلات زیادی هست ومتممی که آن ملای احمق وبیسواد مجلسی برآن  اضافه کرده میتوان آنرا ترمیم کرد نه بکلی آنرا دورانداخت ودست پخت شمارا نوش جان کرد /
    شاید بدانید که برای انسان دونوع وراثت وجود دارد یکی وراثت بیولوژیکی یا نطفه ای  ودیگری وراثت تجربی  که بوسیله اجدادمان ودر کنار همان سنت ها شکل میگیرد این حقیقت غیر قابل انکار است که  بشر  بر خلاف سایر موجودات  در پیرامون خود  یک ارثیه یا میراثی نیز برجای میگذارد  یک سر مایه اجتماعی مرکب از عادتها  وسنتها وتجربه ها / متاسفانه دراین چند سال اخیر تجربیات تلخی جای آن سنتهای خوب وباشکوه ما را گرفته است وودیگران نیز ازاین اب گل الوده مشغول ماهی گیری هستند هرکس ماهی چاق تری را گرفت برنده است  یک مسابقه بین آن شیادان که با اوردن خاندان پهلوی ومصاحبه کردن با انها بر روی آن مردان بزرگ وروحشان که مانند شیشه اشت خش بیاندازند چیزی عایدشان نشد حال شما مشغول چراندن جوانان در چراگاه خویشید > متاسفم  این بار بازنده شدید ودرامتحان آخرین رفوزه. عمرتان پر بار ! ث
    زتند باد خوادث نمیتوان دیدن 
    دراین چمن گلی بوده  است یا یاسمنی 
    ا زاین سموم  که بر طرف بستان گذشت 
    عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی 
    مزاج دهر تبه شد  دراین بلا  حافظ
    کجاست  فکر حکیمی  ورای برهمنی !/
    پایان 
    ثریا ایرانمنش . اسپانیا   05/13/2020 میلادی برابر با 24 اردزیبهشت 1399 خورشیدی!
  • این منم !

    سیاه مشق های روازهای قرنطینه !
    ——————————
    روی صفحه فیسبوک نوشتم :
    آدم وقتی فقیر میشه 
    خوبیهاشم حقیر میشه 
    همه باهاش لج میکنن 
    راهشون کج میکنن
    همه طلبکارت میشن 
    باعث آزارت میشن 
    —– همچنان این شعر ادامه دارد  نمیدانم چه کسی آنرا سروده است اما روزی دوستی که روانش شاد باد وعمری را به زحمت ومرارت گذراند وخودرا برای فروش ببازار برده فروشان نرساند با نان وپنیز وانگور ساخت تا بتواند بنویسد ونوشت …نوشت … این اشعاررا برایم فرستاد تا آخرین دقیقه نوشت  نامه هایش را دارم نوشته هایش را دارم او نخواست که مانند همنوعانش فحاشی کند ویا بازار گرمی  نامی را بیادگار برداشت وبیادگار گذاشت .
    او هنگامیکه از دنیا رفت حتی برای دفن  قدرت خرید ویا اجاره زمینی را نداشت  به ناچار اورا کنار نوه اش بخاک سپردند یعنی خاکستر اورا در کنار نوه اش گذاشتند او رفت اما نامش در خیلی از سینه ها باقی ماند وتا آخر عمر دست از عقیده خود برنداشت حال خوب یا بد  ایستاد .
    دوست دیگری داشتم که مدتها در گرو آن گروه مخوف بود بخاطر همسر وفرزندانش  سر انجام فرار کرد با دردهایش وزخمایش واو نیز نوشت  باهم دریک مجله مینوشتیم واز آنجا باهم دوست شدیم  او نیز رفت /
    آن اولین  نویسنده وبزرگوار  بمن ایستادگی را آموخت بمن یادداد که میتوان بدون همه کس وهمه چیز زنده ماند .امروز همه دوستان !!!!!ر فته اند ! امدند خوردند / دیدند  / خوابیدند ورفتند ! وآنهاییکه خیلی دوست بودند وخواهر وبرادر وشوهر خواهر بودند از فرصت طلایی استفاده کردند وهمه آنچه را که داتشم آنها نیز بالا کشیدند وسر انجام هم جناب مشاورت اعظم را به ر خم کشیدند که اگر حرف بزنی اورا صدا میکنیم !با پول من جهیزه دخترانشانرا تهیه کردند وبا پول من واجاره  دادن خانه های من خودشانرا بستند وصاحب چند خانه شدند حال دراین فکرم اگر زلزله آنهارا ویران کند برای من که فرقی ندارد !
    درین سرایی که نشسته ام واین غریبه ها که من آنهارا غریبه صدا میکنم از هزاان دوست وفامیل بمن نزدیکترند ومهربانتر  از دکتر  تا پرستاران از همسایه  تا دربان خانه همه  یک نفس بمن میگویند که ” ما اینجا هستیم هر آن کاری داشتی  مارا خبر کن  ومن سپاسگذارشان هستم .
    بعضی ها برای دوستی ساخته نشده اند رهگذرانی  هستند که به زندگی تو سر میکشند ایا میتوانند چیزی را بربایند وربودند ! بعضی ها برای سلام  گفتن وخداحافظی خوبند اثری در تو باقی نمیگذارند  بعضی هارا تو دوست خواهی داشت اما نباید انرا نشان دهی تنها در زوایای قلب خودت این دوستی را پنهان کن  چرا که اصولا ما آدمها  یا انسانها ضرفیت چندانی نداریم اگر ناگهان به ثروتی برسیم دیگر خدای را نیز بنده نیستیم واگر نیمه شهرتی به دست بیاوریم  دیگر همه دنیا باید جلوی ما کمر خم کنند بلند پروازی وخواسته ها ی ما بی حساب است  بی حساب  به همین جهت اینهمه جنایت دردنیا رخ میدهد تنها برای آنکه بمانی ویا نامت باقی بماند اما…… کسانی هستند که زمانه نامشان رابه نیکی یاد  میکند وپس از قرنها خاکهارا میروبد ونام اورا مانند یک ستاره درخشان بر آسمان مینویسد مانند خواننده عزیزمان که طول عمرش را ارززو دارم خواننده ای که اول جوینده بود بعد خواننده _( شجریان) همان درخت پر ثمر وجاودانی او همیشه باقی میماند اما کلاغهایی که روی درختان قاری میزنند ومیروند با یک شهرت کاذ ب ۀزومیریزند ودر زیر دست وپاها له وخاک میشوند . 
    امروز صفحات دفترم را ورق زدم  این کار من است گه همیشه دفتری را درون کیفم جای میدهم وبه هرکجا که میروم یادداشتی بر میدارم چه درسفرها وچه در حضرها  ودیدم من کجا بودم این جماعت گرسنه وبیچاره درکجا وچگونه ناگهان با چندر قاز وچند دست لباس خودرا بکلی گم کردند وکسی نپرسید ناگهان چگونه اینهمه دارا شدید خوب مهم نیست درآن سر زمین بی قانون هر که زرنگتر باشد بیشستر میبرد پایش را روی دیگری میگذارد وبالا وبالاتر میرود مهم نیست اگر سرنگون شد این سرنگونی سرنوشت همه ماست زمانیکه بالامیرویم باید بیاد بیاوریم که چرخ دوباره بر میگردد وترا به همانجایی که بودی میبرد درهمان راستا هرگاه به آن چرخ فلک ( لندن آیز) نگاه میکنم همه قانون هستی را جلوی چشمانم میبینم آهسته آهسته بالامیرویم وآهسته آهسته درخواب خرگوشی ناگهان روی زمین میغلطیم  اما زمانیکه بالا هستیم  باید بفکر پایین آمدن هم باشیم وقدرت زانو ودست وپاهارا خوب بسنجیم تا زیر دست وپا له نشویم .
    نازنین دوستی دارم که ازجمله بزرگان روزگارش بود وامروز در سکوت همچنان با تقدیرش کنار آمده بی هیچ عقده حقارتی  وهمچنان مهربانانه هر روز حال مرا میپرسد وبرایم پیام میفرستد این گونه آدمهادراین زمانه کم پیدا میشوند  چرا که اصالتی دروجودشان نیست اصالت آنها ساختگی است  اگر سرشان را بالا میگیرند وترا نمیبیند برای آن است که ازتو شرم دارند ترحیج میدهند خودرا به ندیدن بزنند  اصالت با انسان به د نیا میاید چیزی نیست که آنرا بتوانی با زرو زیور وسایر آشغالهای بازار کسب کنی ودر کنارت بگذاری  وسپس تربیت خانوادگی مهم است من این را از خودم نمیگویم دیده ام  بعضی ها سر انجام مانند همان پیرمرد داماد شاه ناگهان خودرا گم میکنند وآن بی اصالتی وخواری از جانشان بیرون میزند وخودرا به هر آب وآتشی میزنند تا مطرح شوند وکسی آنهارا فراموش نکند حتی به قیمت بی آبروکردن  ویا خیانت به دیگران .  
    کسی را دوست میدارم او هم میداند که دوستش دارم پنهانیم واشکار  در لفافه بهم متلک میگوییم بهم نمره میدهیم  اما دست آخر تنها به یک نقطه میرسیم که هردو دوست میداریم .
    پرنویسی کردم پر خسته ام چهار ماه درخانه ماندن  بدون هیچ آمد وشدی و…. نه ! هنوز به مرز دیوانگی نرسیده ام خوشبختانه . ثریا / اسپانیا 
     پایان سه شنبه 12  می 2020 میلادی .
  • قانون کورونا

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا .
    ——————————-
    همه بر باد شد از دست تو ای سیل عظیم
    کشت ما – خرمن ما  – کلبه ما – خانه ما
    ———
    یکی از قوانین  بی چون وچرای امروز داشتن نیروی کار آمد وجوان است  وآنکه نیروی کارندارد وارقام بانکیش نیز به زیر صفر است باید برود  به هما ن تریبی که درگذشته  برده گیری را ساختند  آغاز جهان خواری  میلیونها انسان  وصد ها هزار  هکتار زمین  بکام دولت فخیمه انگلستان  و میلیون انسان  استثمارشده  درخدمت آنها وامروز فرانسه  والمان سه قدرت بزرگ دنیا  که نقشه هارا میکشند وبه دست جوانترشان  امریکا میدهند  تا بمورد اجرا بگذارد .
    اولین  قربانیان این قانون خانه سالمندان است که باید تخلیه شود هم بر گرده دولت فشار میاورد وهم کمبود انسان وجا ایجاد میکند .
    درچنین دوره ای دیگر احتیاجی به لشگر کسی ویا جنگ نیست  درهمه جا ” بزرگان ”  چون گرد باداز راه میرسند  درهمه جا دیکتاتورها  جامعه را تاراج میکنند  حقوق مردم را میخورند  وخودرا بزرگ میپندارند ومیستایند  ودرجاهایی هم که باید کار کنند ناگهان فشفشفه ای درهوا  به جاهایی میخورد که امروز نامش ( خطای انسانی) است .و به ثبت رسیده است .
    نام بنگلادش کم کم از اذهان پاک میشود طالبان همه جا حضورشان محترم است به ظاهر آنهارا نابود ساخته اند اما هنوز در پناه صخره ها پنهانند . .وطالبان دیگری از نوع وحشتی تر با هیکلهای غول اسا وبدون مغز تنها رباطند دستوراترا مو بمو اجرا میکنند .
    مشرق زمین  به هیچ نوع حکومتی  تن در نمیدهد غیر از همان حکومت آنارشیزم  در زمانهای گذشته یک شاه نماینده خدا داشتند امروز نماینده خدا نوع دیگریست  نقش او پررنگتر شده  بصور ت یک قهرمان و افسانه ای درآمده است  وحکومت خدایی که مقبول بزرگان است  به پاس خوردن  حقوق  انسانی  فراموش شده است  نویسندگان  – دانشمندان   ودانشجویان  همه محکوم به نابودیند  بردگی به نوع دیگری چشم باز کرده است .
    حال غیراز  اکثریت بی خبر ویا نادان که تن به هر دستوری میدهند وبرادر بزرگ هر صبح برنامه روزانه آنهارا جلوی رویشان میگذارد  در خانه بمانید  دهانتانرا ببندید وچشمانتان را نیز  چرا  که افتاب دیگری طلوع میکند . 
    مشرق زمین همچنان دل  به گروه معلمان قرون واعصار سپرده  کم کم شکل وشمایل انها عوض خواهدشد  وتنها یک نماینده خدا بر آنجا حاکم میشود ودستورات الهی را که قبلا نوشته ودرصندوقها چدنی پنهانند برایشان خواهد آورد .
    زلزله پایتخت سر زمین مارا ویران خواهد ساخت وپایتختی شکیل وبزرگ  که نامی هم از آن درحال حاضر برده نمیشود  شکل میگیرد وپیامبر یا نماینده امام عصر به انجا ظهور  خواهند فرمود
    در میان دو تن ظالم ومظلوم هر یک  یکی  ودر واقع به زیان یکدیگرکا رمیکنند .
    عده ای ه دیدبازتری دارند در سکوت وخاموشی لب فرو بسته  کاری به سود وزیان  این موجودات بی مغز ندارند وآنها درفکر این هستند که  ناموس جهان روبه نابودی است باید درحفظ ان بکوشند .
    وهم اینها هستند که  مزایایی  اجتماعی  خودرا  اگر چه علنا دزدیده  به تقدیر ازلی نسبت میدهند  ! 
    خداوند اینرا میخواهد تو ففیر بمانی ومن ثروتمند این تقدیر از پیش نوشته شده اسست  عرضه داری بکش وبه دزد وببر نامت به نیکی دردفتر ثبت خواهد شد .همچناکه چددان ما  این راهرا طی کردند  وما هم امروز راه پدررا میرویم تا به مقصد برسیم .
    هم اکنون اختلافاتی  که از جهت  جاه ومال  بین آدمها  وجود دارد  تابع همان قانون  انسانی است نه الهی  ونه حکم طبیعت  / طبیعت حافظ ماست نه دشمن ما  طبیعت ستمگر نیست  تنها خدمتگذار سود زیان ادمها میباشد  باران ببار / اابرها سیاه شوید / برفها ببارید / آسمان تیره شو   وخورشید تو نیز باید خاموش شوی ! وما ……همه انسانیم وهمسان .
    حال باید ان فاتحین  که جهانی نو برایمان میسازند  از اقلیتهای بسیار رنجیده دانست  اقلیتی که به ظاهر بشر دوستانه  وهنوز در معرض اسیب وخطرند .
     یک دانشمند یونانی را درقرون گذشته کشتند پیش از میلاد  چرا که گفته بود  ماه وخورشید  ( خدا) نیستند  وپس از میلاد نیز عده ای تحت عنوان روحانیون  بزرگ  معبد داران بجان  فیلسوفان افتتادند .
    امروز کم وببیش بر همه عیان است وهمه میدانند که خدایی که در آسمان اورا نشانده وتاجی بر سرش گذاشته دردستش یک میله داغ آهنی ودردست دیگر یک پر ابریشمی داده اند نیست . خدا همان وجدان آ آدمی است وتربیت وشعور او-  اما هنوز بایددر معابد باز باشد وهنوز باید به همان نادیده سوگند خورد  عاشقی جرم بزرگی است باید تنها به یک فرد عشق ورزید وکسی که از پیش  نشان شده است .
    در گذشته هم این روحانیون مسیحی حال وهوای همین روحانیون امروزی مارا داشتند صاحب زمینها / خانه ها وصاحب روح وزندگی  افراد بودند .
    هر کسی دم میزد اورا میسوزاندندوخاکسترش ر ا به دریا میریختند .
    روز گذشته در تلویزیون مذهبی ایران خانمی میگفت مردی را میشناسم که هفتصد واحد مسکونی ودوهزارو پانصد خانه دارد !!!ین مرد اقا زاده بود پسر یک مرد خدا! که با نام خدا همه را به اتش کشیدند . مردم را کشتند به زندانها افکندند ومالشانرا مصادره کردند ونامش را حکومت عدل خدایی گذاشتند !
    حال قانون جدیدی بر عالم حاکم است  قانون” کورنا  “اگر داری ومیتوانی زنده ه بمان درغیر اینصورت جایت درگورستانهاست که دیگر زمین جایی برای بخاک سپردن  انها ندارد /
    در دایره وجود  دیر آمده ایم 
    وز پایه مردمی به زیر امده ایم …..” خیام” 
    پایان
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 2020 / 05. 12 میلادی برابر با 22 اردیبهشت 1309 خورشیدی 
  • گریز

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ————————————
    بیهوده بود گریز من از ایینه 
    چرا که نگاه سرد اورا 
     از خیزش چشمانم که اندکی  اشک
    بر انها نشسته بود ….
    دانستم 
    گریز من بیفایده است 
    در را به روی خود بستم  واز دو حهان رستم  ودانستم  که دراین غربت سرای  وتنهایی من ! 
    کسی به دیدارم نخواهد آمد  وهم صحبتی نخواهم داشت غیر از جنون  ودانستم  که از من کسی غیر از بدی یادی نخواهد کرد  چرا که با همه مهربان بودم ونیکی کرده بودم .
    دانستم که از این بام   ودر میان این پرندگان  که اطراف مرا گرفته اند  هیچ اینده ای  نمایان نیست  در انتهای  ایوان فراخ وبلندم غیر از گلدانهای گل  که دورنمای آن تا ساحل میرود غیراز رفت وامد شب  چیزی پیدا نیست  وتنها مرغ شب است که برایم میخواند ومرغک دیگری هر صبح جلوی ایوان اطاقم مرا بیدار میسازد گویی دارد با فریاد میگوید برخیز که خواب گرانی درپشت سر است  ودر انبوه اندیشه هایم غیر از خودم  کسی راهی ندارد .
    دانستم که دراین غربت ابدی وبی پایان غیر از گلهای نا امیدی گلی دیگر نخواهد رویید  وهمه ارزوها بر خاک افتاده اند  وشبها دیگر نوری مرا بسوی فردا ی روشن نخواهد خواند .
    فهمیدم که  این خواب نیست – کابوس نیست – یک واقعیت هراس انگیر است  ودیگر نباید درانتظار هیچ طلوعی از مشرق باشم  آنجا درخاموشی ابدی فرو رفت  با چند شمع نیمه سوز یا کور سوز نمیتوان شهررا ایینه بندی وروشن ساخت  .
    سر زمین کودکی  از من فرسنگها دور شد ورفت تا بی نهایت تا مرز فراموشی  وآن شهر بی دروازه نوجوانی من  در زیر خروارها خاک سیاه نهان شد  تنها بادهای مسموم گاهی میوزند وغباری را درچشمانم مینشانند  ومن باید درانتظار قطاری باشم که مرا بسوی ابددیت هدایت میکند .
    حال باید شبهارا بشمارم روزها گم شده اندومن در بن این شهر بی هویت  تنها یک میهمانم میهمانی ناخوانده وآن اندوهی را که پنهان داشتم در فراسوی سرزمینی دیگر رها کردم  دریک سرز میین بیگانه  او نیز چو من درغربت  برای دل خود ترانه میخواند ترانه های لبریز از امید واین صدا تنها بخود اوبرمیگردد .
    اینک از ایستگاه خالی غربت  اورا میخوانم  تا لحظه های  خدا حافظی . 
    آنکه پا مال جفا کرد  چو خاک راهم 
    خاک میبوسم وعذ رقدمش میخواهم 
    ذره خاکم ودر کوی تو ام جای خوش است 
    ترسم ایدوست  که بادی ببرد ناگاهم…….حافظ شیرازی .
    پایان 
    ثریا ایرانمنش /2020/ 05/ 11 میلادی برابر با 21 اردیبهشت ماه 1399 خورشیدی.
  • برگ دوم

    دل دردهای امروزی !
    ———————
    آیا آن نور نخستین را که دیدم –
    در این غروب نمناک عمر خواهم دید؟
    در این غروب تاریک 
    آن نور مهربانی را که دردلم جای داده بودم 
    بار دیگر خواهم یافت ؟
    ——-
    امروز به دو نقش که نماد آرم سپاه پاسداران  است ودیگری نماد پرجم آن فرقه مخوف مجاهدین نگاه میکردم هردو کم وبیش بهم شباهت داشتند  به نقاشی وسط پرچم که امروز جای شیر خورشید تاریخی مارا گرفته نیز نگاه میکردم  بلی همان داس وچکش ! وآن تشدید بالای آن نماد همان فرقه  استخوان  پرستان است .
     نه ! دیگر دلی نمیسپارم  اما در این فکر م که ارباب بزرگشان پای جای تزار گذاشت وامروز یک 
    ا ابر قدرت جهانی است  وامریکا وچین را درون جیبش جای میدهد واین بچه ها !!!! هنوز آن ایده ولوژی لعنتی خودرا رها نکرده اند  وامروز پای به هرخانه که میگذاری  یک کتاب قطور  سرمایه مارکس در کتابخانه هایشان جلوه گری میکند بی آنکه صفحه ای ازآنرا باز کرده ویا اصلا بدانند که این جناب مارکس کی وکجایی بوده است  خودش یک پا سرمایه دار واز خانواده های بزرگ بود که با انگلس کلی نامه پرانی داشتند ! حال این جوجه های  نازک نارنجی با پیراهن های الوانشان برای ما  دستورالعمل میچینند برایمان افسانه میخوانند برایمان از دردهای ملت وکودکان کار حرف میزنند  تنها حرقف میزنند عمل خبری نیست این شیوه ما مردان جسور ومتهور ایران زمین است که خوب شعر میخوانیم خوب شعر میسراییم برای حضور در مجالس بزرگان کلی اشعار در چنته داریم وخوب حرف میزنیم اما درعمل ؟! همه در یک پس کوچه پنهانیم  واز دور فر یاد میزنیم که اهای ما زخمی شدیم ویا درحال موتیم .
    همیشه چشم به عقب داریم  وامیدوار به ارباب که از راه برسد ومارا نجات دهد مهم نیست این ارباب از کجا واز کدام گوشه جهان برمیخیزد . 
    روزی که ( او را ) دیدم با خود گفتم خودش است  این خودش است تنهایی سینه سپر کرده ودارد درو میکند وجلو میرود اما زمانی رسید که دیدم زیر دامن زنی دیگر پنهان است. اوف حالم بهم خورد  به راستی گریستم .
    حال دیگر نه به اینجا میاندیشم نه به آنجا ونه به هیچ جا  چه آرزوهایی دردلم بود  اینجارا ترک میکردم به سر زمین خودم میرفتم به همان دشتهای بزرگ  همه اینجارا تر ک میکنند اما من ماندگارم چاره نیست  با ید درهمین بیغوله خاک شوم وخاکسترم را به هوا بفرستم شاید ذرات آن روزی در سرزمینم بر سر کسی نشست که روزی برایش نوشتم ترا دوست میدارم . 
    ناهارم لقمه ایست یک لقمه میخورم ویک خط مینویسم هر از گاهی باید بیروم بروم کبوتران را  که باغچه مرا برای عشقبازی وتخم گذاری  انتخاب کرده اند  پرواز دهم اینها حالمرا بهم میزنند با آن صدای وحشتناکشان .
    همه جلوی خانه هایشان زده اند برای فروش  همه خارجیهایی که روزی گمان میبردند اینجا بهشت است حال فهمیدند که هرکجا روند همین است بهشتی وجود ندارد وهمه ما دریک جهنم داریم میسوزیم وآتش بان  ودژخیمان تنها فرم لباس و شکلشان فرق میکند درهمه جا یکسانند . 
    امروز در یک دشت سر سبز یک خانه شبیه لانه مرغان ویا همان عروسکهای تله تابیز دیدیم با قیمت ده هزار دلار بفروش میرسید خانه درست شبیه همان بود که در کارتون دیده بودم ! پس اندیشه ام درست بود که زندگی ما در آینده همین خواهد بود ساعاتی برای هوا خوری بیرون میاییم وسپس با صدای آژیر به سوراخهایمان میخزیم  و…خوشا به حال نادانان . 
    ما همه آتش کینه ایم که از اسمان فرو ریختیم 
     مارا به تنگای زمین فرستادند 
    تا چون درخت  با تیشه تبر زنان 
    از بیخ وبن برکنده شویم /
    پایان /ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 10/ 05/ 2020 میلادی 
    پر کرده 
  • دروغ جهانی

    دلنوشته روز یکشنبه  10 ماه می 2020 میلادی×
    ———————————————–
    تنها  موردی که میتوانستند  عده ای را ازبین ببرند و در تنها موردی که بهر روی اقتصاد ورشکسته بعضی از سر زمینها رو به رشد برود وسر انجام جای باز باشد برای نفس کشیدن آن بزرگانی که هم اکنون گرد هم در یک اطاق دربسته دور یک میز نشسته اند وبرای فردای ما تصمیم میگیرند .
    این کرونا برای رژه وارتش  سر زمین یخ وروسیه نبود رژه  سالیانه انها بر گذار شد  این کورنا برای آنهاییکه هرروز گرد میز های بزرگ نشسته  برایمان  برای فردای ما  – تعیین تکلیف میکنند نبود ! این بیماری کاری به پلیسهای گشتی بدون ماسک ودستکش نداشت تنها جریمه را باید میدادیم که چرا نفس کشیدیم انهم درهوایی که باید با اجازه میبود . 
     تنها موردی که میتوانستند مردم را درخانه ها زندانی کنند و تک تک انهارا سر شماری کرده بسوی گورستانها بفرستند اکثر پزشکان خریداری شده ویا اگر زیر باز نمیرفتند از پنجره ها به بیرون پرتاب م / میشدندویا بطور مرموزی درمیگذشتند ویا  سکته میشدند  !!! .و پرستارانی که دهانشان قفل بود !!
    برادر بزرگ هر روز  دستوری تازه میدهد بنشیند . نه بلند شوید . نه بخوابید . .سرانجام حال دنیا نفس شمارا با یک دستمال کثیف والوده بعنوان ماسک میگیرد تا بقیه نقستان در گلوتان مانده راه نفس را ببندد .
     دروغی بزررگ بود  فریاد کسی به جایی نرسید وبدبختی آنکه هر فردی برای همسایه خود یک پلیس بود ودستور میداد / با ته مانده های انبار ها ی سوپر ها تغذیه میشیدم تا غذاهای جدیدی ساخت  شرکت مقوا وروزنامه وو زباله به ببازار بیاید از همه مهمتر فروش تابلتها سر به اسمان میکشیدند  بچه های بییگناه درون خانه زندانی وتنها ارتباط انها با دوستان ومدرسه همین صفحه های بود که د.وچشم برادر بزرگ انها میپایید . 
    خواب وحشتناکی بود  ! ایا بیدار شدم  یا هنوز درخوابم ؟  فززندان عزیزم نور چشمانم دلم برایتان تنگ شده  در چه موقعی ارباب بزرگ اجازه خواهد داد تا شما را ببینم  وزیر سایه مردان غول پیکر صوررت ودهان بسته با لباسهای غواصی ترس را از جان ما بزداید .
    بهترین  نوعی که میتوانستند مردم را ازهم دورسازند فاصله ها به دومتر رسید کم کم به پنج متر میرسد وآن تنها دلخوشی ما قهوه خوردن  دریک استکان پلاستیکی دریک قهوه خانه نیز برای ابد تمام شد .
    حال ایا  میتوانیم از پنجره اطاقی که درآن مجبوسیم نفس بکشیم ویا برای هر دم وباز دم باید سکه ای درحلقوم شما بیاندازیم ! .
    دروغی بزرگ دروغی بزرگتر از همه دروغ های تاریخ  بزرگتر از انقلابات  وبزرگترا زجنگها .
    روی فیس بوکم صبح زود نوشتم : 
    خیال میکنم به ابتدای جهان با زگشته ام ودراین شروع کائنات تازه ایا کسی زنده هست ؟ و… چه کسی ؟
    آوای بلبلان خاموش شد صدای انکرالصوات ها بلند است من نمیتوانم بیرون بروم اما امام جماعت میتواند به مسجد برود ونماز را بررگذار کند  ؟! ومردم را شستشوی مغزی بدهد با ان برگه ای که دردست دارد واز پیش نوشته شده باو داده اند ؟! .
    پایان 
    ثریا / اسپانیا / 21 ادریبهشت 1399 خورشیدی
  • کوه بلند

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا !
    ——————————–
    ای کوه سپید پای در بند 
    ای گنبد کبود  دماوند 
    ………..
    تنها افتخار ما همین کوه بلند یا بعبارتی بقول ملک الشعرای بهار همان دیو سپید 
    پای دربند بود که آنرا نیز منفجر ساختند پس از ویرانی مجسمه بزرگ مرد  فردوسی ودنیا ! ساکت وارام هراسی در میراث ونگاهداری  وپایداری  در نیفتاد همه ساکت بودند تنها کمی زمین لرزید  اما کسی نگفت که کوه الوند یا دماوند کوهی آتش افروز است درهیچ کجای تاریخ زنده ما نامی از آتش فشانی  وحود ندارد این اتش به دست باغیان وغارت گران افروخته شد .
    مجسمه فردوسی را درهم شکستند تا لفط دری وفارسی را بکلی نابود سازند وبجای  آن زبان ملعون شمر را برایمان بگذارند  چه کسی برایمان تعیین سرنوشت کرد ؟ 
    ای خدایی کرده در  لفظ دری 
    در پیام مشرقت پیغمبری
    ای که گفتی با جوانان عجم 
     کای خمار الودگان جام وجم 
    راستی جان من وجان شما 
    لاله ام من در گلستان شما 
    …….
    وین لاله سرنگون شد وبشکست وفرور یخت وصدایی واوایی برنخاست .
    آن کوه بلند وافتخار آمیز ما که بقولی میخ زمین بود نیز درهم شکست تا جا برای برادرن دینی باز شود  آن کوهی که خورشید اول باو سلام میگفت  ودر روشنایی وسپیدی برفی که هیچگاه اب نمیشد  ما لب بر لب حویبارها میگذاشتیم تا آب روان   آنرا بنوشیم وهوای مطبوع کوهستانی در جوار آن مادرانه    هر تابستان مارا بسوی خود میکشاند .
     لرزشی بر زمین افتاد دو کسانی گریختند از بیم جان اما کسی نپرسید جه شد ؟ کجا شد؟  همه دربیرون درفکر بد نامی یکدیگرند وکسی بفکر زمین نیست بفکر پستان مادر نیست وبفکر ناموس مادر نیست  همه دست در دامن او به بدنامی خویش مشغول  وهریک تکه ای را به یغما میبرد  وما تنها ازیک دریچه کوجک به موزه تاریخ مینگریم تاریخی که تحریف شده است تاریخی که  که دروغ نوشته شده است وخزانه ای را که به یغما برده اند وبجایش شیشه ها بدلی را گذاشتند ونامش را خزانه جواهرات دولت  گذارده اند !!!!
    مردک مفنگی وپیر. مردنی را اوردند تا روضه رضونرا بخواند همه سرشان گرم اوشد وگرم گفته های بی معنایش وناگهان کوه منفجر شد !!! 
    حال  آی افتاب  روشتن عمگین غربت ابدی ما ! 
    ویرانه ها هنوز  به نور نشسته اند  وداربستها هنوز بر پاست   
    وبعد ازان طوع غمگین تو شب نیز برما حرام باد .
    پایان روزگار ما و روزهای غمگین  وغمگین تر 
     وابادی  سر زمین گلو بالیسستها بر همه مبارک با د
    ای مونس عزیز وقدیمی من 
    درازدحام این همه تصویر 
     یا درمیان  اینهمه تزویر 
    آیا مرا تو دباره باز خواهی یافت 
    یا من ترا دوباره زنده خواهم دید؟
    پایان 
     ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 09/05/2020 میلاذی برابر با 19 اردیبهشت 1399 خورشیدی/