Category: General

  • بخش -2-

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین” . اسپانیا
    ——————————–
    امروز باید قبل از هر چیز  بنویسم واعتراف کنم که در زندگیم اشتباهات زیادی را مرتکب شدم اما چه کسی تا بحال اشتباه نکرده است اما  زمانی فرا میرسد که ازان اشتباهات  غمگین میشوم وآن هنگامی است که تکبه بر شانه کسانی میدادم که گمان میبردم ” دوست ” هستند واین دوستی را چقدر ارج میگذاشتم وچگونه درحفط  آن میکوشیدم حتی حقارتهای آنهارا نسسبت بخودم نادیده میگرفتم امروز اکثر آنها دیگر دراین دنیا نیستند اما خاطره ننگین آن دوستی ها هنوز روی جانم نشسته است ومن این را تنها از کمبود فرهنگی وبی اعتباری و کمبودهای خودمان میدانم.
    هر گلی یا بوته ای  وهر گیاهی از افتاب  انرژی میگیرد وپس از غروب آفتاب آن گیاه پژ مرده  میشود همچنانکه امروز ملت ایران در این پژ مردگی و بدبختی  ویران شدند چون خورشیدی را که تاریخشان وتمدنشان بود از دست دادند آن آقتاب برای همیشه غروب کرد .
    امروز عده ای در گوشه  گوشه جهان پهناور در آشیانه های لرزان خود از بیم تنهایی وبی کسی مینالند ومیلرزنذ وعده ای به زندگی گیاهی خود ا دامه میدهند مانند علفهای هرزه که از ریشه ونور وساقه دیگران استفاده برده مانند  پیچک به دیگران  چسیده اند.
    عالم سیارات به گردش خود ادامه میدهد ما نیز به دنبالش هستیم وتاریخمانرا ازیاد برده ایم تاریخی که گاهی طلایی وزمانی خون ریز ووحشتناک بوده است  تنها چیزی که میتوانست مارا نجات بخشد همان فرهنگ ما بود که امروز درمیان دستهای سیستماتیک دارد نابود میشود  نیمی گم شده وفرسوده است  ما گاهی فرهنگ وتمدن را با سنتها اشتباه میگیریم  حال تنها آمدن  نشستن خوردنوررفتن است  همین نه بیشتر واینرا فلسفه زندگی خود قرارداده ایم .
    امروز تنها چیزی که ممکن است مارا نجات دهد همان فرهنگ خودمان میباشد فرهنگی که  قدرتی بزرک درپشت سر دارد  وروحی بزرگتر در کنارش که گاهی سرک میکشد  !  این فرهنگ ما پر قدرت ومانند چهار فصل از زندگی ما میگذرد مارا نیرومند میسازد وچه بسا به تمدنی برساند که شایسته آن هستیم .
    امروز همه چیز درحال سکون است  فرهنگ غنی چینی وفرهنگ هندی  از میان رفتند فرهنگ یونان وتمدن کلاسیک آن نیز از میان رفت  فرهنگی که  دوازده قرن قبل از مسیحیت  در میان اسیای صغیر بود  فرهنگ کهنسال مصری نابود شد  وامروز فرهنگی که بما نسبت داده میشود همان فرهنگ عربی / ویا گاهی مجوس است  که این گفته ها نیز دراغاز مسیحیت  شروع شد  وناگهان محمدی از زمین جوشید  واز هند تا اسپانیارا زیر بال خود گرفت  عصر طلایی صلاح الدین ایوبی  افتاب درخشان  دیکتاتوری  آن زمان بود ترکان عثمانی  نیز کم کم روز به زوال رفتند   اینجا میلی ندارم درس تاریخ را مرور کنم امروز فرهنگ ما منحصر شده به شهادت ووپرستش بت های پوشالی تا جاییکه از یک ستاره درجه د.وم فیلمهای پورنو ( که فیلمهایش موجود است ) ! یا فروشنده مواد مخدر ویک متقلب دروغ/گو که به دست یک پلیس خشن وبیرحم کشته شده  ما قدیس میسازیم احیتاج به پرستش داریم باید یکی را بپرستیم باید اورا دیده باشیم لمس کرده بشیم  همه مانند میمیونها عصر هجر از یکدیگر تقلید میکنیم همه خودرا صاحب عقیده ویا صاحب ایده وایسم میدانیم ایسمها سالهاست که گم شده اند همه  درهم میجوشیم درون یک دیگ مانند نخود ولوبیا وعدس برای اشی که دراینده برایمان تهیه دیده اند بدون جنگلها بدون گلها بدون جویبارها  همه چیز باید شفاف باشد دیده شود حتی همخوابگی عشاق .
    فرهنگی عربی مدیون فرهنگ ایران زمین است  ومدیون ایرانیان  که درلغت نامه ها مارا مجوس میخوانند  ما اریاییهایی هستیم که کوچ کردن را خوب فرا گرفته ایم از دور زمانها به هند کوچیدیم ودر فرهنگ دیگران ذوب شدیم  امروز این ایرانیان تشکیل یک لشکر واحد را نمیدهند  همه جدا گانه پهلوانانی هستند که بر اسبهای خود سوارند ومیتازند  . به کجا ؟  پایان 
    ادعای فضل ونقش خود ستایی دیدم  -اما 
    در بسی  دانشوران جز مردم عادی ندیدم 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا  /08/06/2020 میلادی  براب با 19 خردادماه 1399 خورشیدی وبابر با 2579 شاهنشاهی 1
  • زیر پوست شب

    ثریا ایرانمنش : لب پرچین ” اسپانیا !
    ——————————-
    هر روز شنبه  روی دستگاههای  ما وروی یوتیوپها  غیب گویی  وستاره شناسی  ظاهر میشود  وبرنامه یکهفته ماررا تعیین کرده وکف دستمان میگذارد !
    ” عطارد درخانه تیر جای گرفته . ماه به خانه ونوس رفته و بهر روی تظاهرات و آدمکشی وغیره غیره را که قبلا برنامه ریزی شده بسمع بینندگان گرامی میرساند ؟
    در ولایت ما پیر مردی دست فروش بود که  خرت وپرت واشغالهای کهنه را میفروخت  هرکس هر چیزی را گم میکرد فورا به داخل سفره پهن شده ان مرد  بدبخت میرفت وعجب آنکه همان جا هم  آن گمشده را میافت ! 
    هفته گذشته  همین کانال خبر مرگ هنرمندی را داد!! واز آنجایی که تنها ما یک هنر مند برایمان باقی مانده نگران حال او بودیم نگو که ناگهان از میان سفره گروه مخوف مجاهدین  خانم مرجان هنر پیشه وخواننده به سرای باقی شتافتند ایشان ضد شاه وضد سلطنت بودند هم خودشان وهم دوهمسرشان !
    واقعا مانده ام که این شاه بیچاره چکار میبایست برای این مردم میکرد تا همه اورا دوست بدارند ؟ گویی درآن زما ن مد شده بود که همه ضد شاه باشند وباید میبودندچون کانال استرولوژی  برایشان تکلیف را از پیش روشن کرده بود …….
    به درستی نمیدانم ایا گردش ستارگان بر روی احساس وعواطف  ورفتار انسانها تاثر دارد یانه وچرا من دچار تغییر نمیشوم  بنا براین لابد ماه وستاره گان آسمان مرا گم کرده اند . آیا انهاییکه این برنامه ها را برای ما مینویسند دانشی پهناور دارند  وایا قدرتمند میباشند ؟ غیبگویی هنر نیست  غیبگویی  نیز زیر سلطه  سنتهای محلی  فلسفه بافی  میکند  تاریخ هم تکرار نمیشود  ممکن است بصورت یک کاریکاتور  دوباره روی صحنه جهان هویدا شود اما دیگر تاریخ واقعی نیست  دیگر آن خود  تاریخ گذشته نیست 
    تنها با نگاه کردن به کلهای باغچه میتوان راز ورمز طبیعت را مشاهده کرد  گلها به هنگام غروب افتاب بسته میشود صبح با اولین تابش نور افتا دوباره باز میشوند ودر ان زمان احساسی که مارا دربر میگیرد بسیار شگفت انگیز است این گلها وبوته  ها از خورشید انرژی میگریند وشب میروند  تا بسته شوند وچه بسا درهمان شب طوفانی / تکرگی  بارانی شدید آن گلهارا پر پر کرده ویا از بین ببرد اما ریشه درخاک باقی میماند و بوته  وگل به تنهایی نمیتواندتکان بخورد این وزش باد  است که اورا میلرزاند .
    ما انسانها وحیوانات نیز به یک قدرت احتیاج داریم  قدرتی که مارا ازتمام بردگی ها وبندگی ها جدا سازد  واجازه دهد مانند مرغکی در لانه خود بخوابیم من نمیدانم این قدرت چه جادویی دارد که هه میل دارند رهبری را بعهده بگیرند  ناگهان از میان علفهای هرزه  آدمهای نوظهوری که درهمه عمرت آنهارا ندیده ای طاهر میشوند حزب تشکیل میدهند واین احزاب حتما باید بر ضد حکومت باشد.حکومتی که بتو یک ا رامش نسبی دادره ولقمه نان درسفره ات هست واعتباری  درجهان داری . نا تمام 
    بقیه دارد 
    ثریا ایرانمنش / 07/06/2022 میللادی برابر با 18 خردادماه 1399 خورشیدی .غیره ….
  • آنا !

    یک د ردنامه !
    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    صبحانه امرا با ریزش خاکها در گورهای دسته جمعی وآتش سوزیها وویرانیها شروع کردم .
    با چرند گوییخها و چرند نوشتارها و همان  پرواز افکار معلول افییون ومواد !
    تمام شب در فکر ” انا”بودم  روزهای متمادی است که درفکر اویم از همان هنگامیکه روی صفحه گوشی ام خبر مرگ یگانه فرزند اورا خواندم . نه ازکورنای بی پد ومادر نمرده بود ( هرچند این ویروس دارای پدر ومادر واجئاد وفامیلی است ) ! او از سرطان خون مرده بود خیلی جوان بود خیلی هنوز داشت طعم وهوای جوانی را لمس میکرد با ارزوهای بلندش  مادرش بسیار برایش زحمت کشید  اورا به سر تاسر قاره دنیا برد ویا فرستاد  او یگانه فرزندش بود  وروز گذشته نامه ایکه  او برای پسرش  روی ایسنتاگرامش گذاشته بود خواندم  شاید اگر این نامه را روی سنگ بگذارید  سنگ نیز اب میشود  .چه میتوانستم بکنم  درحال حاضر دنیا محل دفن اموات است وکسی باین نو جوان تازه وشاداب نمی اندیشد دنیا مشغول آن ستاره پورن سیاه پوست است واتش سوزیها وعقده های فروخورده سایر ممالک  دیگر!  مردمان بیکار شده وفاقد هر گونه وسائل اولیه زندگانی . واما هر روز از بابت همین کورنای به ثروت آنهاییکه اجئدادش میباشند افزوده میشود ! مردم احمق نیستند خوب میدانند که چه دستهایی درکار ویرانی این جهان وساختن جهانی پاک وتمیز برای خودشان میباشند اما انها نیز به برده احتیاج دارند ! نه ؟ !.
    تمام شب وتمام صبح من در دردی که درسینه ان مادر نشسته بود ویگانه امید زندگیش را ازدست داده بود ودرسکوت میگریست  میاندیشیدم . کاری از کسی ساخته نیست همه دوستانش در سوگ او گریستند پسرک پر زیبا وپر شاداب و ورزشکار بود خوب شاید ان خدایی که او ومارا ساخته میدانست جای او دراین دنیا ی وحشتناک واین جهنم نیست  اینجا درحال حاضر جای ما گناهکاران است وفرشتگان مرگ که اطرافمانرا گرفته اند ..
    حال باید درانتظار آخر هفته بود که قوالان وقصه سرایان برای دوساعت برایمان افسانه این شورش باعث وبانی آنرا بخوانند وسپس دیگری وسپس دیگری درحال حاضر تنها شغل پر درامد دنیا همین قوالی است !وفروش  لوازم بدرد نخور فعلا کارخانجات چینی مشغول ساختن وتجارت کفن وتابوت برای دنیا  هستند کار وبارشان سکه است .
    نه دیگر چیزی ندارم بنویسم  آنقدر درد درون سینه ام دارم وآنقدر درد درروحم جدال بپا کرده که حوصله هیچکس وهیچ چیزی را ندارم . تا روزهای آینده 
     ثریا 
     شننبه  -06/06/2020 میلادی .
  • پیامی دیگر !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    پیام برای اردشیر زاهدی …
     دریغم آمد حتی نام خان را  واقارا به دنبالت بگذارم درازای چقئر سر پیری خودترا فروخته ای  حال یک پا بدتراز بی بی سکینه وآن جمع کثافت  هم بجان خاندان پهلوی افتاده ای وهم ترامپ را میشویی وروی طناب پهن میکنی   ؟ من طرفداری ازا و نمیکنم اما این اهانت بیشتر برازنده آدمهایی است که دسشان از همه جا کوتاه است وبه دشانم دادن میپردازند من نمیدانم آن سایت لعنتی را چه کسی برایت باز کرده وایا خودت مینویسی ویا برایت مینویسند گاهی هم گفته هایت را پس میگری ویا میگویی من نگفتم .
    امریکا درگذشته ارباب تو بود درجوار همان مردان امریکایی تو با زنان  آنها وسنارگان سینما وفاحشه ای دست بالا عشقببازی میکردی گند وکثاتی که در وزارت امور خارجه ایران ببار آورده بود ی دهان به دهان میگشت وشاهنشان فقید بتو اعتماد کرده بود . خوب هرچه باشد تو پسر  یک سربازی  نه بیشتر  هر چه باشد خود فروشی نه بیشتر هرکس بتو بیشتر بدهد خودت راباوعرضه میکنی درجوانی هم کارت همین بود دهانم را میبندم اما داستانها دارم . داستنها از زنانیرا که به حرمت میبردی ویا دراختیار دیگران میگذاشتی ویا آنهار امیکتشی .( درآن زمان  ما با سالار بختیار رفت وامد داشتیم وبرایمان میگفت او ایرانرا ترک کرد برای همیشه )
    حالم را بهم زدی  درباره رضا پهلوی  فحاشی کردی بعد گفتی من نبودم دم من بود حال نشسته ای به ترامپ بد میگویی واورا مزلف مینامی  لابد فردا خواهی گفت من ؟ من نبودم من نگفتم  اگر کسی  هر کسی درهر مقامی  درباره تو چیزی بنویسد وتو نگفته باشی جرم است  .
    سالهای فرح 
    پهلوی را بدنام کردی که با تو دم خور  بوده وتو اورا به شاه معرفی کردی وخیلی از چیزهایی که بعدها معلو م شد دروغ بود وحال رفته  ای از فرط پیرر وعلیلی روی صندلی چرخدار با ان سرطانی  که واهمه دارد ترا ببرد چرند میگویی یا عقل خودترا بکلی از دست داده ای ویا خودت را دربست فروخته ای تا برایت واز قولت بنویسند درهر دوحال تو یک خیانتکاری وبس .
    نوشته امزوز تو حالم را بهم زد بالا آوردم  ودیدم بیچاره محمد رضا شاه پهلوی چقدر تنها بوده است   همهرا از اودور ساختی وخودت نیز مشغول توطئه بودی  برایت دیراست که سر وری ورهبری ایرانرا در دست بگیری این ارزو را بگور خواهی برد . آه خیلی چیزها هست اما باید دردلم بماند /
    پایان 
     جمعه پنج ژوئن 2020 میلادی اسپانیا / ثیا .
  • کوری درکویر

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 
    ——————————–
    تو از کرانه خورشید میرسی ایدوست –
    پیام دوستی ات در نگاه روشن توست 
    بیا بسوی درختان نماز بگذاریم 
    که  آرزوی  سحرگاهان دیدن توست ……{ نادر نادر پور  زنده نام }
    با داغ کدام  دردانه ای در این بی داد سرا باید گریست  کسی دیگر به نای چوپان  گوش فرا نمیدهد 
    بسوی کدام قبل باید نماز گذارد ؟  ایا مسیح پاکیزه  دل همه نای خوشنواز خودرا از دلها برده است ؟
    همه هستی ما جوانی ما بود که به یغما رفت وهمه هستی تو جوانی توست که در بیدادگاهها  از دست میرود /
    در پشت این شب تاریک  که گل میخهای ان بر سینه ام فرو میروند  تنها دل به استانه ان پاک سرشت سپرده ام  تنها اسمان اینجا پر شده از نام او  وخاکی که برایمان معجزه آورده است .
    در انتظار طنین گامهای تو شب را به صبح وروز را به شب میرسانم   تنهای صدای خوشی که در جانم مینشیند  در سکوت وبیرحمی این جهان  صدای روشن وصاف توست  وریختن برگهای زرد شده  که ازتنه مادر جدا میوشند تو نیز از تنه من جدا شدی 
    امابر زمین نیفتادی .
    ای همشیه مغزور وسر فراز  خوب میدانستی که ازکدام تباری 
    اکنون  این نسبتها بهم ریخته ومخلوط  درآتشی ئر تلاش  آن است که شمعی را روشن کند زیر چلچراغهای مردان پا انداز وفاحشه خانه های ایمان /
    تنها زمانی  زمین پرنشاط میشود که به ولادت تو نزدیک میگردد.
    خوش آندم گذار  تو هرچند کوته بر  آسمان زندگی من  وخوشا  گشودن دلت را با طنین صدای گرفته   وخوشا طلوع تو در صبح اولین روز زندگیم .
    تو همزمان گلهای همیشه بهاری  که درسپیده د م  از نسیم  کلامی  گشوده دراین برگ بیدار میشود .
    تو همان زبان علمی وهمان گفتار  درست زبان مادر .
    بخوان این دردنامه هارا که روزی سر انجام بر نارک سر تو خواهند نشست 
    دروغ بزرگی بر سر زمین ما هجوم آورد وهر روز بزرگتر شد تا جایی که مادر را  نیز درخود مانند یک  تکه ذعال سوزانید .
    حال تنها خودمرا دارم بی دروغ خالی از ریا و خاموش در اینسوی زمان وچشم به ان سر زمین سوخته وویرانشده زیر دست فواحش نو رسیده وقوادان قانون نوشته . 
    پایان 
    ثریا ایرانمشن / اسپانیا / 05/06/20202  میلادی  برابر با 16 خردادماه 1399 خورشیدی . 
  • پیام بیشرمانه رهبر !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا –
    ——————————-
    واقعا خیلی باید رو داشت وبیشرم بود که در خلوت نشست وچرندیاتی را به خورد یک ملت داد خوشبختانه دیگر زمان عصر هجر نیست ومردم روشن شده اند بدرا ازخوب تشخیص میدهند اگر چه دستشان به  جایی بند نیست ومحکومند که زیر تازیانه  مجریاین بی قانونی جان بسپارند اما تا دم مرگ فریاد میزنند که ” ما میدانیم ” .
    پیام ایشان البته بیجواب نماند وفائزه خانم همشهری وهم ولایتی ما جوابی درخور ایشان داد اما این تنها جواب نیست ملت ایران را نباید خر ویا مانند خودشان گاو به حساب آورد از کجا معلوم که این اراذلی که امروز در امریکا دارند هو چی باز ی درمیاورند همانهایی نباشند که خریداری شده اند انهم با کمک جناب سروژ وحزب لعنتی دموکراتهای نوه ونتیجه آن عجوزه پیر انگلیون ؟!
    مردی خلافکار  معیوب المغز وقاچاقچی دستگیر شده کار پلیس ابد اخوب نبوده اورا به زیر فشار برده اما نه تا این حد که تو بنشینی واین اراچیف را پشت سرهم کنی انهم با آن  کاغذ لعنتی وکثیفی که دردستهایت داردی. حالمرا بهم زدی .
    بیچاره دونالد ترامپ او  هم مثل من بد شانس است مانند شاه شانس واقبالی برای پیشرفت ملت امریکا ندارد باید جنایتکار باشد مانند رفقای پیشین وجاسوسان حرفه ای وغیره درصلاحیت من نیست در باره مملکت دیگری حرف بزنم اما شنیدن این پیام مرا ودار کرد که دست از همه چیز بشویم  وبنویسم که اهای مردم شریف ایران ملت فریب خورده  خواب بس است بیدار شوید . 
     با چه وقا حتی  ونشسته از کشتن مردم حرف میزند  وفراموش کرده همان ابانماه چگونه دستور آتش به اختیار داد وچند صد تن جوان بیگناهرا که تنها ارزویشان ازادی بود بخاک وخون کشاند ! بقیه اش بماند همه دستهای او واربابانش وآن جغد پیر که عکس اورا درکنار ش گذاشته همه وهمه دستهایشان تا زیر بغل به خون ملتی نجیب وفریب خورده الوده است امروز  هم با فروش وتکه تکه کردن سر زمین واتش زدن به همه چیز عقده های فرو خورده خودرا تسکین میبخشند تریاک ومواد مخدر سایر وسایل عیش ونوش دیگر کار برد ندارد . مرگ ونفرین بر شما باد .وکمونیستهای اطرافتان اهم از تک فروشان ویا دولتیان ویا سر زمینها و…سر انجام قاچاقچیان . پایان 
    چهارم ماه ژوئن 2020 میلادی / اسپانیا  ثریا ایرانمنش 
  • دزد همیشه گرسنه نیست /

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !.
    ———————————–
    دیدم بخواب  خوش که بدستم پیاله بود 
    تعبیر رفت  وکار به دولت حواله بود 
    چهل سال رنج وغصه کشیدیم وعاقلت 
     تدبیر ما به دست  شراب دوساله بود …….حافظ شیرازی –
    هوا داران فلسفه  واندیشه  ” تکرار تاریخ”  را از زمان بابلیان تا دوران روسیه کمونیستی  که با چاپ کتاب  ( روسیه واروپا) نوشته ( دانیلو وسکی ) راه راه برای  رهرواان  اروپایی وصد البته روسی گشودند  وهمه به ان کتاب  که ظاهرا امور تاریخ وراز ورمزها  درمیانش نهفته است  بسنده میکنند /
     امروز همه اکثرا هر اتفاقی را  تاریخی  وتکرار تاریخ میپندارند  حرکت زمین  وتحولات جوی  حتی دستکاری در فصلهارا نیز باز به تاریخ وگذشته ها نسبت میدهند  در قدیم با شگفتن وپژ مردن گلها  زمانرا حدس میزدند وپنج هزار سال  مردم را فریب دادند که  اهرام سه گانه مصر کار دست بشر نیست بلکه ارواحی فرا زمینی انهارا ساخته اند درحالیکه تنها هوسهای بزرگ امپراطوران وملکه های آن زمان بود که آن سنگهای سنگینرا  با قایقهای چوبی  جا بجا میکردند  وتنها پروردگار میداند که چند صد هزار نفر انسان بیگناه در زیر این سنگها جان دادند  تنها امروز ما با حسرت به زیبایها ی درونش  وبیررون ان مینگریم ودرذهنمان خاطره میافرینم هر چند درونش امروز خالیست  وهرچه بود ه یا درموزه ها ویا درخانه های بزرگ جای گرفته است .
    حال امروز حرکت جامعه خودمانرا به چشم میبینم چیزی عوض نشده  زمان ومکان وآدمها تغییر یافته هر جامعه ای برای خرکت خود قانونی دارد  واین قانون نیز به فرد فرد انسانها متعلق است  وهم آهنگی وهم گونه گی انها  اما متاسفانه امروز جامعه ها  صد هزار تکه شده است  وفور شهرهای حرامزاده وساخته شده وموقتی وفرزندان خواسته وناخواسته  ما را وادار میکند که باز به ( تکرار تاریخ  برگردیم ! 
    نه ! از نطر این حقیر ناچیز ونادا ن تاریخ هیچگاه تکرار نمیشود . چند ملکه کلئو پاترا روی زمین ظهور یافتند ؟  تاریخ تنها توانست علم وفلفسه وشعور بشر را تکه تکه کند وبفروش برساند آنهم به دلخواه خود وچسپانیدن تکه های دیگران مانند یک وصله ناجور به تمدنهای های قدیمی وقومی وقبیله ای
     نویسنده آن کتاب جناب  دانیلو وسکی  عقیده دارد که  فرهنگ اروپایی مانند فرهنگ مصری /
     . چینی / آسوری / بابلی / هندو  / ایرانی  / یهود ویونانی . رومی وعربی  نیست  اکثر فرهنگها رو به انحطاط گذارند واز بین رفتند امروز کسی نه بابل را میشناسد ونه قوم سومره را همه چیز تغییر شکل داد واستعمار نهفته وپنهانی از بیخبردی وبیشعوری  ونادانی مردم استفاده کرد بمیل خود فرهنگهایی را عرضه نمود که خوب در متن جامعه جای نیافتند یک ایرانی هیچگاه امریکایی نخواهد شد  ویک مکزیکی هیچگاه سوددی نمیشود .
    درفرهنگ اسپانیایی ضرب المثلهای زیادی است مثلا کسی که زیاد ازحد توقع داشته باشد باو میگویند ” به دنبال یک گربه سه پا میگردی ؟ در زبان انگللیسی این معنا نمیدهد  وطرف به دنبال گربه میگردد.
    امروز  با هجوم تکنو لوژی پیشرفته تنها تاریک بینی وشعور مردم رو به انحطاط رفته است  واین ویرانی تمدنهارا به دنبال دارد  فرهنگیان دیگر اعتباری ندارند ونویسندگان در چنبر نوشته های بی ثمر وبی سر وته خود گرفتارند  شاعری دیگر نمیتواند از خال لب یار بگوید یا می که درسبو کنار رود اب گذارده تا خنک شود حرفی بیمان آورد همه خواهند خندید  .
    بنا براین تاریک اندیشان از این بازار بلبشو استفاده کرده واراجیف خودرا در لفافه های براق  بسته بندی کرده مانند یک شکلات خوشمزه به حلقوم مردم نادان میفرستند که گاهی این تحفه  آن فرد بیچاره را دچار خفگی میکند .
    فرهنگ ما ایرانیان نا تمام باقی ماند  وبرای همین هم رو به زوال رفت ما نمیتوانیم تنها به چند مقبره ویا چند ستون بخود ببالیم که فرهنگی غنی   داشتیم  ما همه بیسواد بودیم وبیسوادی بیشعوری وسپس راه خرافاترا باز میکند  ما امروز مانند طفلان کور حرکت میکنیم دستمان دردستهای دیگران است  تمدن هیچگاه نمیمیرد باید آنرا نگاه داشت وما آنرا رها ساختیم  طبیعی است که اگر تمدنی  از بین برود جایش  مزخرفات گرفته  واحیانا سیر قهقهرایی را  طی میکند 
    در تمدن اعراب  مجسمه سازی  دستخوش رکود شد وآنرا گناه شمردند درحالیکه در مذهب ودیانت مسیحی یک نوع کالبد شکافی ورستاخیز بود که شکل گرفت هر چند مدتها  زماین طول کشید تا  خرافات از بین برود اما  با زتوانست بعنوان یک هنر در جامعه جای خودرا باز نماید .
    دراینجا من میل ندارم معلم باشم ودرسی را عنوان کنم تنها  امروز کتابی را یافتم وعنوانی را در کنار آن جای دادم وکتاب  کوچک حافظ خوش لهجه وشیرین بیانرا داشتم که امروز سن او به نود سال میرسد ودردستهای مادرم زیرو رو میشد ودراین سر زمین درمیان دستهای یک بانوی اهل اقلیت تکه پاره شد واوراق را  ازمیان بر کندند   وامروز که کتاب را باز کردم تا اشعاری را زیب این نوشتار بکنم سخت دلم گرفت ودید م دزد دزد است با تمدن کاری ندارد با گرسنگی هم کاری ندارد این فطرت اوست واین نوعی جنایت به حساب میاید که اوراق کتابی را از میان برکنند بی آنکه بدانند که صاحب این کتاب تا چه حد عاشق  وشیفه آن است .
    تمدن آنها نیز از میان رفت برای خودقومی تشکیل دادند  با خطی  جدا و پیامبری جدا ورهبری جدا  قرنها اواره کشورها بودند حال تازه یک سر زمینی را یافته اند ومیل دارندآنرا بزرگتر کنند مهم نیست اگر پاهایشان را به مرز کشوری ماند سر زمین من بگذارند وجنگلهارابسوانندهمچانکه قوم یهود آهسته اهسته فلسطین را خالی کرد  .
     اینهایی که امروز بر سر زمین من حاکمند  بیگانه اند  نژادی ندارند تمدنی ندارند مشتی  ولگرد وبیابان گرد وجیره خور وعمله استعمارند برایشان سر زمین وتمدن معنا ومفهومی ندارد  برایشان خرید وفروش جنگلها وابهای زیر زمینی ودریاها وجزایر  مهم نیست پولی میخواهند تا جبران مافات کنند وجای امپراطوران مصری را بگیرند . ث
    من این حروف  نوشتم  چنان که غیر نداند 
    تو هم ز روی کرامت  بخوان چنان که تو دانی 
    —–
    چه نقشها  که بر انگیختم و سود نداشت 
    فسون ما بر او گشته است افسانه 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا /03/06/2020 میلادی برابر با 14 خردادماه 1399 خورشیدی >>>!
  • اندوه

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————-
    اندوه تو شد وارد کاشانه ام امشب 
    میهمان عزیز آمده درخانه ام امشب 
     از من بگریزید که می خورده ام امروز 
     با من منشینید که دیوانه ام امشب
    در این بیابان تاریخ که راه میروم  فراخی وگشادی ان مرا اندوهگین میکند  میل دارم بگریزم  گویی پاهای سنگینی در پشت اطافم راه میروند  شبهارا به سختی میگذرانم .
    بکسی مربوط نیست همه  زندگیهایشان به نحو اسرار آمیزی به هم ریخته  اما من وسایه ام باهم هنوز همراهیم ..
    خوابهایم پریشان ومیل دارم بیدار بمانم شاید میترسم  باز خوابی سهمگین ببینم  چه شد ؟ جه اتفاقی افتاد ؟  
    به پشت سرم مینگرم سایه های امنیت بود وارامش وهیجکس غیر از یک باد  صورت مرا نوازش نمیداد 
    میلی نداشتم بنویسم خسته بودم پر خسته ام  چهار ماه وچند روز است که تنها دنیارا از پشت شیشه های نشسته وغبار آلود مینگرم دنیایی نیست هرچه  هست بازار است  خاطرم پریشان واشفته  واز خود میپرسم که اگر شیطان بمن نزدیک شود فورا خودرا باو میفروشم درازای برگشت به دوران سی سالگی  اما شیطان هم وجود خارجی ندارد  هر چه هست دروجود خود ماست هیچ نیرویی نیست غیر از نیروی طبیعت  که مشغول کار خودش میباشد ودستهای بی حرمت وکثیف  آنرا آلوده میسازند.  
    .
    هر شب بانگ سنگین قدمهایی را میشنوم که در پشت در اطاق می ایستد  واحساس میکنم میل دارد که قفل را باز کند وبه درون بخزد  وسپس باز گامهای سنگین او در فضای گم میشوند /
    صبح جشمان من در تکاپوی  وشناسایی اوست  نه هیچکس نیست تنها خیال بود که درراهروی های تاریک پیجیده وماه در عقرب افناده است .
    کسی با من همراه هست دراطاقم  من اورااحساس میکنم  پاهایش را در زیر ملاففه ام ودستهایش را که بر شانه ام میگذارد ناگهان از جا میپرم  چراغ را روشن میکنم /. نه کسی نیست  حتی سایه درختی هم نیست  اما من اشارتهای اورا با تمام وحودم احساس میکنم .
    البرز دارد میسوزد  دیگر نمیتوان آتش سرخ  صبحگاهانرا در فراسوی آن دید جنگلها دستخوش آتش شده اند  دیگر دیاری نیست  دراین صبح غم آلود  کهنسالی  بی آنکه افقی در جلوی چشمانم باشد  چشم به دامنه اـن کوه بلند دارم   وسپس اشکی که بی اختیار از چشمانم میریزد  نه باران نیست رطوبت هواهم نیست اشک شور خودم میباشد  میل ندارم بیگانه دراین دیوانه خانه زنده بگور شوم  هر چه باشد هر جا باشد جایگاه عاشقان می ومطرب ورقص .اوازا ومجمسه مریم یا عیسی مسیح / اشک من کهن سال است  وعشقی کهن درسینه دارم  دستی نیست تا اشکهایم را بزداید  وآن خورشید همیشه درپشت ابرهای سیاه ودود الود درمیان دزدان وآدمکشان پنهان شد  .
    کجایید ای خردمندان  دیگر فرصتی باقی نمانده  میان زمان ورفتن  وایا این بود تقدیر ما  یا من ؟ 
    فریا دحسرت گریستن وخئدیدن به زور .
    دیگر  مرا با تاریخ کاری نسیت همیشه تاریخ را عوضی در پایین نوشته هامی میگذارم چون زمانم ازدست رفته است .
    مرا با گردش ایادم کاری ینست  ودیگر میل ندارم به نبردی ادامه دهم که پایانش نا معلوم است  تنها گوش به صدایی اشنا میدهم بی آنکه امیدی باو بسته باشم یا به دیگری . 
    مرگ یایان کبو.تر نیست 
     مرگ وارونه  یک زنجره نیست 
    مرگ در ذهن  اقاقیا جاریست 
    مرگ در آب وهوای  خوش اندیشه نشیمن دارد 
    مرگ  در ذات  شب دهکده  از صبح سخن میگوید 
    مر گ با خوشه انگور  می آید به دهان 
    مر گ در حنجره  سرخ گلو  میخواند 
    مرگ مسئول  قشنگی  پر  شاپرک است
    مرگ گاهی ریحان میچیند  
    مرگ گاهی ودکا مینوشد 
    گاه در سایه نشسته است و به ما  مینگرد ….سهراب سپهری 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 02/06/2020 میلادی برابر با 13 خردادماه 1399 خورشیدی !- اسپانیا
  • بر که باید گریست ؟

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 
    00000000000000000000000
    این روزها نه بر مرده بلکه بر زنده ها باید گریست .
    نشستن  سر دسته دزدان بر صندلی  که قرنها قبل جایگاه مردان بزرگی بود امروز عرق شرم بر پیشانی هر ایرانی واقعی مینشاند مردیکه سر دسته راهزنان وآدمکشان ودزدان  این زمان است حتما اورا میشناسید  صفحه ام لکه بر میدارد که نام کثیف آنها روی ان بنویسم .
    تنها قله پر افتخار دماوند نیز بفروش رفت وزیر آنرا تونل  میزنند وجنگلهارا به دست اتش سپرده اند  اژدهای زرد  سیری ناپذیر است .وسر ما با مرگ دخترک سیزده ساله  ونمایش طولانی وتمام نشدنی ” فرندز” گرم است !
    از آسمان نیز  نمیتوان امید   بهبودی داشت اسمان هم  تاریک است  او نیز بر دشمنان میگرید  دیگر نمیتوان روز هارا  به شب گذراند بی انکه اشکی درون چشمانت ننشیند  روز را به جرم  دلیل زیستن نیز یک فریب بزرگ است  همه جا لوله آتشین مغز وپیکر ترا نشانه گرفته است .
    دیگر لازم نیز از جوغه اعدامها بترسیم درخانه نیز میشود مارا تیر باران کنند درخانه نیز امنیت نداریم .
    میدان های تیر نامشا ن به میدان خورشید وروز تبدیل شده  در جویبارها  بجای اب زلال پیشین خون روان است . 
    فرشتگان هولیوودی وستارگان پیشین به خرید وفروش نوزدان مشغولند برای فروش به  اربابان که  نوشیدن خون  آن بیگناهان تازه پای بر عرضه این جهان هستی  گذارده  را بالا بکشند   تا عمر جاودان بیابند  دیگر نمیتوان عکس آنهارا به دیوار  کوبید وبیاد بازیهای درخشانشان آنهارا ستایش کرد .
      فرشته عدالت سر نگون شده ومجسمه ازادی مجددا پایش در زنجیر بیخردی قفل شد .
    حال درانتظار انیم که این چشمانی که گذشته هارا دید واینده را نیز میبیند با دستمالی ببندند  در واپسین نگاهی که به آسمان تیره میاندازد.
     .
     چه اصراری داریم که پرده هارا بالا ببریم وپنجره هارا باز کنیم  هوا مسموم است  وخورشید تبدیل به یک تپانجه سرخ رنگ شده است که ترا هدف میگیرد  همه   تنها ییم وتکیه به دیوار  تنهایی خویش داده ایم .
    فرمان . فرمان آتش است وبس .
    روزهایمان و شبها  روی نیمکتهای کهنه وفرسوده تاریخ میگذرد  وچه خوشبینانه میل داریم که از میان دود وآتش بگذریم در  حالیکه دود دیگر واتشی دیگر درانتظارما است .
    همه درانتظا رکیفر بیگناهی خویشیم .
    هر هفته صبح های دوشنبه پرویز خان صیاد تنها با چند دقیقه روی یک صفحه میاید وگفتنی هارا میگوید چشمان ما غرق اشک میشود او میرود تا هفته دیگر خبر ی تازه برایمان بیاورد   وما ؟ همه دور از هم  وباهم  روبروی یکدیگر قرار میگیریم بی آنکه بتوانیم دست یکدیگر بفشاریم  همه آیینه شده  وتصویردرون آیینه خودما را نشان میدهد .
     چه بسا فردا خورشیدرا نیز به مسلخ گاه بکشانند وتیر بارانش کنند ماه را نیز ویران سازند  وبرایمان ماهی مصنوعی با نورهای درخشان مصنوعی وخورشیدی مصنوعی  با تیغه های بران وتیز بنمایش بگذارند باید بپزیریم آنها ارباب هستند وپادوهایشان مارا میپایند که مبادا  گامی بیشتر برندار یم واز آن خطوطی که برایمان کشیده اند پایمانرا  بیرون. بگذاریم .
    ستارگان در آسمان نیز تیرباران شده اند به همانگونه که ستارگان جاندار ما درروی زمین به تیر غیب گرفتار شدند .
    امشب بیاد  خاطره های مرده  باید شمعی روشن کنم وبرای زنده ها اشک بریزم  هنوز چشم گریه من لبریز اب است ..ث
    پایان 
     ثریا یرانمنش / اسپانیا / اول ژوءن 2020 مللادی برابر با 11 خردا ماه 1399 خورشیدی …..+1
  • بالانس وارونه

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 
    ———————————
    در آن باغی که گلچین باغبان است 
    فغان بلبلان بر آسمان است 
    بود افسانه خواب خوش درآن  ملک 
    که دزد اندر لباس پاسبا ن است 
     زگرگان چند داری  چشم  رحمت 
    فنای کلبه از  خواب شبان است …….صابر همدانی !
    در چند تصویر یوتیوپی  والا گهر حضرت ولایتعهدی را دیدم که دراندرونی  روی صندلیهای خانه پشتک وارو میزنند به همراه ملکه اینده ایران !!!! یعنی به قول امروزی ها مشغول ورزش یوگا بودند  وتوانسته اند روی سرشان بایستند تا شاید خونی به مغزشان برسد وناگهان از خواب خوش مستی بیدار شوند آنهم درزمانی که در سر زمین اجدادایش  دختری را بجرم عشق میکشند ومردکی دیوانه روی منبر میگوید زنان حیوانند که به صورت انسان برای لذت مرد بوجود آمده اند و زن دیگری برای حفظ خانه اش  به دست جلادان کشته میشود . باین  میگویند مبارزه واقعی .
    کاری به جنایات واتفاقات دنیای دیگران ندارم کاری ندارم که پلیس وحشی امریکایی چگونه با گذاشتن پاهای سنگین خود روی گردن جوانی سیاه پوست اورا کشت  وحال ملت ایران بامید  رویای امریکایی نشسته اند وآن کسی را که میل دارند تاج بر سرش گذاشته وحلوا  حلوا کنند درهمان دیار مشغول پشتک وارو زدن است  پدرش فانتوم را هدایت میکرد او صنئلیهای پلاستیکی را وکودکانش با بوجود مادر بزرگ تاجداراشان مفت خرند ! جالب آنکه هنوز عده ای با لباسهای ابریشمی کهنه خود  دارند برای این موجودات  پای میکوبند وکف میزنند .
    حال من میگویم  که خورشید  از این زاویه طلوع نخواهد کرد  اینهم همان عکسی است که شما درماه دیدید  بیهوده با دست مرا به آنجا هئایت نکنید  ما دیگر بدانسو نظری نخواهیم کرد .
    این نقطه نیز مه الود وکمی تیره بنظر میرسد .
    درانسوی  شهر خورشیدی برخواسته ودارد طلوع خودرا نشان میدهد اما  ابرهای تیره خودخواهی وکینه توزی اورا درپستو نشانده اند ورویش را پوشانده اند او از هر روزنه ای خودرا بمیان میا فکند وفریاد میزند که : 
    اهای  ! شب یکسره تاریک است  شاید معجزه نزدیک باشد  اما تیرهای پنهانی و ناگهانی بسویش نشانه میروند .
    هنوز عده ای از هما ن شب کلاهی که نشان  عر قچین قوم سلیمان است  پیروی میکنندوجلوی آفتاب  روشن را میگیریند .
    در سر زمین کودکی من اما :
     تنها جنگ است  جنگی که از بامداد تولدم تا امروز ادامه دارد  وای برهنگی جه سیاه و چندش آور است  برهنه بودن وخودرا خوب نشان دادن سخت است آنهم بین این ملتی که همه شعور خودرا به باد داده وتنها خونرا میشناسد  زیباترین رنگها برایش همان رنگ خون است  وشهوتی نا تمام  .
    جال به ان پدیده تازه میاندیشم به آنکه دارد میافریند  خودا پنهان کرده است در  پشت حجاب کارتنهای   عروسکی .
    هرشب دریک خواب هراس انگیز  خودرا به صبحی میرسانم که گمان میبرم صبحی دلپذیر وافتابی است اما هر روز  حادثه ای تازه جانمرا درهم میفشارد .
    آیا کسی میداند که گل شقایق خوشبختی کدام است ؟ 
    این خواب گران را باور نداشتم  که به اسانی دریک زندان بزرگ که نامش جهان است  مارا جای دهند  حال باید مست بود مستی ها کرد  ودیگر  چشم امیدی به یک خردمند نداشت  – تنها از ماورای پرده نازک اطاق شب را ببین که صبح میشود وظهری را که شام میشود وبهترین  تفرجگاه تو همان آبریزگاه خانه است .
    آی انسان ! این شب  ها نه همان شبهای پیشین است  این  شبها دیگر صببحی به دنبال نخواهند داشت  باید از صدای شرشر خونهای ریخته شده درفاضلاب ابها وکشته شدن نوزدان  درخاموشی نشست وگریست   هر چند خشمناک ویا گریانی  اما بعد ازاین تنها دراقلیم تاریکی راه خواهی داشت .
    خوشید برای همیشه در پشت ابرهای سیاه اندوه وفریب پنهان شد امروز با خون نوزدان تغذیه میشوند  وبا گوشت  واستخوان جوانان زندگی را دوباره آغاز میکنند وآنهاییکه در پستو های زمان در انتظار دمیدن صبحی روشند درخاموشی چون شمعی فرو خواهند مرد .
    ———–
    شبان باشد به جای گله مشغول 
    گرفتم کلبه را خواب گران است 
    به اندک غفلتی   ره میزنندت 
    که دزد اندر کمین کاروان است 
    دزدان شب درکمینند .
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 31 ماه می 2020 میلادی برابر با 11  خرداد ماه 1399 خوشیدی و….اسپانیا 
  • کجا میرویم ؟

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————-
    جهل سال پیش هنامیکه نخستین قدمها  ومشتهای گره کرده  بر آسمان رفت وزمین وزمانرا به لرزه انداخت ! من در کنج غربت خویش میدانستم که دیگر هیچگاه سر زمینی نخواهم داشت ودنیایی را که ساخته بودیم بسرعت ویران خواهد شد واین اولین علامت وصدای اولین چکش برای ویرانی جهان بود .
    آن حس ناشناخته درمن غوغا میکرد  ومیدیدم که افتاب  کم کم روبه غروب میرود ودیگر هیچگاه صبح شادی فرا نخواهد رسید واز آنچه که بوده نه تنها بهتر نخواهد شد بلکه ما بسوی جهنم میرویم .
    بخوبی میدیدم که آن فریب خوردگان  علیرغم مشتهای گره کرده  دارند کم کم بسوی واپسا میروند  وکور کورانه دل به کسی بسته اند که حتی سواد کلام را نیز نداشت .
    بخوبی احساس میکردم که این فریب خوردگان  بخیال اندیشه فرشتگان در قعر جهنم  فریب   آدمهای قدرت خواه   را میخوردند وکودکانه دل به سراب  سپرده اند .
     هر چه بود من امروز را پیش بینی کردم وزمانی که آن مرد بزرگ از دنیا رفت  تصویرکودکانه جانشین او  نا امیدی مرا دو صد چندان بیشتر کرد وخود او بخوبی میدانست که او تنها عروسکی دردستهای پنهانی است و هیچگاه جای پدررا نخواهد گرفت .
    وچنین بود که ان احساس بیدار من به همگا ن میگفت راهرا غلط میروید ! من دعوی غیب گویی ندارم پیشگو هم نیستم اما این راهی را که شما میروید به ترکستان و هیچستان  ختم خواهد شد.
    همه آنهاییکه خودرا دراین راه ذینفع میدیدند مرا سر زنش کردند امروز اثری از آنها نیست  آن روزها من هنوز خیلی جوان بودم وهنوز مشتهایم قدرت داشتند تا مردیررا ازپای بیافکنند و من این انرژ ی را صرف  نهالانی کردم که هرکدام بیگناه مانند گنجشهای تازه سر ازتخم بیرون اورده چشم بمن دوخته بودند  از ان یکی همه قطع امید کرده بودیم : آسوده بخواب  کسی باتو کاری ندارد تنها سکه هارا بشمار که کم نشوند :  بجای آنکه برخیزد وتن بکار ی بدهد تنها فریاد میکشید  ومن از پشت شیشه های باران زده با چشمان باران زده ام به آینده ای مینگریسنم که بسیار تاریک بود .
    روی شانه های او نمیشد سوار شد پر بی رنگ وبی همت بود باید کاری میکردم …….
    امروز دیگر  ازآن  گفته ها ثمری به دست نمی اید وآنهاییکه هم برخاسته اند شک دارم بتوانند قدرتی را دردست بگیرند امروز قدرت دردست سپاه است مگر آنکه ( او) از خودشان باشد  بقیه دیگر قدرتی ندارند مترسکانی هستند که تنها مردم را میترسانند .
    اگر این گفته ها درست باشد که ” تاریخ هر ملتی را  در ادبیاتش باید خواند ” ویا شاعری یک نوع مکاشفه درمجهولات است !  بنا براین ادبیات ما رو به قهقهرا رفته وشاعران نیز در بخار اففیون حل شده اند به هماگونه که در گذشته از بخارات مغز علیل وبیمار خود  آثاری را  بیرون میدادند که تنها خودشان معنی آنرا میدانستند . هرچه بود برای ما به پایان رسید .
    چند صباحی است که مردم این دیار بر ضد  رییس دولتشان برخاسته اند دولتی که  میل دارد خدمت کند اما هیولاهایی که با پولهایی سپاهیان وسایر معولین پرورش یافته اند آنهارا به کوچه وخیابانها فرستاده اند وما هرشب باید با صدای قاشق های سنگین بر قابلمه ها در سکوت چشم به اینده نا پیدا بدوزیم که مبادا دوباره مشتها گره شوند وفریب دوباره بر سراین قوم نیز فرود اید ویک دیکاتور دیگری  سوار شده  وبشود آنچه که برما گذشت واین قانونی است که باید  مو بمو به اجرا گذاشته شود .دنیا وقدرتمندان همین را طلب میکنند.
    ——
    داغ کدام گریه در آن سوی این کوه 
    نای مرا ز حسرت فریاد . سوخته ؟
    آیا مسیح دلها 
    آن نای خوشنوای  شبانی را
    ودارایی زمانه را 
    به هیچ فروخته 
    در پشت این کوه که به همچشمی صلیب
    گل میخ دکمه هارا  بر سینه زمین  کوفته است ؟ 
    دل بان مسیح پاک سپرده ام 
    تا اسمان  پریده  وبر گشته بسوی خاک 
    را ببینم
    خاکی  پرازگناه   ولی همچنان نجیب ………” صبح دروغین . نادر نادر پور ” 
    ——–پایان
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا /29 ماه می 2020 ملادی برابر با 9 خداد ماه 1399 خورشیدی و… غیره !
  • یک بعد از ظهر

    ثریا ایراتمنش ” لب پرچین ” اسپانیا .
    ————————————
    اتفاق جالبی در بالکن خانه من افتاده است ! خیلی جالب ! کار گران رنگ کار بیرون از خانه را رنگ میکنند در داخل کاری ندارند  من در بالاترین  طبقه هستم بنا براین انها مجبورند روی نرده ها تاب بخورند واز پشت بام پایین آمده  دیوارهای بیرونی طبقات  را رنگ کنند کاری به داخل وبالکن ندارند  .اما امروز دیدم که چادر بالکن من بالاست آفتاب شدیدی درون اطاق را فرا گرفته وگرما داشت کلافه ام میکد  رفتم برای  آبپاشی گلها دیدم یکی از چادر ها بالاست ! تعجب کردم  به دخترک زنگ زدم که ایا تو  آنرا بالا کشید ی؟ گفت ! نه من خیال کردم که خود تو انرا بالا کشیدی میله اش هم وسط بالکن افتاده بود ! مدتی حیران بودم  از بیرون کسی نمیتواند انهارا وقفل سنگین ومحکم آنرا باز کند  بنا براین لابد از یک فرصتی استفاده کرده به درون  بالکن پریده اند !!! اکثرا باید پرده هارا پایین بکشم بخاطر کبوتران  که یا درباغچه مشغول عشقبازی ویا تخم گذاری هستند !! .و آنجارا به توالت تبدیل میکنند بیچاره گلهای باغچه ……. حال حیرانم .
    مهم نیست . 
    بیاد امیر عباس  “میم “افتادم  فرشته ای که سالهای پیش جلوی پایم سبز شد معاونت مدیر کل دستگاه را داشت  سخت دلداده وشیفته من بود زن داشت  . بدن بچه  برایم انگشتر ی نامزدی خرید برایم صفحه  میخرید برایم کتاب میخرید  اما من درخیال دیگری در اسمانهاسیر میکردم درخیال دشمن او  که داشت زیر پایش را خالی میکرد تا خودش به ان مقام برسد ورسید اورا پرتاب کرد به  بوفه یعنی ریاست بوفه ! سه زبان زنده دنیارا بخوبی حرف میزد تحصیلات عالی داشت بانکداری خوانده بود  وعمویش سناتور وصاحب امتیاز روزنامه معروف  ایران بود …. آه که چقدر _(خر) بودم ان روزها  چه روزها پیش مادرجانم میرفت واشک میریخت  ومیگفت اورا نصیحت کنید این مرد به درد او نمیخورد اما عشق این حرفهارا   نمیشناسد  هنوز انگشتر نامزدی اورا دارم  وانرا  پنهان ساخته ام تا کمتر احساس گناه کنم .
    وروزیکه به عقد دیگری درامدم گریه کنان گفت ترا نفرین میکنم تا خوشبخت نشوی  ومن به اشعار  دکتر حمیدی شیرازی بسنده کردم وگفتم : 
    کدام عاشق به معشو ق دشنام میدهد ونفرین میکند برایم سعادت را آرزو کن .! امروز از من خوشبختر کسی دراین جهان نیست !!!
    دگر  او دراین دنیا نیست اما سایه او  را احساس میکنم و میدانم که  همه جا نگران منست ومیدانست که کلی ( خر ) تشریف دارم وخرمهره را از در تشخیص نمیدهم .
    حال با آمدن این تحفه های امروزی باغبانان / چوپانان / دزدهای سر گردنه و لاتهای شهر نو  دیگر اثری از آن روزهایی شیرین وبیخبری وآن مردان تحصیل کرده ودرستکردار نیست هرچه هست درد است ودرد  وزخمهایی که التیام نا پذیرند .===
    امروز با دیدن ویدیوهای آن امیر عباس  نمیدانم چرا چهره پر مهر ومحبت وسیمای نجیب او در برابرم ظاهر شد . امیر! امروزهر دو آزادیم  اما تو  زیر خاک خفته ای ومن روی زمینی راه میروم که هر آن ممکن است فروریزد . یادت گرامی وروانت شاد.ثریا 
    یک بعد از ظهر داغ  روز پنجشنبه  ومیروم تا شمعی برایش روشن کنم .پایان 
  • قانون اساسی نوین

    ثریا ایرانمنش / لب پرجین ” اسپانیا !
    ——————————-
    نالم زدل چو نای  من اندر  حصار نای 
    پستی گرفت  همت من  زین  بلند جای…….” ناصر خسرو ” 
    مسعود سعد سلمان   در وطن خود دریکی از قلعه ها سالهای  سا ل زندانی  بود  بابت اختلافات مذهبی ! وقومی وعشیره ای !  واین زند ان بیشترسر   لوحه اشعارشاعر ان عصر خود او یا سایرین قرار گرفت. مقصود من از این این گفتار  سرنوشت ” غر بت ” است .
    امروز امیرخان فخر آور رونمایی کلی از قانون اساسی تدوینی خودرا انجام دادند قوانینی بسیار گویا وخوب برداشتی از همان قانون ” تومایس جفرسون ” وقانون اساسی اروپا وصد البته روح القونین مونتسکیو هم دراین زمینه بی اثر نبود/
    اما ملت ایران در تدوین ان نقشی ندارد !
    واما این قانون اساسی برای ملتی است که حد اقل سواد خواندن ودرک همه این ماده ها واصلهارا داشته باشد  نه ملتی که خودرا د رگل ولجن میخواباند وصدای سگ میدهد وخودرا سگ درگاه حسین تازی میداند وآنهاییکه حاکم بر ما ایرانیان میباشند خوب توانسته اند از این امر بهره برداری کرده وایرانی را به مرحله یک حیوان برسانند .
    من کاری به قوانین ناموسی وقبیله ای ندارم که سر زمین ما همیشه قبیله ای بوده وهرکسی به قبیله خود  نازیده.است /
    ما غربت نشینان  در شهرهایی پر ازدحام ویا خلوت خانه ای اجاره کرده  وتمام پنجره ها ی آن خانه  تنها بر چهار چوب غر بت باز میشود .
    همه  سرود ها  نغمه ها  وگفته وآوازها برایمان بیگانه اند وعجب آتکه درسر  زمین خودمان نیز بیگانه ای بیش نیستیم اگر چه در سر زمین خود باز خانه ای داشته باشیم که پنجره های آن  همه روبه آفتاب صبگاهی باز شود باز درغربتیم  ویک یک گفته ها وآواز ها ماراغمگین میسازد ویا فراری .میدهد .
    آن کسی که به هر  عنوانی زادگاهش را ترک گفته تا ابد درجهان غریب است  وهمه سر زمینها با نامهای گوناگون وزبانهای مختلف برای او یکی است همیشه نام ( مهاجر وغریب ) بر پیشانیش میدرخشد .
    قانون اساسی  زیبایی بود بدون هیج نقصی  اما باید میان تاریخ ومقتضای زمان ومردمی که امروز آلوده به مواد مخدر وسایر اعتیادات  وکثافتها هستند وجنایت برایشان یک امری عادی است وخون را نوشیدن برایشان  نءشه  میاورد ! چگونه باید ازاین همه احکام اطاعت کنند ؟ .
    این استنباط من است شاید هم راه را اشتباه رفته باشم اما این قانون برای عده بخصوصی تدوین شده که معنای کلام را خوب بدانند  انها امروز حتی مفهوم تاریخ  وزمانرا گم کرده اند تنها به زمان گذشته میاندیشند نه حال ونه اینده . درمیان آن مردم تضادهای هایی هست که به اشکال میتوان انهارا بر طرف ساخت آنها عاشق تکرار های دیرینند  نام مبارزه  را درحکم آدم کشی میدانند نه بیشتر امید من بیشتر به نسل جوان است  که زمانرا زمان گذشته را دیگر نمونه نمیداند  وتاریخ را  مبدا سرشت خویش قرار داده اند -تاریخ چیز دیگری است  اما اینکه درگذشت ملکه چگونه لباس میپوشیده وامروز همسر ریییس جمهور چقدرنا زیبا است این فرق دارد . 
    ما باید زمانرا مولد زندگی بداینم واز آن پند بگیریم .
    حال باید دید مقضیات زمان چیست ؟.
      از ما گذشته ! این گفته بسیاری از اقایان اپوزسیونها است خوب پس چرا حرف میزنید > ساکت بنشید وبگذارید دیگران کار خودشانرا بکنند متلک پرانی  وخوار کردن دیگری برایتان بزرگی نمی آوررد  چهل سال است  که دیگر اثری هنری غیراز خطاطی در آن سر زمین  رشد نکرده است  چهل است  موسیقی به زیر زمین فرو رفته وبجایش نوحه وعزا ودهل وطبل میدمد .
    جهل سال است نه از نقاشی خبری هست ونه از مجسمه سازی ونه ازهنرهای زیبا که روح را تسلی میبخشد اگر هم باشد درپستوها پنهانند .
    چهل سال است نویسندهای ظهور نکرده است وشاعری شعری نسروده وخواننده ای به اوج نرسیده  برای همین هم آن  پیر زن هفتاد ساله هنوز یکه تاز است !ومردم در مخموری خویش برای ( ـآن روزها) اشک حسرت میریزند! .
    وچهل است  که رادیو وتلویزونها تنها حرف زده اند وفریاد کشیده اند وصدایشان تنها انعکاسی داشته بر دیوارهای تنهایی خود .
    حال بر فرض محال اگر  درهمآن سر زمین  برهه ای پیش اید  که حیات معنوی اورا روشن سازد  ارمانها  واندیشه های کهنه دوباره سر باز میکنند  ودوباره لخت وعریان بر صحنه میتازند  اگر مقضیات آن سر زمین تنها سیاست باشد  چه کسی میخواهد حاکم شود ؟ واین راه پر خطر را هموار کند 
    گفته ها دراین زمینه بسیارند واوقات کم وصفحه کوتاه .
    تنها دریک صفحه روزنامه  عکس “بانوی اول قطر “را دیدم که چگونه جا پای ملکه خاور میانه گذاشته ومیتازد  نامش مقتدرترین زن  آسیا وخاور میانه است ! افسوس خوردم .
    بهر روی برای اقای امیر فخر آور واعضای کنگره ایشان از درگاه یزدان پاک واندیشمند آرزوی پیروزی دارم .ث
    ————–
    باغ  قدیم کودکی دور است 
    شهر شگفتی  نو جوانی  در افق پنهان 
     اما قطار  باد پیمایی که از اقطار نامعلوم می اید 
    آواره ای را از دیار اشناییها 
    با خویش میاوردبسوی  این  غریبستان………” برداشتی از اشعار نادر پور “
    ثریا ایرانمنش  / 28 ماه می 2020 میلادی برابر با هشتم خرداد ماه 1399 شمسی وغیره….!
  • ایرانستان

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا.
    ———————————
    ” رای من کجاست ” رای تو ؟  رای او ورای ما ورای شما همه درون کیسه دنیایی جدید است  وتقریبا گم وفراموش شده است .
    سیزدهم تا پانزدهم ماه می  روز تجزیه یوگسلاویا بود  سر زمینی که بهشت را نمایان میساخت  نگین اروپا وسر زمینی آرزو پرور برای توریستها /  امروز دیگر نامی ونشانی از آن ” یوگسلاوی” نیست  نشانی از آن موسیقی  تاریخی  نیست  نه هیچ نشانی  از یوگسلاویا نیست .بلکه چند کشور بیگانه که هرروز بنوعی سر یکدیگر زیر خاک میکنند وبجان هم میافتند وبکلی فراموش کرده اند که روزی سر زمینی یک پارچه  وهمه درکنار هم با صلح وصفا میزیستند .
    حال باید در انتطار چنین سرنوشتی برای ایران بزرگ بود  حضرت ولایتعهدی دیگر حوصله تکان دادن خودشانرا هم  ندارند سنشان بالا رفته وبرای رهبری دیگر کمی دیر است ومادر مهربانشان نیز پس از سالهای!!! لبخندی بر لبانشان نشست ؟ _ به گفته یک مجله زرد فرانسوی ) دیگر کو.دیئ 19 کهنه شده باید خبرهای تازه تری را بخور د مشتریانش بدهد مشتریان نیز معلومند مدتها این ویروس بلا گرفته همه خبرهارا تحت الشعا ع قرارداده وهنوز برایمان افسانه میخوانند که شش ماه دیگر باز میگرددودارویی هم برایش یافت نشده همین که هست !
    فعلا ما کارهای بزرگتری داریم باید اول کردستان بزرگ را که اکثرا سنی هستندویا عمررا میپرستند  تشکیل دهیم وسپس آذرربایجانرا که زبانش بکلی با لسان فارسی فرق دارد و خراسان بزرگ  که هم اکنون چند تکه وبصورت ملوک الطوایفی اداره میشود  اصفهان / شیراز/ تهران / قم / نیز درددست ملت شیعه اثنا عشری باقی میماند تا با کمک دوست وبرادر بزرگشان بصورت دیکتاتوری نیمه مذهبی ونیمه کمونیستی اداره شود  وجنوب ؟ حرفی از جنوب نباید زد جنوب آهسته آهسته به زیر خاک میرود وشمال ؟ شمال هم نصیب گرگی دیگر میشود نیشابور وسمنان وغیره هم بهر روی سهم . گرگی وجایی خواهند یافت .
    جنوب گم خواهد شد به همانگونه که سرااسیاب گم شد وتنها یک تکه سنگ از آن باقی ماند ومردی روی ان نشست تا بگوید روزی اینجا قصبه ودهی بوده که من زاده شدم امروز اثری نه ازآن سنگ هست ونه ازآن مرد .
    کرمان  سیستان بلوچستان با مردمانی معتاد  بدون اب زمینهای بایر خشک !!! نه به درد کسی نیمخورد معادنش را خالی میکنیم وبقیه را هم … فعلا برایش نقشه ای ندارند شاید همچنان دردست روسای شیخیه بماند . 
    وآن کوه بلند پر غرور که هم اکنون در زیرآ ن تونلی احداث شده وخانه های انچنانی/ کم کم فرو مینشیند وزمین هایش تبدیل به برجهای بلند وکلان شهر خواهد شد  شمال ؟ شمال را هم شاید تقدیم آن جفرسون با قانون اساسی اش کردند تا اروزهایش بر آورده شود !!!
    حال ما غربت نشینان بی تقصیر  هر صبح وشب کنار قصه های ننه من غریبم مردان وزنانی میینشینم که یا شاهنشاه را میپرستند ویا جمهوری را ویا  دنبال آن پیرمرد همه فن حریف دغلباز مصدق السلطنه  هستند بت میپرستند قهرمانشان تنها همان پیر مرد ریا کار است . ویا هیچکدام  /عمرمان تمام شد همینجا به درک واصل خواهیم شد   بکسی مربوط نیست کار ما – برایشان تکه نانی هست وچکه آی عرقی ودستی هم درمیان بر میاورند که آهای ایهناالناس ما مبارزه کردیم ! اما خوب نشد !!…..
    خواب ا زجشمانم گریخته درانتظار جمع کردن صندلیهای  آن رستورن بودم که دوباره باز شده وچقدر  دلم برای ان سکوت تنگ شده بود حال دوباره ولوله ها بر پا شد واین بار شدیدتر. واین بود قصه پر غصه ما دراین نیمه شب چهارشنبه شب  .
     دنیای ما دردست ما فیهاست  باید یکی از راهارا بلد باشی وطی کنی نامشان هرچه هست  – گلو بالیستها ویا جهانخواران ویا دزدان وعیاران مهم این  است که بتوانی راه انهارا طی کنی  ومهم نیست ازکحا وچگونه همینقدر که بتوانی  ضعفارا زیر پا له کرده ومال  وجانشانرا ببری کافیست  تا درلیست ما قرار بگیری ونامت درفهرست مردان بزرگ ونامی در مجلات بزرگ  پر ابهت چاپ شود /
    کشتن إن دختر چهارده ساله بجرم عشق به دست پدرش نشانی از یک تمدن ویران وفروریخته است  دختری که عاشق بود پسرک از دهی دیگر بود واین قوم وقبیله بازی نشانی از آنچه که دربالا نوشتم میدهد  سر زمین ما متشکل است از چندین قبیله که گردهم آمده تنها وجه مشترک انها زبان فارسی است .
    حال برادر “مادورا “کم کم زبان اسپانیایی امریکای جنوبی را نیز بما یاد خواهد داد  به همانگونه که یاد داد قانون بردگی یعنی چه وقانون سیاست چکونه است هر که زورش رسید رییس است ( پس رای من کجاست ؟ ودموکراسی چیست ) ! یک شوخی تلخ است  امروز درجهان ما قانون حنگل حاکم است گوسفندان به دست گرگها پاره  پاره خواهند شد و گوشتشان نصیب سگهای درنده ومحافظ گله خوکها  / پایان 
    نیمه شب چهارشنبه 27 ماه می 2020 میلادی برابر با 7 خردادماه 1399 خورشیدی /وغیره…..اسپانیا 
  • بر نخواهد گشت/

    یک دردنوشته / سه شنبه 26 می 2020 میلادی /
    ——————————————
    زمانیکه مرحوم رهی معیری میسرود که من هرگز جوانی نکرده ام واز دیگران حدیث آنرا شنیده ام ! با خود میگفتم که مگر چنین امکانی دارد ؟ خردسالی وسپس جوانی  آنهم شاخ شمشاد وبا هنری نظیر آن مرد نازنین که کمال وجمال را باهم داشت .
    هنگامیکه اورا درسن سی وچند سالگی دیدم  گویی زمان با او سر عناد داشته ومیخواسته این گل را هر چه زودتر پژمرده واز بین ببرد  حالت پیری  را داشت  که خمیده وپژمرده  وبی حسرت وبی آرزو بود .روانش شاد شاید ازهمان اوان جوانی بیماری دراو راه یافته واو میدانست که دیگر عمر چندانی نخواهد داشت /
    امروز با خودم فکر کردم که منهم جوانی نکردم گویی که پیر ی دانا   به دنیا امدم برای رنج بردن  ورنج کشیدن  . گلی بودم که درمیان دسنهای نا سپاس وروحی بیمار پژمرده وپرپر شدم . 
    امروز تنها ارزویم این است که به همان زمان نوجوانیم برگردم اینبار میدانم چگونه باید زیست !!!وچه آرزوی محالی  طی طریق دوباره با همان مردم همان فرهنگ همان دانش همان افکارا پوسیده وعقب مانده یا شور شور ویا بی نمک /.
    چه بیخیال بودم گویی همه عمر آن زیبایی وجوانیرا خواهم داشت وهمه جا آنرا باخود خواهم برد !زمانی که پای بر پله های شصت گذارم  درخانه پنهان شدم ودیگر هیچکس را ندیدیم کوششی هم برای اینکه شادابی وجوانی مصنوعی را بجای آن همه حسن طبیعی بگذارم  نکردم . درب را  بستم ومانند یک راهبه دورن اطاقم نشستم از همه بریدم وبه تماشای رشد گلهایم بودم که چه زیبا روییدن رشد کردند وغنچه دادند فضای زندگیم از عطر وبوی آنها لبریز بود تازه احساس خوشی داشتم که درب خانه را کوبیدند …….وسپس کورنا آمد واین حبس خانگی تا ابد ادامه خواهد داشت با انبوه فریادها وخشونتهای پر ستاران خسته ودکترهای   خسته تر .
    امروز دو دفعه  از بیمارستان  بمن تلفن کردند دفعه اول نتوانستم گوشی را بردارم به همه زنگ زدند سر انجام دوباره به خودم زنگ زندند این بارپرستای بود خسته وعصبی ! نام وفامیلم را گفت وپرسید مادرت هست یا پدرت ؟ گفتم خیر خودم هستم این نام وفامیل متعلق بمن است در آنجا درفرمهای پرشده نوشته که یک زنم !/
    – بسیار خوب من وفت چندانی ندارم فردا راس ساعت هشت برای گرفتن خون خواهم آمد  وتکرار کرد هشت صبح !!! سی سینیورا فهمیدم  سر ساعت هشت با پوزه بند درانتظار شما هستم تا دوباره ساعتها پیکر مرا تکه تکه کنید تا رگی بیابید و……… اینهمه عصبانیت برای چی ؟! …..
    حال میل دارم برگردم به همان زمان هر چند آن زمان هم دردهای خودش را داشت وببماریهای خودش را اما …اما میان مردم خودم بودم همزبانان خودم وفامیل خودم……درد بزرگی است درد غربت از همه دردها بدتر اینکه درسر زمین خودت نیز غریب مانده ای . حسین الان کجاست / کاظم کجاست / رضا چی شد ؟ پسر داییم مجید کجا فت ؟ حواد برادرش وفری خواهرش واشرف زن آن یکی تنها عکسهایشان برایم مانده  که خاک میخورند !خاله هایم کجایند عمو جانم  سالهای فوت کرده پدرم ؟ اورا ابدا درست وحسابی ندیدم چند روزی قبل از فوتش وزمانی که خیلی کوچک بودم / مادر بزرگ بد اخلاقم /پدر بزرگم که همیشه سرش درون کتابش بود وچرت میزد وهیچگاه آن کتاب ورق نمیخورد ومادرم که با افسانه های مجله ترقی هفته ها سر وکله میزد حالا آنها کجایند ؟ من تنها هستم  خواهرم زیر آوار بم با همسر وفرزندانش رفتند خواهرم ناتنی بود از ماد رجدا بودیم نامش صدیقه بود همسرش ریاست اداره نظام را داشت حالا اینجا من کی هستم ؟ چکاره ام ؟  ….. هیجکس یک تفیلی وسر بار جامعه پر برکت یک کشور بدبخت وفقیرتازه از زیر فشا دیکتاتور بیرون آمده  که میل دارد هم اروپایی باشد هم سنتهای خودش را داشته باشد میان زمین وهوا معلق ./پایان .
    ثریا / اسپانیا .
    ————
  • پیر مردار

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————-
    گوهر مخزن اسرار  همانست که  بود 
    حقه مهر بدان نام ونشانست که بود 
    عشقان زمره ارباب امانت باشند 
    لاجرم چشم گهر بار همانست که بود 
    از صبا پرس  که مارا همه شب تا دم صبح 
    بوی زلف تو همان مونس  جانست که بود ……..” خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی “
    روز گذشته درمیان کتابهای آواره وسرگردانم چشمم به کتابی نفیس افتاد که روزی وروزگاری در لندن به مبلغ چهل پوند ناقابل خریده بودم ! از بقالی اقا رضا ! نویسنده وتدوین کننده آن خانم منصوره پیرنیا وهمسر گرامیشان بودند که البومی از عکسهای خانوادگی خود وخاتواده آن خیانتکار  وافعی پیر  زاهدی  دران گذاشته وبه تفصیل  رشته را به نسل اولیه خود برده بودند . دلم برای آن چهل پوند سوخت البته بیشتر فریب عکس زیبای والاحضرت شهناز را خوردم که یک شاهزاده به تمام معنا با تیارای وتباری واقعی  شاهی ولباس فاخر  روی آن چاپ شده بود وتنها اشاره ای دراین کتاب غیرازیک ازدواج نا موفق به والاحضرت نشده بود .
    شب گذشته درد زیادی داشتم واز خودم میرسیدم بجرم کدام گناه ؟! وامروز صبح از خود باز سئوال میکردم که گناه چیست ؟  اردشیرزاهدی همه عمرش را باخوشی وولنگاری والواتی گذرانده بود دهانش بسیار کثیف وزبانش بی اندازه دراز وبی ادب بود . پس از انقلاب جهل سال در ویلای مجلل خود درسوییس زندگی کرد وآخر پیری  معرکه گیری از جای برخواست با آن سرطان  مهیبی که درون شلوار کثیفش جای دارد به مقابله با دشمنان جمهوری خلق کمونیستی اسلامی  مقابله کرد وخودردوست ومردی فریب خورده وبیگناه دانست  پیر مرد نود ویکساله دید  که مردن درسویئس گران وبی نام ونشان خواهد بود بهترا ست که هرچه دارد بدهد تا نام ونشانی پس از مرگش در سر زمین پدریش داشته باشد واحتمالا همان گروههای تجزیه طللب اهل آذر بایجان از ایشان طرفداری میکنند وباجلال و.جبروت لاشه گندیده اورا به دست خاک  بیگناه و یا گنه کار ما میسپارند .
     گناه چیست ؟ تمام شب این سئوال  مرا بخود مشغول ساخته بود در  کتابهای مقدس انسان اولیه تنها یک مرد است وزن برای بلهوس وازدیاد نسل وبمعنی واقعی ماشین جوجه کشی برای او بوجود آمده بود همه امکانات دراختیار همان تحفه نر وبرای بر آوردن هوسهای او ساخته شده است .- اما گناه را بر گردن زن حلقه کردند !
    ما زنان نیز در راس حیوانات زیبا وملوس دراختیار هوسهای آن مرد نه انسان هستیم .
    دراین دنیای فراخ که  درمیان آن  ره میسپریم  پاهای سنگین مردان شب را  مبینیم که با ما همسفرند ومارا میکوبند  وزمانی که به پشت سر نگاه میکنیم تنها سایه ای مهیب از خود بجا ی گذاشته اند .
    ناگهان در خروش  زندگی تنها میشویم وبه جز باد وحشتناک  خاطرات چیزی درپشت سرما نیست .
    هر صبح با حالی  اشقته سراز بالین بر میدارم –   اولین سیوالم این است واز خود میپرسم  که اگر آن شیطان همراه من نبود  من کجا بودم ؟  نه جوابی نیست  تنها انعکاس صدای خودم میباشد  وخیابانی که خالیست  ودرختانی که همه تنهایند  وهر چه را که  میشنونم تنها  صدای قدمهای آهسته کسی ست که شبهایش ا به پاسداری من میگذراند .
    گناه چیست ؟ وچرا تنها این لکه ننگ ر ا بردامان ” زن ” نهاده اند ودلم میسوز برای آن سایه های افتاده به خاک  .
    امروز کسی نامی ویادی از آن دختر نازنین وتنها ( شهناز ) پهلوی نمیکند و هیچگاه در جلوی هیچ دوربینی حاضر نشد وخودرا به معرض تماشای خلق نگذاشت هیچ جایزه ای هم باو تعلق نگرفت وهیچکس ندانست  که او  اولین دختر آن شهریار بزرگ ایرانی بوده است وحق اوست که نام خاندانش را نکاه دارد اما کسی باو توجهی نداشت .
    در زمانی که ثریای بختیاری همسر شاهنشاه بود والحضرت شهناز همیشه در کنارشان بود ثریا اورا مانند دخترش دوست داشت  ووالاحضرت شهناز پس از ادواج با ان  مرد نادان وخودخواه  در مدتی   کوتاه با مردیکه دوست داشت ازدواج کرد وتا آخر عمر با اوزیست.
    او تنها ویگانه شاهزاده وشه دخت ایرانی است که درغبار گم شده است .
    .تو ….
     ای سایه  افتاده به خاک 
    به هنگام  درخشیدن صبح 
    همچنان  مقدم تو بر من مبارک است 
    جای پاهایت  هزارن قلب  را درشبهای تار
    با نقد تو وتصویرت 
     بر روی اسمان  خواهی دید / 
    این اشارت همه را بس
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 26 ماه می 2020 میلادی برابر با /6/ خردادماه 1399 خورشیدی …..
  • جان گفتن ومرگ شنیدن

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ————————————
    شب درویش  اگر در غم نان میگذرد 
    روز منعم به غم سود وزیان میگذرد 
    شادمان باش  ومخور  هیچ غم سود وزیان 
    که جهان گاه چنین وگاه چنان میگذرد 
    کم کم شلاق آتشین صائقه ها که  بر تن ما وبر پیکر جهان   نشسته بود  جدا میشود  وفریاد شادمانی  از مردم زندانی در کنج خانه  به اسمانها میرود  . شلاق خوبی بود برای تربیت ما گمراهان  وهنوز هم گردش انرا درهوا میبینم .
    اسمان زخمی وبیمار  بوی دارو بوی مرگ وبوی نیستی میدهد امروز صبح حتی نتوانستم درب هارا باز کنم تا فضای اطاقها وهوایشان عوض شوند بویی نا شناس به مشامم خورد وفورا دربها رابستم  واثاثیه ودکور خانه را باید به میل نور خورشید جا بجا کنم  ویا درتاریکی ها بنشینم تا خورشیدی که زمستان ارزویش را داشتم  درحال حاضر وپس ازاین مزاحم من نشود . پیکر م  دچار خارش است گویی همه مورچه های جهان بر پیکرمن نشسته واز گوشت من تغذیه میکنند  بیهوده میل دارم همه چیزرا نادیده بگیرم  /
    هنوز به ان بلندی  کوهها میاندیشم وهنوز مانند } مش قاسم خدا بیامرز} ارزو دارم شمعی روشن کنم تا دوباره روی ممکلت قیاس اباد خودرا ببینم !  اما بیفاده است  خاک بی گناه دردست گناهکاران شب وروز جان میدهد بوی خون و لاشه ها  وبوی گند آنچه را که بر درو دیوارها پاشیده اند هنوز این احساس را بمن میدهد که به یک بیمارستان بزرگ ودرکنارش تیمارستانی  مینگرم  وچشم به راه پزشکی حاذق دارم نه پرسنتارانی که تازه کارند .
    شبب گذشته خوابی شگفت  در روح من جای گرفته بود  خوابی طولانی وبی  معنی  ناگهان ازخواب پریدم معلوم بود که کجا باید بروم  واین کار شبانه من است .
    برای دوباره به خواب رفتن به آوای آن قوقونوس زندانی گوش میدادم  نه امروز کارش بی معنی بود واوازش بی معنی تر  تنها یک دلقک روی صحنه بود که داشت بازی میکرد با انواع واقسام صداهای نا مربوط و ونا جور .
    چیزی در گوش جانم ننشست  هما ن ناله های وهمان گفتارها  وهمان شنل همیشگی  در همان  محل واژگون  وداشت با فریاد به فرومایگان درس اخلاق میداد .
    نه باید هر طور شده بخوابم . باید راهی بین جنگل ها ومردابها بیابم ودر آنجا یک افسانه برای خود پیدا کرده وآنرا بگویم  اما مرداب درجلو  وجنگلهای سوخته درپشت سر  وجوانانی جلوی دیدگانم که بی هدف وبی معنا زندگی را نکه تکه میکردند .
    هجوم ناگهانی عده بیشماری  اززندانیهای ناخواسته  مانند درختانی که درهم فرو میروند با 
    پوزه بندهای ناخواسته ونفس گیر  نشانی ازیک دنیای دیگری را میداد که ما با ن نا مانوسیم .
    در جلوی ما مردابی عمیق دهان گشوده است  واینه داران فضل وکرامت  برایمان تکه نانی پرتاب میکنند  مرداب ما جای مردن ماهیهایی است که دیگر رمق راه رفتن را نیز ندارند تنها طومار زندگی وبدبختیهایشان درمیان دستهایشان مچاله میشود .
    نه حیران ئیستم وسر انجام را میدانم  اما دیگر نمیتوانم دراین جنگل سوخته نامی ازنهالان نورسته بیابم همه باهم درون مرداب متعفنی غرق خواهیم شد .
    شلاق بلند امنیتی ودستوری بر پشت اسمان بلند شده ونشان خودرا از دور دستها بما اعلام میدارد  حال باید روبندهایمان را وارونه کنیم دیگر فریاد مرغ شب وفاخته خاموش شده است  همان فاخته  هایی که درخروش برق وبادها  باز هم میخواندند حال  خون گلوی آنها زمین را رنگین کرده وفورادرمرداب گم میشود .
    برخاستم  با چشمانی گریان واز خود پرسیدم  دراین اشوب  خشم وجنون وسود وزیان  تو به دنبال کدام مرغ حق نشسته ای تا برایت اوازی بخواند ؟! . پایان 
    متاع  دین ودل وعقل وهوش  ودانش وبینش
    فروختم من و کالای عشق دوست خریدم 
    ثریا ایرانمنش / 25 ماه می 2020 میلادی برابر با 5/ خرداداماه 1399 خورشیدی /……
    اشعار متن ” از عبرت نایینی!
  • جفرسون

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    به حریم کعبه رفتم به حرم رهم ندادند 
     که دربرون چه کردی که درون خانه آیی ؟
    —————————————
    البته معنا دراین ابیات زیاد است  واز حوصله امروز  بیرون  ! کتابی را میخواند م که در آن نام همه  خیانتکاران ولبیک گویان را به رهبری که عکس اورا درماه دیده بودند  ثبت شده بود ودرمیان آنها  از چند اقلیت توده ای نیز نام برده شده بود ! این کتاب یک مدرک بزرگ است شامل این اسامی وبدبختانه همه لقب دکتر / دکترا ./مهندسی را بردوش میکشیدند وهمه در خارج تحصیل کرده بودند  اعم از مترجم/ا نویسنده / شاعر / .روزنامه نویس / گویندگان رادیو و  تلویزیوین وهمه وهمه .و عده ای در پکن جمهوری خلق چین تعلیم دیده بودند و گوینده رادیو بودند/ نویسنده بودن . شاعر بودند / اوف  حالم بهم خورد … تنها گویا مادر وعمه من بود که  مشتهارا گره نکردند وبسوی اسمان نبردند وفریاد نکشیدند که ای رهبر مسلیمن …… بقیه بماند .
    امروز هم در خارج درمیان اپوزیسیونها همین لاتهای دیروز در لیاسی دیگر  وچهره ای پیر تر قصه گوی شده اند وچند جوان هم معلوم است که از کدام سو تغذیه میشوند وهریک در کنجی نشسته برای  مردم افسانه میبافند .
    ودر جایی از این کتاب از قول یک راننده تاکسی نوشته بود که ” من هرمسافری را که میخواهم سوار کنم اگر دکتر یا مهندس باشد سوارش نمیکنم همین  آقایان وبانوان بودند که مارا باین روزکشاندند واقعا چگونه ما درخواب بودیم وچقدر دلم برای شاهنشاه فقید سوخت او هم مانند من خوش باور خوش قلب بود.
    فلاان خانم مترجم چون کتابش  را در باره شولوخو ف نوشته بود  اجازه چاب نداشت اوهم  درردیف این  خیانتکاران جای داشت / فلان هنرپیشه معروف که هرشب در آغوشی بسر میبرد برای پاک کردن گناهانش وارد جرگه مخالفین شده بود که خوب عده ای ازانها پس از شورش و ویران شدن سر زمین یا به جوخه اعدام سپرده شدند ویا با واسطه ها به جایگاهی رسیدند وجایزه ای بردند بعد هم سرشانرا گذاشتن واز دنیا رفتنند وتنها نام ننگ را در صفحه زندگیشان بر جای نهادند.
    امروز انکه میاید از مجلس( شوروای) اسلامی بقول خود ش حرف میزند  زیر آبی درخدمت رهبری است وآنکه دولت درتبعید تشکیل میدهد خود نوکر رهبری است . نه تنها نمیتوان پرواز کرد  آنهم با یک لشکر مجازی .
    دلم گرفت بد جوری دلم گرفت  درجایی که دانشگاهی را  با انهمه رنج ومرارت وبدبختی ساختند وشمارا به انجا بردند تعطیل کردید وکتابهارا خمیر نمودید ( اقای شمس آل احمد )  هرچه با شد در قبیله آلها رشد کرده است .
     آهای شاعران / نویسندگان / مترجمین گرامی ؟ توده ایها / بازاریها  شما همه یک پا خیانتکارید وآخرین انها آن پیر مخوف  ویرانگر وخائن مانند یک اژدهای دم مرگ سر بلند کرده واز این جمهوری ننگین پشتیبانی میکند  دولتی که دارد نسل کشی میکند وایرانیانرا میکشد وشما درپستو نشسته اید  زیر میزی حق حساب خود را میگیرید وبه آنکه بر میخیزد تا شمشیرش را بلند کند فحاشی میکنید . همه خیانتکارید همه دروغگو هستید  سر زمین من نابود شد نام پرابهت ان به زیرخاک  رفت  وزمینهای پر برکت وابهای زیر زمینی اش به تاراج رفتند وشما  لب گور نشسته هنوز دست درازی میکنید برای بیشتر بردن وبیشتر خوردن .
    آن نامها محفوظ  هستند برای ثبت در تاریخ / اگر تاریخی بماند  واگر دنیایی باقی بماند / شک دارم . ث
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 24 ماه می 2020 میلادی برابر با 4/ خردادماه 1300 خوشیدی / اسپانیا /
  • صبح شب نشینان

    دلنوشته  امروز ما/
     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ”  اسپانیا !
    ————————————-
    ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد 
     از بس که دیر ماندی  چون شام روزه داران …سعدی 
    نمیدانم دیروز بود ویا امروز هست ویا فردا !  همان عید فطر وپایان ماه روزه  داران ! 
    د رفضای مجازی کم کم همه بکلی آین روز را مجاز نمیدانند واز تبریک گفتن کناره گرفته اند ونوعی  نژاد پرستی را ایجاد کرده اند . 
    هر سر زمینی درکنار دولت خود آیینی را هم دارد وآنرا قبول کرده است بد یا خوب میتواند بدیهایش را دور بریزدو خوبی هایش را برای خود نگاه دارد وآنرا محترم شمارد بین پدر ومادر ویا دو چشم نمیتوان یکی را انتخاب کرد
    امروزاز دولت سر این جمهوری من درآوردی بسیاری از هموطنان ما آن آیین های خوب را هم پشت سر گذاشته اند ونوعی آنارشیزم بر دلها حاکم است .
    ایمان هرکسی بخود او مر بوط میشود یکی سنگ را میپرستد ویکی سگ را حال اگر این دین اسلام طالبانی اینهمه خشونت ببار آورد وبنام اسلام  هر چه عقده بود بر سر زنان مردان وسر زمینها خالی کرد بحثی جدا گانه  دارد که .ازاین مقوله بدوراست .
    من تنها میتوانم آن روزهای خوب خودرا بیاد بیاورم وآنهارا نقاشی کنم  نه بیشتر امروز دنیای ما درمیان دستهای چپولها ویک چشم ها وشیطان پرستان دارد جان میدهد ومردمی که روزی  انسان بودند تبدیل به توعی حیوان مصرف کننده وگوسفند شده اند .
    امروزز به ماه رمضان فحاشی میکنند وآنرا دوراز دین مینامند درحالیکه درهمه ادیان  یک ماه ویا چهل وپنج روز انسان به بدن خود وروح خود یک ارامش یک آزادی وفرصتی میدهد / یک  تعطیلی . 
    امروز برای بوسیدن لب یک دختر در ماه رمضان ویا نوشیدن یک قطره آب  محکوم به حبس وشلاق وشاید زندان ابدی شوی در حالیکه دران زمان بدینگونه نبود  رستورانها باز بودند چایخانه ها باز بودند اقلیتها مجبور نبودند راه مسلمانانرا طی کنند ومسلمانانی  که بیمار بودند ویا نمیتوانستند  روزه بگیرند بهر روی آنچنان تظاهری هم به روزه خواری نمیکردند حرمت روزه دارانرا نگاه میداشتند .
     روز عید فطر با دسته گل ویا کیک به دیدن  روزه داران میرفتیم خستگی یکماه شب زنده داری ونگاه داشتن  جسم وجان را از همه دو روییها در چشمان بی فروغ اما براق آنها میدیدم نوری واقعی از روحانیت در چهره ها نقش بسته بود .
    مادرمن {91 }یکسال عمر کرد با سلامت کامل وتا آخرین روزهای عمرش روزه ونمازش را ترک نکرد با انکه زاییده یک زن زرتشی بود ! ناهار وشام خودر ا بر میداشت ودرون قابلمه ای  پنهان میکرد وهنگامیکه باغبانی یا  خدمتکاری ویا فقیری به خانه میامد آنهارا باو میداد  به هما ن شیوه ای که پدر او باو یاد داده بود که ” غذای روزانه اترا صرفه جویی کن وبه فقرا بده ” وهر شب بیست ویکم مرا ودار میکرد که شله زرد وحلوا بپزم وبا صندوقی از میوه وزولیبا بامیه باید بسوی خانه ای فقرا میرفتیم وبه آنها تقدیم میکردیم !
    پس ار ما ه رمضان گویی خستگی یکماه نخوابیدن ونخوردن را در چهره اش میدیدیم  اما شادمان بود گونه هایش رنگ انداخته وآن روح نهانی که نامش روحانیت است درچهره  اش دیده میشد اکثرا سحرهارا باکمی اب  وچند عدد چایی بسر میبرداما دل به اوای نیمه شب ” ذبیحی “میداد مرا نیز بیدار میکرد ومیگفت گوش بده ! سیگار را کنار بگذار وگوش بده ببین گویی پروردگار  در میان اسمان دارد مارا میخواند !!!
    امروز همه چیز تغییر شکل داده است  واین ماه زیبا وپر برکت را نیز از ما گرفتندوبجایش شلاق  وحبس وتبعید دادند . وتعداد بی خدایا ن سر به آسمان میزند . خودشان نیز ره گم کرده اند .
    شیطان پرستان نیز از این فرصت استفاده کرده به نوشید ن خون نوزادان میپردازند تا اکثیر جوانی وپایداری آنها باشد وروی پولهایشان غلط میزنند ایمان را ازما گرفتند وبجایش ننگ ونفرت نشاندند.
    بهر روی امروز دیگر نمیتوان به دیروز سفر کرد ایکاش میشد با ماشن زمان که قرنها پیش اختراع شده بود وفورا آنرا پنهان ساختند سفری به گذشته هایمان میکردیم ومادر را درکنار سماور  درحال خواندن دعای خود میدیدم واو برایمان درسکوت چای میریخت وتکه نانی با پنیر وکره جلویمان میگذاشت ودسر ما چند عدد خرما بود بهمراه کمی ماست ..اوبرای همه ما وهمه سر زمینمان وحتی پادشاه   دعا میکرد .
    هرچه بود تمام شد  عید فطرهم گم شد سماور نیز جایش را به کتری برقی داد ودیگر نان وپنیر وخرما وماست هم مانند یک آرزو بر دل ما نشست  درعوض هر صبح فیس بوکها / تویترها / یوتیوبها / برایت آواز میخوانند وصاحبان ابرهای بزرگ هر چه بیشتر ثر وتمند تر میشوند  دیگر جرئت ندار ی نوه ات را درآغوش بگیری ویا بلیطی ببخری بسوی فرزندت پرواز کنی  برای رفتن به کنار دریا باید فرمی را پر کنی ودرهمان ساعت مقرر بروی  برای رفتن به استخر خانه ات نیز ساعاتی تعیین شده است حکومت امنیتی آهسته اهسته وارد  خانه تو شد وبرادر بزرگ هر ثانیه مواظب تست  ! اگر بیمار شدی  جرئت رفتن به دکتر یا  بیمارستان را نداری چرا که فورا ترا به جرم حمل ( هرنوع ویروسی ) به گورستان میفرستند. 
    هرچه باشد جمعیت دنیا باید رو به نقصان برود !
    به هرروی ماه میهانی پرور.دگار  در سکوت وبی تفاوتی به پایان رسید . وما همچنان درخانه یمان زندانی هستیم به حکم حکومتهای تازه وامینتی . پایان 
    ثریا ایرانمنش / 23 ماه می 2020 میلادی برابر با/ 3 /خردادماه 1399 خورشیدی و……
  • مرا چه حاجت !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    در نظر ها خوار وبرد لها  گران افتاده ایم 
    ما وغم گویا که از یک آشیان افتاده ایم 
    هیج کس بیرون  نمی اردسری از کار خویش 
    بارها درفکر  اوضاع جهان افتاده ایم 
    در میان دین ودنیا  دست وپایی میزنیم 
     هم از این وامانده  ایم  وهم از آن افتاده ایم ..ارشد هروی …
    ======
    امروز یک آگهی داشتم که منهم میتوانم برای خود یک یوتیوب داشته باشم وهر کاری را که میل دارم ( البته نه هرکاری ) را انجام دهم! خیر قربان تا همین جا هم بس است دیگرنه حوصله گریم دارم تا جلوی دوربین خودنمایی کنم ونه میتوانم تنها از دستهایم برای پوست کندن سیب زمین وبهم زدن آش استفاده نمایم  تا همی جا هم دارم خودرا به هر اب واتشی میزنم تا بحکم حاکم کارم را ادامه دهم نه برای نقدینه بلکه بیشتر برای خودم  واینکه کم کم مغزم به خواب  نرود تا قبل آز آنکه خودم بخواب بروم .
    بیشتر روزها  از این دستگاه بعنوان یک گرام استفاده میکنم وموسیقی های گذشته را گوش میدهم که مانند یک زلال اب روشن  میگذرند ومانند یک ابشار بر سرم  فرود میایند . موسیقی بهترین و شورانگیز ترین هنرهای  زمان است  موسیقی اروپایی درهیچ یک از اجتماعات  قدیم وحال نمونه نداشته است  چرا که این موسیقی سیال – رقیق وتنها باجهان بینی سر وکار دارد .
    رادیوی شبانه ام روی موسیقی کلاسیک زوم شده است  اکثرا از باخ  استفده میکنند درحال حاضر زمانه ایجاب میکند که موسیقی کلیسایی  بر همه جا حاکم باشد . 
    موسیقی از عصر   باخ تا موتسارت  به اوج خود رسید  وادوات نوازندگان  با شکلهای نوینی  روانه بازار شدند  ویولن سل / ویلون آلتو   ویول دامور /  وکتتر باس/  کلاوسن /  ونواهای موسیقی نیز شکلشان عوض شد  .
    موسیقی پر شور که زبان انسان زنده است  آدمی را ازهر چه درجهان است دور میسازد وبه رویاها میبرد .
    متاسفانه آنچه را که دنیا می پسند وخوب وشیرین است برای ما ایرانیان حرام است  ! درحالیکه در اسلام موسیقی رواج کامل داشته  ومورد تحقیق بسیاری از موسیقدانان بزرگ  قرار گرفته است آنها /نی و چنگ  . دف  طبل و سنج  دهل وسنتا  ورباب  .شاهرود/  سنتور  /طنبور  وقانون  وبوق  وعود داشته اند که نیمی از آنها متعلق به سازهای ایرنی میباشند . وآن موسیقی کیفتی داشت  شگفتی خاصی وخلسه اور  واسرا امیز  اما درمقابل ارکسترهای  بزرگ دنیا  تنها یک آواز کودکانه میباشد . 
    دراینجا قصد ندارم  که خودرا صاحب معرفت دانسته ود رباره موسیقی چیزی بنویسم ویا خود گنده نمایی کنم / تنها میل دارم بگویم دراین دنیای وانفسا وپر هرج ومرج میان انبوه جنازه ها وتعفن مرده ها وضد عفوین بیمارستانها ودود پهنی که از سیگار تازه ساخته شده از مدفوع الاغ در سر زمین ما  ( بنام عنبر نسارا ) به نمایش گذاشته شده است / موسیقی تنها دارویی است که مرا تسکین میدهد  متاسفانه اکثر آن الات وادوات موسیقی که بسوی وسود اسلام جمع آوری شد ریشه ایرانی دارند حال درایران ما سر زمین شعر وادب ما عزاداری / نوحه خوانی وسینه زنی بهترین موسیقی وداروی درد لهای بیماران است ودر عربستان آوای موسیقی نوای سنتور ورباب وتار از گلدسته ها بیرون میزند .
    شهپر پرواز ما  را اسمان پیجیده است 
    گوییا  در بیضه ما از آشیان افتا ده ایم 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 22/ کاه می 2020 میلادی برابر با دوم خردادماه 1399 خورشیدی و..غیره !