Category: General

  • خورشید میرود

    ثریا ایرانمنش ” ” لب پرچین ” اسپانیا 

    خورشید میرود وتاریکی بر جهان حاکم میشود .

    امروز به دعای کشیشی  که برای ترامپ  بر پا کرده بود گوش میدادم وگریه جوانان ومردانیکه  که میدانند فردای انها چه خواهد شد میدیدم  آنها نیز میدانند  به زودی وارد تاریکی ونیمه تاریک زمین خواهند شد وشیطان پرستان بر انها حاکم میشوند  بقول کشیش تنها چهار سال خداوند یک فرشته را فرستاد که امریکا دچارجنگ نبود  حال دوباره جنایتکاران  همو سکسو ئل ها لزبیننها  فاحشه ها وخونخوران بر جهان  حاکم میشومد .

    چه خوب که من لب مرز ایستا ه ام  ودنیای انهارا نخواهم دید اما  دیگران؟ شاید عادت کنند به همانگنونه که ما عادت کردیم تا زند انی خانه شویم

    امروز سخت گرفته ام هوا نیزگرفته وبارانی  ودخترم دربیمارستان باید عمل کند وخودم باید دوباره خون بزنم گفتم دیگر میل ندارم خون دیگری وارد پیکرم شود با همین چند  قطره راه میروم نا جانم را به جانستان بسپارم زندگی ارزش ندارد تا من برای بقای خودم با خون  دیگری چهره  رنگین کنم و تغذیه شوم خانم هیلیری خون مینوشند وملکه ها.جانوذانی که د.رون قصرها پنهانند مانند بوم آنها کارشان وتغذیه شان  نوشیدن خون است آنهم خون نوزادان و بازی با پسر بچه هاودختر بچه های کوچک زیر هشت سال .!!!زیره ومعبد دارند   وخدایشان بیل گیت است که میل دارد خورشید را بکشد !!!!!!ودرآنجا آن کار دیگر میکنند.

    برایم دیگر هیچ  چیز مهم  نیست چشم  چپ من میگیرید   ومیداند که  باید بگیرید چرا که خودم کمترگریه میکنم .

    جناب دونالد تامپ وبانو ملانیا سفر بخیر  برایتان آرزوهای زیادی دارم از جمله سلامتی  پس از ژاکلین کنندی  تنها بانوی کاخ سفید شما بودید  بعد ها کاخ سیاه شد  ذغالی شد تبدیل به خوابگاه همو سکسول ها شد .

    سپا س بی دریغم را ودعای خودرا بدرقه راه شما میکنم . ثریا /

    ثریا ایرانمنش 20 ژانتویه 2021 روز سیاه .

     

  • پایان عصر طلایی

    ثریا ایرانمنش«لب پرچین » ، اسپانیا .

     

    بر گیر شراب طرز انگیز ،‌بیا  /پنهان ز رقیب سفله  بستیز و بیا   

    مشنو  سخن خصم که بنشین و مرو/. بشنو زمن این نکته  که بر خیز وبیا  

    امروز صبح زود زنگ درب خانه به صدا در آمد  بلندقدم سر گیجه داشتم دخترم هراسان که مامان جواب خون ترا گرفتم. باید 

    بروی ودوباره خون بگیری ،،،،خخدیدم وگفتم اول برو یک صبحانه برای من درست کن بعدتصمیم می‌گیرم. در کنار صبحانه کمی کنیاک سر کشیدم وگفتم :

    :عزیزم عصر طلایی ودوران خوش زندگی بسر امذمیلی ندارم زیر سایه سپاه کمونیستی چینی زندگی کنم وبردگی شما  را ببینم  مرگ تر جیح میدهم آسوده باش::: 

    از زندگی نفرتم گرفت حالم بهم میخورد بوی مرگ همه کارا فرا گرفته است . ثریا . اسپانیا ۱۹ ژانویه  ۲٫۲۱

  • شما غلط میکنید

    ثریا ایرانمنش  . دلنوشته

     

    آقایان. شما که در کنگره داووس نشسته اید وچند مادینه. را نیز. بعنوان ژوکر کنار دست خود قرار داره اید غلط میکنید برای مردم دنیا تصمیم  میگیرید. که از آنها برده بسازید    شما با پولهای کثیفتان. راه هوارا پیش بگرید وبه کرات دیگر سفر کنید. بیماری را برای آنها سوغات ببریذ  ما یک بار هیتلر را دیدیم  یکبار هم لنین لعنتی را دیگر برای بار چندم حاضر نیستیم در اردوهای کار. خفه شویم تا شما در جزیر های خوش آب وهوا با بچه های زیر سن بازی بازی کنید ،

     مخصوصا روی همبن تابلت  نوشتم که یکی از شماها ست مرده شور مستر کارت ویا پولهایتان  را ببرند. ما با هما ن سکه نا ناچیز میتوانیم از بقالی  خرید کنیم  من مدتهاست که سوپر مارکتها را تحریم کرده ام  تنها از بقالی  ها ومغازه های کوچک. خرید می‌کنم نه گوشت ژن انسانی شمارا میخورم نه ماهی یخ زده ونه تخم مرغهای ساخت کارخانجات شمارا  حالم از شما بهم میخورد مردم بیدار شده اند ‌فهمیده اند که چه خواب وحشتناکی برایشان دیده اید. بدبختی کم کشیدیم ما آخر عمری شما قلاده بر کردن ما بیاندازی ومارا برده خود بسازید زهی خیال باطل مرگ را ترجیح میدهیم  تا وارد دنیای صنعتی ویا ابری شما شویم  هنوز بوی بنزین مارا به وجد میاورد  اما بوی گند این تابلت ها وگوشی ها حالمان را بهم زده است  . واکسن هارا به خوانوا ه ه خود تقدیم کنید  ما حیوان دست اموز شما  وپولهای کثیفتان نیستیم  شاید عده بدبخت کور احتیاج   داشته باشند اما ما روی ابرها راه میرویم مردم بپا خیزید وبا این اراذل  بجنگید مغازه هارا  باز کنید بیزنس هایتان را راه اندازی کنید هنوز خدای پا در کنارمان هست فریب نخورید این ویروس یک فریب  بزرگ است ،  پایان 

    یکشنبه 

  • چه شد ؟

     چه شد ؟

    چگونه شد ؟ ای کبوتر بخت 

    که خواب ما  به سبکبالی پر پروانه رسید ؟

    چه شد. ، چگونه شد   ای حریفان 

    که افسانه ما  به پای مرغک بیمار رسید ؟

    شاید هنوز در خوابم ‌دچار یک  کابوس وحشتناک 

    شاید هنوز در کما بشر میبرم ‌بیداریم چیز دگر باشد 

    چه شد ؟ چگونه شد  

    که از دامن مادر بسوی نیستی 

    پرتاب شدم 

    هوسها وشهوات یک زن بود 

    شنبه  شانزدهم ژانویه دوهزار وبیست ویک ، اسپانیا 

      

     

  • اخرین کلام

     

    » ثریا ایرانمنش «لب پرچین  

    عالینجاب  مستر پرزیدنت  دانلود ترامپ ،

    شاید این یک نامه خدا حافظی باشد  ویا شاید شروع یک دوره جدید در این زمانه همه چیز امکان دارد. به همانگونه که مردگان ورفتگان هفتاد سال پیش از درون گورهایشان  برای جناب. بایدن رای دادند  وما باید قبول کنیم باید به. همانگونه که پوره بند بر دهانمان بستند وبما گفتندکه میتوانیم زبان شما را نیز ببریم  به همان گونه که اژدهای زرد وسیری نا پذیر بجان تکه های سر زمین من وما افتاده است وسگهایشان عوعو کنان  پرو پارچه مارا می‌گیرند  تعداد سگهای وحشی هر روز بیشتر می‌شود حال  یا به آنها قلاده طلا می‌دهند ویا نکته های را پنهان دارند که در موقعیتهای مناسب. آنها را رو میکننند سگهای جوانی که امروز دیگر پیر شده اند اما همچنان کنار باغچه خود پارس می‌کنند .

    اآقای پرزیدنت شما برای من. نماد کامل یک انسان میباشید انسانی که خودرا  رها کرده برای کمک. اما دیگران این کمک شما را نمی پذیرند آنها زنجیر وار در هم قفل شده اند  آنها از نژاد پاکیزه ای نیستند کرسنگانی هستند که امروز سر یک سفره پر نعمت جمع شده اند و تا جای دارند میل دارند ببلعند از خون نوزادان تا شیر شتر  غولهای اقتصادی هم در این میان به آنها علوفه میرسانند. دنیای بدی است مستر پرزیدنت مهربان من ،  من میلی ندارم دراین دنیا میان این حیوانات زندگی کنم وبرده وار  لقمه ای را گدایی کنم.  اگر شما بروید  منهم خواهم رفت   عده زیادی که امروز بیدار شده ‌برق آبی وسبز دیگر چشمانشان را خیره نمیسازد  مانند من میاندیشند.

    مستر پرزیدنت برایتان از صمیم دل به درگاه خدایی که خودم دارم دعا می‌کنم، پیروز. باشید  وپایدار  وننگ ‌نفرت بر گروه‌های منفعت طلب  که روح خود را به شیطان فروخته اند وخود فروشان گلوبالیستی، پایان 

    ثریا . جمعه. پانزدهم ژانویه  ۲۰۲۱ 

  • کدام روز کدام شب

    ثریا ایران منش  «لب پرچین »  . اسپانیا 

     

    .شب است  و دلم هوای گریه دارد

    این گریه بیصدا در گلوی من و هزاران مرغ بیقرار که دیوانه وار روی شاخه ها در پروازند ادامه دارد واز بیم دام و تور صیاد دیوارهای بتنی را سوراخ کرده. میل دارم به اعماق زمان فرو رود

    .دیگر میان شب و روز ما فرقی نیست دیگر بین صبح صادق و کاذب نمیتوان یکی را تشخیص داد 

    مرد تنها پرهیاهو و انسانی واقعی. از بیم جان پنهان است همه راههایی که به زباله دانی چرندیات ختم میش به رویش بستند. زمانی قدرت اقتصاد غلبه کند دیکتاتوری ظهور میکند امروز فاحشه های پیر و بو‌گرفته روی آب شناورند ومردمی میخواست ومیتوانست دنیای بهتری را بما ارمغان بدهد در گوشه ای به تماشای این زباله های روی آب مشغول است. او درچه فکری است

    شب ما تاریک تر از همیشه است و اینده ما  حتی از زمان  جنگ بدتر  حتی از دوران طاعون سیاه نیز بد تر است پیر زن درون قدرش نشسته و خاطرش آسوده است عمله هایش اطراف قصر را میش‌یند اگر لازم باشد با داروهای سمی ضد عفونی می‌کنند.  تحفه ‌جانشینش تعداد مردگان را میشمارد باید کم شوند. دنیا تنها متعلق به اوست و بس  ارقام راست ‌دروغ را مانند ارقام  سهام  به سمت شوندگان و بینندگان میرسانند برده ها مشغول بردگی هستند تا ملافه کثیف ارباب را از زیرش بردارند وملافه های دیگر بری شبهاتی عشق آو با پسر بچه های کوچک تازه رسیده آماده سازند  دستگاه کشتار مشغول شقه کردن پیکر ادمهاست تا برای تغذیه رایگان به چین و ماچین فرستاده شوند

    .من هنوز بیدارم  اما بغضی در گلو دارم

    پایان ثریا ایران منش .سه شنبه  دوازدهم ژانویه  دوهزار و بیست و یک 

  • برو مرد تنها

     ثریا ایرانمنش . اسپانیا 

    برو ای مرد تنها. باقیمانده از نسل انسان‌ها  برو سفر بخیر یادت در دلهاست  دنیای طیبیعی و دوست داشتنی ما تمام شد امروز مردان وزنان پوشک پوشیده که روح خودرا بهشیطان فروخته اند  صاحب دنیا وزندگی ماشداند  امزو جای انسان‌های واقعی را جانوران وحشرات موذی گرفته اند در شکل ‌شمایل آدمی . برو مرد تنها دعای خیر من به دنبالت هست حد اقل اینکه زنجیر بر گردنت نیندازند وتر بر سر دار نبرند جای شکرش باقی است اسرار را هویدا کردی. اما همه زود فراموش می‌کنند. هنوز خود فروشان درون تپه هالیوود در انتظارند  مردانی خود فروش بهر روی بازار دلالی ‌خرید ‌فروش  حسابی کار می‌کند ونوشیدن خون نوزادان تازه از  رحم مادر بیرون آمده درون شکم های اجاره ای با جفت گیری ویا تخمم شیطان  رواج بافته‌است . تو از دور دست‌ها آمدی بدون گرفتن دیناری حقوق مالترا نیز صرف کردی بلکه سر زمینت را پس گیری کاری غیر ممکن مگر ما توانستیم سر زمینمان را از فسیلهای درون گور خوابیده پس بگیریم حال دقیقه ای زندگی می‌کنم درانتظار واکسن های سمی نشسته ایم. ویا پرتاب ما به درون کمپهای  ساخته شده اما دیگر آنسان  نیستیم حیوانیم باید خورده شویم  مانند همان قوی سپید  زیبا که ناگهان سیاه شددیگر قویی آواز نمیخواند پرندگان شاخه هارا رها کردند وبسوی افقی نا معلوم رفتند  اما ما چسپیدگان بر زمین در انتظار داس بلند شیطان پرستانیم ،.سفر بخیر مرد تنها  ،

    تو رجاله نبودی لاشخور هم نبودی 

    بدرود  دوستدار تو  ثریا

    هشتم ژانویه  دوهزارو بیست ویک

  • جنا یتکاران قرن بیست ویکم

    این چه جنایتی است در حق مردم جهان می‌کنید ای دیوانگان شیطان پرست  با پولهایتانذ   و ارضاهای جنسی تان باز هم  میل به جنایت دارید   مردم را مانند گوسفند راهی اغلهای خود میکنید. دیوانگان. سوزاکی وجنسی  دروغ بزرگ را برای کم کردن جمعیت دنیا به راه انداختید حالا چی ؟بر گردیم به قرن ارباب رعیتی گذشته  دیوانگان از عقل رسته ارباب دنیا بیل است  ‌دسته های پرسیده آش ‌خاندان بزرذگ بانکداران. حال هوس  هرس کردن باغ  را دارند جمعیت باید کم شود تا آنها بیشتر زاد ‌ولد کنند و دنیای خودشان را  داشته باشنذ 

    مردم را گوسفند بار آوردند با نفوذ تکنولوژی حال به هر طریقی که ممکن بود مشغول شتشوی مغزها شدند  حال یخچالها وانبارهاایشان  پر است دنیا گرسنه بزای یک تکه گوشت بو گرفته سگ در راهروهای بیمارستان‌ها سر گردان است یا کمپ های از  پیش ساخته  شده بیدار شوید مردم دنیای زیبای مارا تباه کردند  شیطان پرستان.همانگروه پنج بعلاوه یک  بیدار شوید زندگی حق خودرا بخواهید  با افتخار ، . نگذارید زار بمیریم  

    یا با کمک واکس های مرگ اور  ویا دروغ  بزرگ  با ا رقام دروغین  کویدو . نوزده  . 

    پایان پنجم ژانویه ۲٫۲۱ 

  • ای انسان

     ثریا ایرانمنش .،لب پرچین ، اسپانیا 

    چگونه می‌توان کفت ای انسان  رو به زوال میروی ؟بی آنکه خودت بفهمی ناگهان به یک حیوان تربیت شده درون آغل آقایان   چرا مشغولی ‌کارت تنها بردگی وباربری آست  آنها سرگرم بازی با ارقام وساختن انسان‌های مصنوعی از ژن تو هستند  با بالا و پایین شدن سهام. به معادلات. وسایل آدمکش آنهاییکه خون ترا درون شیشها کرده ودر ازمایشگهایشان مشغول مطالعه روی تو هستند تنها به سگهایشان اعتنا دارند  بهره بانکی  تورا سرگرم ساخته اند روح ‌مغز ترا زیر ذره بین برده اند نفس هایت را میشمارنر ذرخالیکه شعور آنها از یک گوساله گمتر آست  ،.

    ای انسان ، باید  به هوش باشی  در غیر اینصورت  گذشته تو پاک خواهد شد واینده ات نیز در جراگاهها واردوگاه خواهد گذشت. ،ای آدم‌های خود فروخته تا دیر نشده بیدار شوید مشتی مفلوک معتادافیونی گوشت شما را  میخورند شما بردگان  دنیا چپ دروغین وچین خواهید شد ..

    خداحافظ زندگی شیرین گذشته  خدا حافظ جنگل‌های پر بار  وپر درخت  میوه های طبیعی. خدا حافظ مردان عالم وبزرگ دنیا خدا حافظ روزهای روشن زندگی   حال همه به دستور عالیجناب  بیل تبدیل به حیوان میشویم و ایشان ……..چوپان .

    پایان

    آخرین نوشته در پایان سال  د‌و هزاروبیست 

    من آنچه که شرط بلاغ است با تو گفتم ………..

  • خانه فضایی

    ثریا ایرانمنش «لب ‌ چین » اسپانیا  

     روز گذشته در یک خانه مدرن   وتقریبا فضایی  ناهار خو ردیم  ، گوگل ، چراغهارا خاموش وروشن می‌کرد  جاروی جادوگر مرتب مشغول تمیزی بود درخت  کریسمس ، بلی  تنها درخت کریسمس طبیعی بود بچه ها طبیعی بودند  ودردانه ‌عزیز کرده. خانه سگ کوچک ومامانی !

    میز لبریزاز غذا بود غذاهایی که من اجازه  خوردن انهارا نداشتم تنها یک تکه ماهی ‌سیب زمین پخته در فر اتو ماتیک  ‌چند دانه شل دریایی  .

    یک نمایشگاه مدرن بود نه خانه  مبل چرمی بزرگ وسفید درگوشه ای بیکار افتاده بود  خانه در بالای یک تپه قرار داشت که میبایست با سی وهشت پله از آن بالا رفت خوشبختانه درون یکی  از گاراژها تنها چهارده پله بود ومن توانستم خودم را به اطاق نشیمن وناهار خوری واشپزخانه اتو ماتیک فضایی برسانم هوای خاانه معتدل ‌تنظیم شد. من با شال ‌کلاه مجبور شدم همه. ا بیروم بیورم اهل خانه تنها با تی شرت   راه میرفتنذ ،

    سیر  بودم. بلی سیر سیر. خیال میکردم دریک دفتر نمایشگاه نشسته ام نه دریک خانه ، بچه ها گفتند :گوگل !یک موزیک کریسمس بگذار . زنی پاسخ داد راک یا آرام. ،،،،آرام این صدا تنها از درون یک جعبه کوچک بیرون میامد  گوگل چراغ ناهار خوری را خاموش کن وگوگل اطاعت کرد  .

    دلم بزای صندلیم وآپارتمان  کوچکم تنگ شد. خانه خانه است وباید روح ونفس انسانی در آنجا جریان داشته باشد  بعنوان شوخی هنگامیکه جاروی جادوگر بمن تزدیکشد وچند بار شیشه هایش را  عوض کرد گفتم های !  برو برگ‌های ریخته زیر درخت کریسمس را تمیز کن. مدتی بمن نگریست وسپس گرد شد و. رفت  همه جا را تمیز کرد میدانستم که عکس مرا گرفته ‌میدانستم که او حتی حدود متراج خانه ران نیز میداند. ،نه چیزی نیست که بتوان پنهان کرد ،تنها یک نفر با ماتمت خود از آسمان میان کاسه عسل افتاد 

    کادوی کریسمس من یک بطری ویسکی اعلای اسکاتلندی بود آن ا زیر بغل گرفتم وفورا خودم را روی  مبل  کهنه همیشگی ام رها کردم. چه می‌شود کرد منهم قدیمی شده ام واز نسل انسان‌های گذشته هستم با گوگل چندان میانه ای ندارم ،

     ودر این نمایشگاههای مدرن فضایی نمیتوانم احساس آرامش کنم . خانه ؟. کدام خانه ؟ پایان ، 

    شنبه  بیست ‌ششم دسامبر دوهزارو بیست 

    ثریا .اسپانیا

  • آخرین گفتار

    ثریا ایرانمنش ، لب پرچین ، اسپانیا

    با سته شدن راهها با بسته شدن کلیساها با بسته شدن نفس ها دیگر نمیتوان در انتظار هیچ معجزه ای بود  دیگر باکره ای در جهان نخواهد ماند وزنان نرینه  تنها تختخوابهارا برای مقاصد شخصی گرم نگاه میدارند ،

    ما روز ها را در نور خورشید دیدیم  

    واز نربان آن بالا رفتیم  روزهاییکه لبریز از سنکلاخهای عادی   زود گذر بودند . امروز دیگر  آن روزها را نخواهیم دید شمع ها بیهوده میسوزند و درختان بیهوده به آویز های رنگی خود مینگرند . آن  روزها  شادی گم شدند  بوسه ها روی لبها مردند روزهایی که تنها از باد وباران ‌واهمه داشتیم امروز از فریب ها  میترسم  در یک تنهایی خوفناک  از  روزها بیهوده.  به شب میرسیم بی آنکه بدانیم کجاییم  بسوی توهمات خود  چسپیده ایم  ایکاش می‌شد به زمین چسپید  با ریشه خود با ساقه  های براق  ایکاش بادی میو ز ید ومارا حرکت میداد .

    .

    بهر روی عید ومیلاد حضرت مسیح وسال نو برای همه مبارک باد  

     همراه با بهتربن آرزوها 

    ثریا ، اسپانیا 

    بیست وچهارم دسامبر  دوهزار وبیست 💕💕💕💕💕💕💕ا 

  • مرثیه

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین” اسپانیا 

    برهنه شدن و خود را عریان نشان دادن چه ساده است  همه میتوانند برهنه شوند اما این برهنگی روح است که نمیتوان با آن کنا رآمد .

    دیگر نمیتوان سرودی خواند وآهنگی را سر داد فریبها درراهند فریبی هر روز بزرگتر اقتصاد حاکم است مردم را فریب میدهند وبقول آن مرد همه شده ایم گوسفند ان مزرعه جناب بیل  وجناب سیخ  وملکه نامیرای قرن ومیخ .

    دیگر نمیتوان آواز خواند قرن ما به پایان رسید حال موسیقی را با تصویر روی ستونهای خواهیم دید آدمها گم میشوند درپشت صحنه ودیگر درب سینماها وتاترها بسته خواهند شد ودرب کلیساها  و بعضی از مساجد نیر بسته میشوند تنها یکی دوتارا نگاه میدارند  چون با بعضی ها هنوز کار دارند  امام زمان باید ازراه ه برسد ودرشهری !!!!؟؟؟؟ برتخت فرمانروایی بنشیند واوامرا اداره کند البته بادستور از بیت بزرگ !  دران روزها دیگر ما نیستیم جهان ما تمام شده دنیای خوب وشیرین ما به پایان رسید قرنی نو با مردان نو ودستوراتی نو از راه میرسد  شعر  گم میشود موسیقی خاموش میشود تنها درمزرعه  اربا ب میتوان رقصید گوسقندان بع بع کنان خبر ها را بگوش مردم  میرسانند وخوکها حاکم خواهند شد . صاحب مزرعه سالهاست که گم شده شاید هم مرده باشد . شاید به سیاره ای دیگری رفته تاآنهارا ازگناه مبرا سازد . دنیای پیش روی ما سیاه است / سیاه  زنها دیگر زیبا نیستذند ومردان  نیز . 

    غرور بی فایده است ونامش وخودش گم میشود تنها فرمان است که باید ازان اطاعت کرد  آری برهنه بودن دشوار است .

    باید  مرثیه خواند  ومرثیه گو بود تا تکه استخوانی جلوی تو پرتاب کنند وتو ای شمایل زرناب پوشیده بر صلیب چگونه گم خواهی شد ؟ پاپ آخرین پیامش را خواهد فرستاد وآخرین پاپ قرن خواهد بود 

    گوسفندان همچنان درعلفزارها میچرند وگاهی بع بع میکنند  چگونه میتوان زیست وتن به تیغ های بیابان داد ؟  .

    زبان گم میشود ملیت گم میشود ملی گرایی گم میشود وطن و خاطرات  ازاذهان دورخواهندشد  تنها ترا با یک سیم با دنیای خودشان وصل میکنند که هم اکنون مشغول تزریق آن میباشند  نفسهای ترا خواهنند شمرد  دهانترا خواه ند بویید وچشمانت را نیز خواهند بست هم اکنون تو اجازه نداری دریک رستوران راحت بنشینی ویک سوپ داع بخوری باید از طریق وسایلی که دراختیار  تو وصاحب رستوران گذاشته اندانتخاب خودترا بکنی  نا انها بدانند چه خوردی وچگونه تخلیه میشوی .

    پرده وحشت کم کم بر قرن جدید سایه خواهد افکند ودنیای ما تمام شد بدون اینکه در فکر خدا حافظی با عزیزانمان  باشیم باید آنهارا ترک کنیم در سینه هایمان بجای قلبی پرشور تکه فلزی کار خواهند گذاشت ودرمغزهایمان نیز فلزی دیگر بر صورتهایمان ماسکی خواهند کشید که خودما ن نباشیم ویا اگر خواستیم خودمان باشیم با خصوصیات خوب خودمان ….خوب به درک واصل میشویم .

    بنا براین دیگر سرودن شعر بی فایده است .گفتن از درختان وگلهای وشکوفه  هاا نیز بی معنا است همه مصنوعی وپلاستیکی اند . انسان خواهد مرد وگرگها / خوکها/ سگهای درنده  .حیوانات  ماقبل تاریخ حاکم بر دنیا خواهند بود .

    خدا حافظ زندگی گذشته و قرون اعصار وستونهای سنگی یادگارپدران ما هم اکنو رهبر بلا مانع دستور تخریب آنهارا داده اند بجرم جنابت خودشان کم جنایت میکنند  تنها برای زنده ماند ن  روزی چند نفررا به قتلگاه میفرستند  تاخون آنهارا سر بکشند ویا نوزادن را درون دیگها پخته به درون شکم بی مروتشان خالی کنند .خیلی گفته ها هست اما بازگو کردنشان جرم است . پایان 

    امرو مها  خویش ز بیگانه ندانیم / مستیم بدانسان که ره خانه  نداذنیم 

    در عشق تو از عاقله عقل برستیم / جز حالت شوریده  ودیوانه ندانیم…..” شمس تبریزی ” 

  • 'گذشت وخواهد گشدت

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 

    یلدای ما به ارامی گذشت  بدون انار وپسته وهندوانه حرفهای صد ویکقاز  آرمشی بر قرار بود دراطاق گوچکم همه بچه ها بودند  داماد م  برایم  اردک سرخ کرده باشراب قرمز و سس بسیار خوشمزه ای درست کرده بود  باضافه  میگو وبرنج ودسرهای خوشمزه  من خبر از هیچ نداشتم درکنج مبل همیشگی ام  لمبده بودم  وداشتم درون پاکتها کارت میگذاشتم برای کریسمس بچه ها هرچند این عید زیبا  را نیزاز ما گرفتند تا عید جدیدی را جانشین  آن  ـکنند آیا موفق خواهند شد ایرانیان که هنوز به نوروزشان زنجیر شده اند وبه سنتهایشان هرچند کشورهای دیگری  نیزآ نهارا قبضه کر ده وفردا ترکیه وتاجیکیستان  صاحب آنها شوند کسی چه میداند نسل ما که از بین رفته دیگر همه چیز از بین خواهد رقت و گفته علی که کورنارا وخفاش را نیز  پیش بینی کرده بود!!! نقل محافل میشود مردم هم کم کم خرمیشوند به همانگونه که شده اند واین پیر مرد زبرتی را نیز بر تخت  سلطانی نشانده اند تا قدرت خودشانرا اعمال کنند مردم هم گوسفند شده ند مانند گوساله همه ازیک جوی میپرند  بنا براین  دیگر برای من چیزی مهم نخواهد ببود غیر از سلامتی  خانواده ام و……….

    شاید بهشت  همین است  که من دارم  شاید جهنم همان باشد که نجیبه دارد   کسی نمیداند پول خوشبختی نمی آورد تنها ترا ازتنهایی رها میسازد مشتی گوسفند به دورتو بع وبع میکنند زمانی پول تو تما م شد گوسفندها به چراگاههای دیگری میروند وترا فراموش میکنند اما  …تنها یک جیز باقی میماند  واین است که تو وجودت را درهیچ شر ایطی ازدست ندهی خودترا رها نکنی وگم نشوی نه درمیان لنجنزار ثروت ونه درجویبار  روان فقر تو باید بایستی مبارزه کنی حتی بامرگ  آنگاه تو یک انسان کاملی خودت هستی نقش بازی نکنی خودترا مهربان وبزرگوار نشان ندهی ودرخلوت آن روح شیطانی تو ناگهان بر تو غلبه کند 

    ما خانواده به دنبال هیچ ثروت ومکنت وشهرتی نیستیم  ما  خودمانیم با تمام وجود خودمان مهربانی  که بین یکدیگر تقسیم کرده ایم ودیگران را  نیز باین سفره  پر نعمت  دعوت میکنیم حال اگر کسی دامنش را  جمع کند که  آلوده فقر نشود ما اورا مجبور نمیکنیم تنها میدانیم که منت خور شیدرا نیز نخواهیم کشید اگر چه از سرما سیاه شویم . 

    یلدای ما با آرامش ومهربانی گذشت نگران کسی هستیم که قدرتها فعلا درها را بسته اند  ایا خواهد آمد یا نه دکانی که باز  کرده اند تقریبا همه میدانند اما کارمندان   عده ای گرسنه ان عد ه ای باید کارکنند وحقوق گیرند برده وار زندگی کنند <انها نیز هین را میخواهند که ما محتاج آنهاشویم  با واکسن بازی میکنند برایمان فیلم نمایش تابوتهارا اعلام میدارند تا  بحال کدام گوررا نشان داده اند ؟ روزی طاعون سیاه دنیا را فرا گفت اما مردم به راستی میدانستند که این طاعون است اما امروز میدانند که این یک نمایش بزرگ درسیرک آنهایی است که میل دارند دنیارا درمیان د ستهای خودشان بگیرند گرسنگان  دیروز وثروتمندان امروز که خودرا گم کرده اند از قدرت های  مافوق ببیخبرند حال بفکر تسخیر دنیا افتاده اند وعده ای ببیخبر واسیر را نیز به دنبال خود میکشند  ….نه ما نیستیم مرگ ر ترجیح میدهیم . بس. 

    پایان ثریا ایرانمنش / 21 دسامبر 20020میلادی . اسپانیا 

  • یلدا

     ثریا ایرانمنش  لب پرچین ” اسپانیا 

    چو هر خبری که شنیدم رهی به حیرت  داشت  /از ای سپس من ..رندی  و وضع بیخبری

    امشب است یلدا ویا فردا شب است یلدا و یلدا همیشه سایه اش بر سر ماست برایم فرقی ندارد  برای ما هرشب شب یلداست بی صبح روشن .

    به قله صبح روشن رسیدم  رفیقان راهم کو ؟  شب تاریک دوباره سرازیر شد همه جا شب است  وچراغ راهنمایی نیست  شب است وکولاک وسیاهی  بیهوده گردهم میچرخیم .

     

    خاموش تر از همیشه می نشینم  دیگر نمیگذارم اندیشه ای در  من رشد کند چرا که میدانم  انرا خاموش خواهند  نمود  

    د راینجا لبی به لبخند باز نمیشود  اینجا حریم رحمت  پروردگار نیست چرا که قرنهاست پرودگار جهان را بحال خود رها کرده است وپیامبرانش مفقود شده وپیامبران دروغین  بر عالمی که او ساخته بود حاکمند .

    دیگر لبخندی بر لبها نخواهد نشست وسبزه زاری بوچود نخواهد آمد  وروزهایی که از عشق لبریز بودند دیگر برای همیشه  تیدل به یک شب تاریک شدند ویلدای بزرگ بر جهان سایه افکند جانوارن از سوراخهایشان بیرون آمدند  وبا موهای آشفته  جهانرا دردست گرفتند . 

    دیگر آن روزهایی که ارتفاعش پایانی نداشت تمام شدندوما همه دریک چاه سقوط کردیم  چاهی که ارتفاع مهیبی دارد .چه کسی خواهد توانست تکه ای خورد شده مرا ا زته اب گل الوده این چاه برون آورد ؟ واز نو بسازد ؟ 

    روز گذشته بسته بزرگی با یک کارت تبریک از بانویی داشتم که نه اورا دیده  ونه میشناسم تنها  همکار دخترم میباشد بانویی اتگلیسی به همراه دعای خیر برای سلامتی من با کادوهای او عکس گرفتم برایش فرستا دم وسپاسم  را تقدیم داشتم وشر منده ازاینکه چگونه باید جبران کنم تنها باین میاندیشیدم که دراین جهان  ویران  وخالی ار هر مهر ومحبتی  هنوز  کسی هم هست که کمی بمن میاندیشد . . 

     یلدای برای همه شاد وخرم وبامید یک صبح روشن ویک پیروزی که نمیدانم نام دیگرش چیست اما  میدانم نام دیگراو   سلامتی است .

    درخاتمه با سپاس از شما عزیزانی که گاه گاهی مرا یاد میکنید عمرتان دراز ومهرتان پایدار.

    ثریا ایرانمنش . یکشنبه 20 دسامبر 2020 میلادی !!!

  • شاعر نیم ‌ و شعر ندانم چیست

    دلنوشته  روز شنبه ثریا ایرانمنش ، اسپانیا 

    شاعر نیم ‌ و شعر ندانم چیست. /من مرثیه گوی دل دیوانه خویشم ؟؟؟؟

    مرحوم دکتر صاحب زمانی که نسل جدید با او هیچ اشنایی ندارد  چون نه میخوانند ونه میدانند اما همه سیاسند یعنی سیاستمدار  در یک جا گفته بود که :

    اگر ما باندازه ای که شاعر  در ایران داریم گاو وگوسفنذ میداشتیم. میتوانستیم تمام لبنیات اروپا را تامین کنیم. !

    امروز هم براندازه ای که ما اپوزیسیون داریم ‌مخالف با دولت جیم الف اگر مار یا مار مولک می دآشتیم میتوانستیم خودرا از شر این ملاهای نادان خلاص نماییم ، چه کنیم که همه معتاد قبله هستیم آنهم نه قبله عالم بلکه قبله هجا.ز وقبله های مجازی  ونقش حزب موساد ‌اسراییل را تیز نباید دراین میان از یاد برد که در تمام مراحل .  ژندگی ما حتی در اطاق خواب ما حضور پر.ر نگی دارند ،

    ایران  ما اسیر است  وزنان  اسیر تر  ومردان ابله تر  هر. روز هم این ابلهی بیشتر می‌شود ،

    دراین اسارت گاه مردان وزنان معتاد بسیارند وبی فایده  مهم نیست چه اعتیاد اما معتادند. امروز شنیدم قاضی القضات امریکا یعنی بالا ترین رده قوه قضایی در امریکا با دوستان گلو بالیستی  خود یک جزیره دارند ودر آن جزیره یک معبد ساخته اند که در آن معبد. همان کاری را انجام می‌دهند که ملا. طوسی  در درس قرآن انجام میداد ویا می دهد وپسران بی پناه گرسنه  آواره با کمک قاچاقچیان به این جزیره برده می‌شوند زنان خدمتکارند ومردان ،،،،،  رختخواب آقایان ‌بانوان. را  خوشبو می‌کنند .

    حال من چه بنویسم  ؟ از لخته های خونی که دارد جان مرا بسوی نیستی میبرد یا. از تکه نانی مانند سنگ  که از شوری نمیتوان انرا جوبد. ویا. ،،،،دیگر بس است ،

    اه ، ای خروس منتظر صبح  ، آتش. رود پنبه  نمی میرد اما نگاه کن 

    خورشید  در سپیدی افاق مرده است  

    وافس‌‌ن برف. چشم درختان ساده را 

    در خواب کرده است 

    نادر نادر پور

    پایان  ، شنبه نوزدهم دسامبر  دوهزارو بیست 

  • مردن آسان آست

      

    . ثریا ایرانمنش« لب پرچین ». اسپانیا 

    دل من یک اقیانوس است  / من ترا از اعماق دل دوست می دارم ،

    جانوران کوچک  دریایی ، جرئت نزدیک شدن. بمن را ندارند 

    هیچکس ترا از من ومرا. تو جدا نمیسازد 

    ای. زندگی

     روز گذشته دریک کانال ی‌وتیو‌ی خانمی که درس مدیتیشن می‌دهد همانند یک عروسک باربی میفرمودند که خوب :

    مرگ آسان است  کاری ندارد میریم و بر میگردیم آنقدر این کار راادامه میدهیم تا خود نور شویم !!!

    دیدم عجب کار وحشتناکی است  یک زن از دنیا بروی ویک مرد قلچماق آدمکش  دوباره بر گردی ویا یک قاتل بروی یک فرشته در کوههای آلپ بر گردی  چقدر این  راه خسته کننده آست ، 

    خانم باربی را به حال خود گذاشتم وبه زنان ومردان وکودکانی  میاندیشم که کشته ، مثله ، سوخته شده اند آیا بر گشته اند تا انتقام خون بیگناهی خودرا بگیرند ؟

    نه ، گمان نکنم وقتی که رفتی رفتی  شاید هم بر گشتی  بعنوان مثل من الان باید به نوه ام مشکوک باشم نکند همسرم در این قالب برگشته است !!!

    من مرگ  را غافلگیر می‌کنم  نه در بستر ونه روی صندلی چرخدار تسلیم او نمیشوم ،

    زیر لب زمزمه می‌کنم  :

    پرکن پیاله را ، کاین آب آتشین ره به حال خرابم نمیبرد  

    نه این آب آتشین هیچکس در این دنیا ره به حال خراب کسی نمیبرد  همه درفکر  جمع آوری مال واموالند  بی آنکه بدانند با یک طوفان سهمگین ناگهان همه چیز ویران می‌شود. 

    چه کسی گمان میبرد امروز من دراین خانه که همه اشیای آن برایم غریبه هستند غیر از یک رومیزی دست دوزی شده کار دختران زادگاهم ،تنها بنشینم وبه این گفتارهای بی سر وته وآبکی سیاسی  مذهبی اجتماعی گوش فرا دهم  من نشستن ر ا نمیدانستنم چیست ‌خوابیدنهای طولانی را . روز گذشته پس از نه ما ه به یک سوپر رفتم  پارکینگ لبریز از اتو مبیل  وخالی از انسان ودرخت وگیاه وسبزه  بود ساختمانهای بیقواره وکج ومعوج که همیشه منظره چشمان منند بمن دهن کجی می‌کردند ،ناگهان زدم زیر آواز ….سحر که از کوه بلند جام. طلا سر میزنه 

    بیا بریم صحرا که دل بهر صفاش پر میزنه و….اشک‌هایم فرو ریختند برای بدبختی انسان‌ها . پایان 

     ثریا ایرانمنش  ۱۸دظامبر۲۰۲۰میلادی 

  • تزار آمد

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !

    پرنده ها پرواز کردند  / با کیسه های باستانی  خوفشان / پرنده ها مهاجرت میکنند .

    پرنده ها آمده بودند با اشتیاق  / بسوی لانه قدیم خویش /

    پرندگان پروازشانرا آغاز کردند بسوی دشت بیکسی 

    ———

    تزار دست خود  را بسوی آن مارمولک دراز کرد مرد تنهارا رها ساخت  . تزار از رختخواب متعفن خود برخاست تابار دیگر اعلام کند ” ماهستیم ” وآن مرد رفت  و یا میرود ویا اورا میبرند روی دست  روی شانه هایشان /

    ما باهم پوست ذرت  ناشتایی خودرا شروع میکنیم وبا همان اب  قهوه ی  آبی که صد بار قهوه های فیلتر شده را از آن رد کرده ند ویا شیر خشک  رنگ شده ساخت کارخانجات پر ابهت  چین بزرگ را  سر میکشیم ودر انتظار زنگ درب خانه ایم تا مامور اجرای مرگ از راه برسد .

     تزار مانند یک مار د رون لانه اش خفته بود وچشمانش را ظاهرا رویهم گذاشت  تا اینکه طلاها رسیدند وصندوق  طلارا آوردند واو  برخاست قد راست کرد ودستش را بسوی مارمولک دراز کردکه ” با تو  هستیم ” …….

    ما مردیم  در خودمان مردیم دیگر میلی به زنده شدن دوباره نداریم  معاد را بخشیدیم به مو منین قرن که هر صبح یک قدح خون تازه صبحانه آنهاست  همه در انتظار فرمانیم  .بخوابید ! ونه آهسته بروید  ! شب ها بیرون نروید   ویروس  شب کار است دورهم جمع نشوید ویروس به جمعیت حساس است  . 

    هنوز اول عشق است اصظراب مکن !   پرستوها  در پروازند نه پرستوهای واقعی بلکه  انهاییکه ساخت دست عالمین میباشند  وخبر چین ها درراه  ودلالان  سکس وخشونت ومرگ نیز  پای کوبی میکنند  خوشا بحال بیشرفان .وخود فروشان سر بازار .

    شکایت است یارب  مرا – ز کافران مسلمانت / عریضه دارم وصد مطلب –  کجاست دفتر ودیوانت ؟ .

    فریب وحیله ابلیسان  – دماغ زاده انسانرا / چنان کنند که بر اید دود ز استخوانت /

    چنین که ساه دلان را گوش –  به قول وعده روشن شان است / مگر بخشیده ای  به ایشان –  بهشت و حور وغلمانت ؟ 

    سر.ود من همه نفرت شد  –  زبس  نحوست ویرانی / خدایی من بتو ارزانی – جهان گنده ویرانت …..

    ” سیمین بهبهانی ” 

    زیاده عرضی نیست تا نوشتاری دیگر . 

    17 دسامبر 2020 میلاید / اسپانیا 

  • آقای پرزیدنت

     ثریا ایرانمنش «لب پرچین»  /اسپانیا 

     درود آقای پرزیدت دونالد ترامپ ،

    نمیدانم چه جادویی مرا به شما متصل کردهاست واین همه  آرزومندم که شما با ز هم باقی بمانید ، شاید این جریان‌ها مرا بیاد ویرانی سر زمینم در سال پنجاه وهفت میاندازد  من جناب پرزیدنت من آدم‌ها.ر ا مانند دیو بو میکشم  وقتی بوی بدی بدهند انهارا کنار میگذارم اما شما هنوز زنده اید و سلامت من وشما باید با دو دشمن قوی ونامریی بجنگیم شما برای نگاه دآری سر زمینان  وپاسداری از آن من برای  سر.ز مین وجودم با این تف‌اوات که شما ارتش بزرگی در اختیار.دارید  که پشتوانه پیروزی شماست  اما من هیچ سپاهی ندارم دشمن در وجودم نشسته. وبا ید با او مبارزه کنم تا الان که. هنوز شکست نخورده ام وبه مبارزه بی امانم بدون کمک فرشتگان آبی پوش و سبز پوش وسپید پوش ادامه میدهم. وروریکه  باید شکست.ر  ا بپذیرم. خودم با پاها ی خودم بسوی ابدیت می‌روم. اما قبلا باید پیروزی شمارا . ا ببینم من زندگیم را گرو این پیروزی گذاشته ام،

     آقای رییس  جمهور شما انسانید تنها می‌توانم بگویم انسانی بز رگ هستید که دراین زمانه ما  ر بین حیوانات  قلعه کمتر  یافت می‌شود  شاید بعضی ها از روی ظاهر شما را قضاوت کنند اما من به. در ون شما سفر کردم  وشمارا بقول د  انشمندان!!!!انالیزم کردم. و دانستم زیر آن هیکل بزرگ قلبی  فرشته سان خوابیده وقدرتی مافوق 

    امیدم این است پیروز شوید اگر پیروز شدید من زنده خواهم ماند و شود.ودشمن ر ا شکست خواهم داد ، چرا که جهانی  بزرگ‌تر از سیاره ز. مین  در تن من  نشسته است   وریشه هایم  آواز می‌خوانند . که ما هنوز نمرده ایم  آوازی لطیف  که در گوش وحشی ترین بادها نیز می نشیند  آیا شما هیچگاه چشمان  کودکی مرا دیده اید ؟نه هیچکس ندیده است گاهی در وجودم می نشیند . وسپس گم می‌شود .

    اگر روزی این نامه را خواندید وبه اطاق تنهایی من سفر کردید  مرا خواهید یافت  که در کنار. ظروف خالی قرن  وخالی از طعام وعشق نشسته ام  وخاموشی  بر قلبم حاکم است .

    پیروزی شمارا آرزومندم وبرای کره. زمین پس از این  یلدای بلند سیاه یک روز. روشن آفتابی را آرزو دارم ،

    .

    همراه با بهترین ارزوها   ، ثریا ایرانمنش ، مقیم اسپانیا ، شانزدهم  دسامبر. دوهزار وبیست میلادی 

  • نه به واکسن

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 

     کاروان مرگ به راه افتاد  جناب بیل دستهایش را بهم میمالد  ومیگوید . خانواده من از واکسن استفاده نمیکنند بقیه هم نخواهند کرد واکسن برای ما دردمندان و  انگلها ( بقول آنها ) که تنها مصرف کننده هستیم !!!  !در نگلستان اول از پیر پاتالها شروع کرده اند دو تا سه هفته بعد هم به لقااله خواهند پپوست . 

    درسر زمین اهوارایی ما قاتلان به دنبال ایرانیان ملی گرایان ووطن پرستانند تا آنها  را نفله کنند  نسل کشی …….میهن پرستی وطن پرستی  زیان یگانه وغیره دیگر  کهنه شده باید جهانی نو ساخت !یک ارباب یک مذهب ویک زندگی اربایی و بردگی ……

    نه کسی نیست بفریاد ما برسد در بدترین وخطرناکترین وشوم ترین وسیاهترین  مقطع اززمان زندگی میکنم اگر هم  برای خودمان ویا دیگری  خطی یا  نقطه ی گذاشتیم فورا پاک میشود !!!!رسانه ای دردست نیست  تنها ایده ها وعقیده دیگرانرا منبع اطلاعات قرار میدهیم …وگذشت آن زمان که جدول  روزنامه هارا حل میکردیم وروزنامه  های بلند ودراز وقطوررا زیر بغل داشتیم  هرچند  همه راست نبودند واز صافی رد شده بودند اما عده ای شرف داشتند  امروز با شرفها مرده اند نیمه شرف دارن در بیغوله ها وزندانها هستند وبیشرفها قدرتر ا به دست گرفته اند با بیشرف هم نمیشو د روبرو شد باید رفت درگوری پنهان شد 

    (نه به واکسن ) ……من خودم میل  دارم بمیرم  نه کسی جان مرا بگیرد میل دارم با مرگ طبیعی بمیرم  نه  زیر عمل جراحی ویا واکسن . همین وبس تا نوشتاری دیگر . شمارا بخودتا ن میسپارم . یلدای بزرگی در انتظارمان هست تا صبح روشن ایا زنده ایم ؟ وآیا صبح روشنی درانتظار این زمین  تنها وبیمار میباشد ؟   نمیدانم .

    من به اعتماد تو رسیده  بودم 

    در یک دره لبریز از گلهای خوشبو  دریک ا رمش 

     من به تو  که پدر من بودی  در همه نبردهایم 

    نامت همراهم  بود 

     چهره ات در جام نشسته بود

     پدرهمه خوابهایم  تو سردار عشق من بود ی

    سفر به پایان  رسید 

    تودر زمین زخم  باستانی آرمیده ای 

    من ؟ من خاطره ترا حمل میکنم  وآینده ام را به روح تو میسپارم 

     پایان 

    ثریا ایرانمنش . 15 دسامبر 2020 میلادی .

  • مستر باک

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !

    خوب مستر زاک !!!!  با شما سخنی دارم دنیا با شما حرفهای بسیاری دارد .

    ایمیل من بسته شد تویتیر را خودم  بستم  فیس بوک را ترک کردم  حال من مانده ام این صفحه ناچیز  آنقدر کوچک است که دراین دنیا پر اشوب حتی یک نفر  نمیتواند آنرا بیابد  مخصوصا اگر خود دستگاه بخواهد بنویسد واجازه ندهد من پای خودرا از گلیم درازتر کنم گلیم من هر روز کوچکتر میشود وخودم نیز !

    امروز چهاردم دسامبر وبیست وچهارم آذرماه وروزی است که خورشید میگیرد کلیپس ایجاد میشود درکجا؟ نمیدانم دراینجا آفتاب درخشان  است وروزی است که بشر پایش را به عصر نوینی میگذارد( طبق گفته ستاره شناسان )  به عصر خرد ودانایی !!! ایا حدود دانایی ما به حدی رسیده که نام بشررا برخود بگذاریم یا باید فریب آن جانورانرا بخوریم که مشغول اره کردن شاخه های درخت انسانیت میباشند اره کردن  شاخه های  جوا ن و  پیر.

    . عصر خرد ودانایی عصر بزرگی بود فلاسفه قرن دران   شرکت داشتند  سسیاستمدارانی جهان دیده وجنگجویان ورزیده نه  مشتی زباله که هرکسی یک تریبون به دست گرفته وهوار میزند .

    شب گذشته پسرم از سفر آمد ومیل دارم تمامی  هفته را  درکنار او بگذارنم شاید دیگر فرصتی نباشد  تا برای دیگران روضه بخوانم .

    از سرنخست او  درخیال من او زنده شد وحال باید درکنارش بمانم با همه رنجی که از بیماری میکشم خودرا شاد وسر زنده نشان میدهم  وشما مستر بیل / مستر زاک هیچگاه نخواهید توانست مرا به زانودر  بیاورید نه شما ونه خدای نادیده شما هیچکس تا به امروز ندیده  من زانو بر زمین  بزنم حتی درمقابل عظمت آن پروردگاری که ساخته ذهن ماست  زانو زدن کار  بیچارگان وعاجزان است  . 

    تنها درمقابل عشق وانسانیت زانو میزنم .بهر روی تا نوشتاری دیگر . پایان 

    ثریا / اسپانیا / 14 دسامبر 2020 میلادی …