ثریا ایرانمنش ، لب پر چین ، اسپانیا ساعت 16/16
خودم را به زحمت به اشپزخانه رساندم . گرسنه بودم . دخترم خوراک مرغ پخته بود . ان را پیش کشیدم نیم سرد نیمه گرم خوردم .از گرسنگی میلرزیدم . سردم بود. نشستن برایم دردناک بود .
اه زندگی با همه رنجها دردها از تاز تو لبریز . کفره شرابخواری هار نیز نمیدهد میان مستان همیشه هوشیاری اما دلم برای یک مستی تنگ شده شراب خار شیراز وسر به کوهها بگذارم واوازم را سر دهم ، نوایی از نوای دلکش ،،،،اما کمی دیر است و یا شاید دیر باشد ویا شاید من دوباره در یک شب طوفانی وپر طلاطم از جای برخاستم .
در جمع میخواران زیاد بودم و زیاد نشستم . خیلی ها سعی کردند مرا مست کنند اما حریف زیتونها و خیار شورها و ماست نبودند ! من قبلا انها را ته بندی میکردم . کات کبود جلوی اثر الکل را میگرفت . نهایت آنکه گریه میکردم ، برای جوانی از دست رفته و آن انرژی که بر قله توچال رفته بود . حال دو پله رابه سختی میتوانم بالا بروم . مجبورم از صندلی چرخدار استفاده کنم با عمل کلیه گویی پا ها و کمرم را نیز از دست دادم .
نیروی جوانی در من بیداد میکند اما راهها بسته اند . برای شما مجانی مینویسم و مجانی ارائه میدهم ، شاید در میان این کلمات مرا یافتید . با آدمهای دیگر کاری ندارم یعنی دیگر کسی نمانده . اگر هم رد پایی از خود باقی گذاشته باشند چندان قابل نیستند که در باره آنها چیزی حتی از روی مهربانی بنویسم .
من هستم و قبیله کوچکم که با زحمت درست کردم و همه به دنبال سرنوشت خویش رفتند . وظیفه ام را خوب انجام دادم . اندام بلند نوه هایم که هرکدام روی یک نیمکت دانشگاه نشسته اند و از راه دور بمن پیام میدهند انرژی زاست و مرا پر میکند زحمات پسر و دخترانم که خسته و مرده از کار روزانه برگشته از من پدذیرایی میکنند و خورده فرمایشات مرا مو به مو اجرا میکند جای شکر دارد . دستهایم برای شکر گذرای همیشه رو به أسمان است و دعای خیرم به دنبال آنها ،
چند ماه قا که !!!! اما من زنده ماندم زنده به عشق عکسهای انارمیان . دستان لرزانم بمن میگفتند بتو محتاجیم که بودند و من هم به آنها محتاج بودم و هستم .
عشق معجزه میکند . چهره شیرین و دوست داشتنی نوه ده ساله ام برایم کافی است و اینکه پدرش بمن اطمینان میدهد که من هستم ما هستیم و خدا هم هست آنگاه احساس میکنم که در لابلای یک پتوی گرم لبریز از عشق میغلطم.
من زنده ماندم معلوم نیست کی و چه موقع باید به غم سلام بگویم اما تا آن روز همچنان به می ناب و عشق شیراز میاندیشم …. میاندیشم پایان 4/4/


Leave a comment