فرق تمدن ها

« لب پرچین

ثریا ایرانمنش . اسپانیا .
کنستانتین پادشاه تبعیدی یونان در تبعید جانسپرد اما‌ پیکر او را به خانه اش و خاک خودش یونان انتقال دادند. جنازه او در معرض دید دوستدارانش در یک کلیسای ارتدوکس قرار دارد و صف طرفدارن او با احترام بر پاهای او بوسه میزنند. خانواده های سلطنتی نیز اکثرا به این مراسم رفته آند.
بیاد آن روزهایی هستم که این پادشاه زیبای یونانی که واقعا مجسمه های قدیم یونان را تصویر میکرد در کشتی خود به دریای خزر آمد و مدتی میهمان شاهنشاه ایران بود تا بتواند اقامت بگیرد و قانون در اروپا برای همه یکسان است شاه و گدا نمی شناسد.
و من هر روز در انتظار مجلات و روزنامه ها بودم که تصویر خندان و زیبای او را در کنار همسرش که گویی الهه ای از سر زمین های باستانی بود ببینم.
همسر او خواهر ملکه دانمارک است. همه با هم فامیلند. خون ویکتوریایی در همه رگهای آنها جریان دارد.
حداقل یونان اشغال شده اجازه داد مادر ‌پادشاه تبعید ی و شاه تبعیدی به خانه خویش برگردند و در ارامگاه خانوادگی خود بخواب ابدی خود ادامه دهند .
شغالان و گرگهای گرسنه ما چنان دشمن شاه بودند که اگر جنازه او را میافتند تکه تکه کرده و می خوردند تا کام تشنه و روح پلیدشان آ رام بگیرد.
سالهاست که آن تصویر ملکه ذهن من است. و سالهاست که این دو شاه اندیشیده ام و سالهاست جهان آنها را ستایش کردم. هر دو خانه و سرزمین خود را دوست داشتند. اما یونانیان به آنها حمله نکردند و آنها را به زیر پاهای آلوده بخون خود زیر و رو نکردند. یونان هنوز تمدن چند هزار ساله اش را حفظ کرده. و سر زمین ما دروازه ها را هر چند سال یکبار به روی اجنبی ها باز میکند و خود را مانند یک کالای ارزان قیمت در معرض فروش میگذارد. مانند یک زن هرزه ارزان قیمت.
امروز من از سلسله تصاویر گذشته ام و در هر تصویری که می‌یابم بیشتر به دنبال معنای آن هستم . هیچ معنا مانند بک حلقه به حلقه دبگری قفل نمی‌شود. کلمات گم میشوند. معنی واقعی خود را از دست میدهند. تنها تصاویر آنهم به مدت کوتاهی در نظرم میماند. و سپس همه چیز گم میشود.

امروز ما داریم کم کم و آهسته آهسته به زیر چتر دو رنگ آبی نیل و زرد خردلی میرویم. به ظاهر نماد پرچم سرزمین جنگ زده و تصرف شده قلابی است اما در واقع پرچم دنیای آینده ماست. اربابی و بردگی .

خون آبی و خون زرد …. همیشه به دنبال بک معانی بوده ام و هر چیز تازه ای مرا ودار میکند که آنرا بشکافم .
گذشته های ما، یاد بود های ما، یادگارهای ما یک یک نابود شده و از بین میروند. همه یادگاری ها به قعر دریاها و یا به زیر خاک فرو میروند. دنیای دیگری ساخته میشود در دو رنگ. فقرا، بیماران، پا به سن گذاشته کم کم دارند از بین میروند. نیروی تازه ای که مغز و شعورش در اختیار دیگری است جهان آینده را اداره خواهد کرد . دیگر درد را احساس نمیکنی. مرگ برایت یک امر عادی است و آن زخمی را که بر سینه ات نشسته تنها تماشا میکنی. برایت بی تفاوت است. جنین های آزمایشگاهی و حرامی های ناشی از سکس های نا جوانمردانه که هر روز فیلمهای آن را با وقاحت تمام به تماشا میگذارند دنیای آتی ما را اداره خواهند نمود.
و باید با گذشته ها خداحافظی کرد. همچنین با کنستانتین زیبا.
آسوده بخواب و آرام. دنیای ما تمام شد.
پایان .15/012023 میلادی

Comments

Leave a comment

Soraya avatar