نوروز ۲۵۸۵ شاهنشاهی

تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد

گونه‌های خیسمو، دستای تو پاک می‌کرد

حالا اون دستا کجاست، اون دوتا دستای خوب؟

چرا بی‌صدا شده، لب قصه‌های خوب؟

من که باور ندارم، اون همه خاطره مُرد

عاشق آسمونا

پشت یک پنجره مُرد

آسمون سنگی شده

خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها، گریه‌هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش میزنه

Comments

Leave a comment

Mehran avatar