با آنکه مادر فقیدم دل چندان خوشی از گوگوش نداشت و تنها دل در گرو چند تر از او داشت ــ «قصهی وفا»، «دو ماهی»، «پل»، «گهواره» و «کیو کیو بنگ بنگ» ــ اما ترانه زیبای «دلم خواست» از اردلان سرفراز و آهنگ فرید زلاند گویی حاکی از زندگی و حال اوست:؛
اگر دیوانگی کردم دلم خواست
ز خود بیگانگی کردم دلم خواست
اگر که اعتماد چشم بسته
به خصم خانگی کردم دلم خواست
اگر تا اوجِ خودسوزی پریدم
نظر کرده به بال عشق بودم
اگر لب تشنه از دریا گذشتم
به دنبال زلال عشق بودم
به غیر از من خود خوش باور من
کسی منت نداره بر سر من
کسی حال مرا هرگز نفهمید
دلیل گریه هایم را نپرسید
گناه عالمی را بردم از یاد
گناهم را کسی بر من نبخشید
کسی بر حلقه ی این در نکوبید
من و شب پرسه های تلخ تردید
در آن دریای بی پایان ظلمت
صدای یار و دیداری نپیچید
در آن تنهایی بی رحم و ممتد
به دلداری کسی از در نیامد
من تنهای من تنها کسی بود
که هر شب در اتاقم پرسه می زد
اگر چه از شما خانه خرابم
دچاره یاوه های بیجوابم
به خود اما به آنهایی که باید
بدهکاری ندارم بی حسابم
پشیمان نیستم از آنچه بودم
پشیمان نیستم از ماجرایم
همین هستم ، همین خواهم شد از نو
اگر بار دگر دنیا بیایم


Leave a comment