ثریا ایرانمنش ، لب پر چین ، اسپانیا
به پایت آمد این دفتر حکایت همچنان باقی است .
این دستگاه نیز ویران شد تنها روی آن مینویسم نه صدا دارد و نه آوایی .
همسرم را طلاق گفتم تا در جوال توده ها بیارامد و خود بسوی دکتر جکیل و مستر هاید رفتم . بار یکصد و چهل نقش ذونقش نداشت . به هوای تکه زمینی که من قسطی بنام پسرم در پشت تپه های الهیه برای آینده او خریده و هر ماه از حقوق کارمندی اقساط آن را میپرداختم . او برادرش و یاران محضری اش همه زمینخوار بودند و سیری ناپذیر . بین مشتی اثاثیه و زندگی و میان صفحات موسیقی به دنبال سند زمین بود و اصرار داشت نام فامیلی پسرم را تغییر دهم . زمین را پس دادم افسار را صاف کردم و او را تشنه و حیران باقی گذاشتم . دیگر گفتگویی نیست . نزدیک به بیست و پنج سال در کنار آن شیطان رجیم زیستم و سپس با دست خالی بدون دیناری ما را راها کرد به آغوش زنک و سایر فواحش پناه برد .
امروز من تنها در انتظار عزرائیل هستم که با لباس رسمی وارد میشود یا بشکلی دیگر .
خاکستر او سرگردان که نه باغچه ای نشسته نه آب او را پذیرا شد و نه خاک . گفتنی زیاد و اما اوقات کم است . و این نجابت و زیبایی سرزمین گل و بلبل است که امروز ویرانه شده و آدمخواران عصر حجر مشغول خوردن گوشتهای قربانیان او هستند .
عمرتان طولانی


Leave a comment