نوروز بدون پیروزی

ثریا ایرانمنش، لب پرچین، اسپانیا

نسیم فروردین وزان به بستان شد

ز نو عروس گل چمن گلستان شد

هرسال با بلند کردن امواج رادیو گویی نسیم فروردین از میان توده‌های یخ و قندیل های آویزان خودش را بما میرساند، همراه با بوی نان نخودچی ‌سمنو و گل سنبل، رشته پلو، سبزی پلو با ماهی و آش رشته و بوی نقل های قنادی یاس فضای خانه را در بر میگرفت. دید ‌بازدید ها و رد و بدل کردن اسکناس‌های نو وسکه های طلا مزین به نقش شاهان برای چند روزی ما را از آن حال افسردگی بیرون میکشید و خش خش چادر نو و تازه مادر بزرگ خانه و زیر لب افسون خواندن …

همه چیز بود همه چیز هم در خانه های اعیانی هم در خانه فقرا غیر آن دزدان زیاده خواه، آن آدمکشان و ملایان عصر حجر که این عید پاک و مقدس را مجوسی میدانستند اسکناس‌های نو خوب بودند اما خود عید حرام اندر حرام.

سالها میگذرد. فراموشم شده نان نخود چی مزه اش چگونه بود و از یاد برده ام دستنبوی اولین میوه بهاری همراه با گوجه سبز چه مزه ای دارند.

در بهشتی که بما وعده دادند زندگی می‌کنیم. آب انگور شیر و‌ عسل فراوان است و حوریان و پریان بهشتی عریان میگذرند. اما از بوی خوش زندگی خبری نیست. آوای مرضیه و ‌دلکش برای ابد خاموش شد.

آمد نو بهار

طی شد هجر یار

مطرب نی بزن

ساقی می بیار

مطرب دیگر نی نمی زند، نای او را شکستند و آب انگور دیگر ترا مست نمی کند مقداری شکر، رنگ و تفاله انگور.

نه، دیگر نوروز ما پیروز نخواهد بود. باید زباله های ابراهیم را جمع کنیم. جمشید شاه دیگر سکه های بنام خود نخواهد زد. و ما در انتظار نظام نوین جهانی هستیم تا اولین گام ها را بسوی بردگی برداریم.

به هر روی نوروزتان پیروز و شاد بمانید

پایان /26/3/

Comments

Leave a comment

Soraya avatar