آلیس

آلیس یک نام زنانه است. آلیس ما را به همه سرزمینهای ناشناخته می برد. آلیس یک خاطره شیرین است.
نیمه شب است. رنود خفته اند اما دستگاههایشان مشغول کار است و نفس های شبانه ترا تیز میشمارند.
آلیس خاطره هایی برای ما دارد. در کتاب درسی، در خیابان و در همسایگی و یا در فیلم های خانوادگی همه جا حضور داشت.
آلیس نماد خاطرات زمان خوب و دوران بهشتی زندگی هر یک از ما بود. نماد آزاد گشتن در خیابان‌های لندن، نماد دویدن به دنبال اتوبوس‌هایی که دربشان باز بود، نماد گردش در پارکها، نماد نشستن کنار دریاچه و ریز دانه های نان را به اردکها دادن، تماشای قوهایی که همچنان پر باد با گردن بلند و مغرور دور دریاچه میگشتند، تماشای کودکی که داشت آب نبات گرد خود را لیس میزد و پیر مرد و پیر زنی روی نیمکت ساندویج هایشان را با هم تقسیم می‌کردند.
نماد فروشگاههای بزرگ و معطر و رستوران‌های خارجی با بو و طعم و عطر خوراک های ایتالیایی یا فرانسوی و گاهی دو یا چند تایلندی.
آلیس نماد سادگی و ساده اندیشه همه بود. تا اینکه آلیس ما را با شهر دیگری آشنا کرد و خود در نیمه راه جان داد.
ان شهر آن دیار دیگر آن نبود که میبایست سخن بگویی واهسته بخندی سکوترا رعایت کنی ؟ همه جا سر زمینی بهشتی که همه چیز در آن یافت می‌شد وتو به آرامی وتتها شهرهای وشهرک های دیگری را زیر پا بگذاری ،
الیس همه جا میبود حضورش بتو اطمینانذ میداد امروز الیس گم شده وبجایش ام کلثوم نشسته یا ام آلبنی دیگر از آن مغازه های شیک و ومعطر خبری نیست همه شهر بوی نجاست میذهد بوی گوشت قربانی و کباب سیخی دیگر نمیتوانی آزادانه بخندی برای لبخنذت باید اجازه نامه داشته باشی . دیگر ان شهر برای همیشه مرد وبه زیر خاک رفت با حضور مردان وزنان بیگانه و بوی گند شلوارهای پیچیده رویهم و از دوردست‌ها تو فقط قارچ هایی را میبنی که اکثرا سمی وخود رو روییده اند ،
خدا حافظ سر زمین بهشتی یا سر زمینهای آرام و دلپذیر باید نشست به تماشای غول های تازه از کارخانه بیرون آمده دستکاری شده وبجای مغز در سر آنها تنها یک مهرهراس اور که به آنها دستور میدهذ و بکشید حال بجای ان آب روان در جویبارها تنها ادرار ‌خون جاری است و…..اجازه نیست کسی ترا حفظ کند حتی درون خانه ات و حتی دروت تختخوابت آزاد نیستی نفس شوم سوم شخص مفرد بین تو ودنیا حایل است. الیس گم شد من گم شدم ومردم گم شدند ناگهان احساس کردیم همه تنها هستیم روی ویرانه های جنگ ‌امیدمان بر باد رفت آرزوها به زیر خاک رفتند نفس ها درون سینه حبس شدند و…… دیگرا نوایی از جایی بر نمیخیزد تا در دل تو شوری افکند گویی پایان دنیا نزدیک است پایان ،
نمیدانم این یکی هم پاک می‌شود ؟
ثریا ونیمه شب سه شتبهه 31/10/2023

Comments

Leave a comment

Soraya avatar