ثریا ایرانمنش . لب پرچین ، ساکن اسپانیا !
امروز روز چندان خوبی نیست. باید شاهد مراسم تشییع جنازه جناب نخست وزیر پرهیاهو و رفتن رییس جمهور سابق امریکا به دادگاه فرمایشی تبلیغاتی باشیم .
نیمی از این سر زمین را آب برف و تگرگ فرا گرفته و آن قسمت که ما زندگی مکان زیر أفتاب سی و پنج درجه حرارت ، همان أفتاب را که در زمستان می خواستیم زیر گرمای آن جانی تازه کنیم ، حال تابستان بما حمله ور شده است .
نه ! گله ای ندارم. در تطابق با زندگی بقیه ایرانیان و آوارگان (نه دزدان و آدمکشان ) میبنینم . فرقی با آنچه که در قدیم داشتم ندارد . تنها زیبایی و جوانیم را از دست داده ام .پاهایم شکیل ترین ساق ها در شهر با کفش های پاشنه بلند هشت سانتی ! بینی زیبایی داشتم که باید مرتب به دیگران توضیح میدادم که به هر چه شما ایمان دارید آن را عمل نکرده ام . پوست صورتم کشیده همه به دنبال بخیه ها میگشتند . سوگند می خوردم که من از بیمارستان وحشت دارم و از دکتر ها میترسم مگر درحال مرگ و نیمه بیهوش مرا به درمانگاهی برسانند. .
امروز همه آنها تغییر شکل داده اند ، مانند دنیا ، مانند زمین ، مانند آسمان ، مانند طبیعت که تغییر شکل داد . برای مال از دست رفته هیچ غصه ای ندارم برای زیبایی روبه زوال اشک میریزم از زشتی و پیری بیزارم . بیزار …
اینهم قصه امروز ما
چهارشنبه چهارده ژوئن 2023 میلادی


Leave a comment