
ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا
در تمام تاریخ آینده آیا کسی خواهد توانست این دوران وحشت و ظلمات را بنویسد؟
و آیا ایندگان ما خواهند توانست سر گذشت این دوران تاریک و وحشتناک را احساس کنند؟ یا تبدیل به ربات خواهند شد؟ آیا خواهند توانست نتیجه ای از این روزهای تلخ به دست آورند؟ آیا از این روزهای ظلمت و تاریک داستانی درست خواهند گفت؟ و آیا آن نورسیدگان و نسل بی هیچ احساسی از روی آن خواهند گذشت و این نوشته ها نیز پاک خواهند شد همچنانکه همین الان هم بعضی جاها بفرمان دستگاه پاک میشوند؟!
و آن دستی که امروز درحال برهم زدن و ویرانی این جهان است هرر وز درازتر میشود و تکه هایی را میرباید و درختان را میسوزاند و جنگل هارا به زمینهای بایر تبدیل میسازد و آبهای جاری و روان را خشک کرده برای ایندگان کپسولی خواهد ساخت و یا آنها را برای تشنگان مریخ خواهد فرستاد!
در اوایل آن شورش وحشتناک مردم میخواندند “بابا بیا . بابا بیا، ایران شده اسپانیا” حال باید خواند مادر تو هم بیا ببین که اسپانیا شده ایران. در بعضی از ساعات روز و گرم تابستان برق برای چند ساعت قطع میشود و دربعضی از شهرستانها آب نیست و اگر هم باشد آبی آلوده که پس مانده های شتشوی دستهای دیگران درلوله ها سرازیر است. مطمئن هستم که در هتل های لوکس چند ستاره آبی به زلالی جویبارهای بهشت روان است و هیچگاه برقشان قطع نخواهد شد. تنها آن دهاتیان بیچاره که احتیاج به آبیاری مزرعه های تشنه خود دارند امروز باید با تانکرهای نفت کشی اب را بخرند برای نوشیدن. درختان همچنان زیر شعله های اتش میسوزند و فرو میریزند و کسی جوابگوی نیست. اصلا کسی نیست. شهر خالی. خانه خالی. کوچه خالی. همه جا خالیست.
زمان بدبختی ها فرا رسیده است. گمان نبرید که این افسانه از یک مغز تهی و دیوانه برمیخزد. نه جهان دارد ویران میشود آهسته اهسته و در برابر ما جنگها و تفنگ ها و تیرهای زهر آلود و موشک های اماده به صف ایستاده اند.
طاعون قرن با نام جدیدی همچنان به کشتار ها ادامه میدهد و کارخانه جات واکسن سازی همچنان آب مقطر ونمک را درون لوله ها کرده شاید سمی را نیز به ان اضافه نموده. انسانها را به صف کشیده اند. بیزنس پر درامدی است این دارو سازی! و با قطع شدن برق و آب معلوم نیست تکلیف بیماران درون بیمارستانها چه میشود. برای کسی مهم نیست اقایان پوزه بندهای الماس نشان خود را بسته اند و درون خانه های شیشه ای ایزوله شده نشسته اند و به سلامتی یکدیگر مینوشند. بچه های کوچک خردسال و بی صاحب نیز درانتظار انها درگوشه ای بر خود میلرزند. حساب آنها پاک است.
دیگر کسی امروز به یک هدف مشترک نمی اندیشد. هدفی نیست. همه چیز زیر سایه ابرهای نامرئی گم شده و نفس های ما را نیز میشمارند و ضربان قلبمان را نیز حساب میکنند. سکه هایمان را نیز میشمارند. نباید بیشتر از چند سکه ناچیز در درون کیسه هایمان باقی بماند. اربابان کار همچنان کارمندان را بدون حقوق رها میکنند و بر تعداد فاحشه های دوجنسی هر روز اضافه میشود. پدر روحانی هنوز از پدر آسمانی میخواهد که نان روزانه شان را قطع نکند و به انها اسیبی نرساند. خدای اسمانی نیز درون موشکی در فضا معلق است.
ما بره ها و گوسفندان در یک چراگاه با علوفه یا بی علوفه یا با علفهای خشک هرزه دیگر در آروزی هدفی نیستیم. در آرزوی ازادی هم نیستیم چون تا درون تختخواب ما نفوذ کرده اند.
تنها ما از اسارت خودمان شرمساریم و خشم و خروش خود را فرو میدهیم و یا درپنهانی فریادی کوتاه میکشیم تا مبادا همسایه گوشش ازار ببیند. پلیس پشت دربها ایستاده وآماده به خدمت است.
ما به نیایش صبحگاهی خود بر میخیزیم. چیزی نداریم که بگوییم و چیزی نیست که طلب کنیم و میدانیم که کم کم باید خود به بقربانگاه برویم و سر را به زیر تیغه بگذاریم تا آرام از پیکر ما جدا شود.
خوشیختانه گورستانها در امانند و گرگهای گرسنه شبها قبر هارا نمیشکافند. اکثر مردگان به خاکستر تبدیل میشوند. بهترین کار است.
دشمنان ما خون ما را خون عزیزان ما را ریختند و دشنه هارا تا دسته دراعماق قلب های ما فرو بردند. مردانی بیشعور و بیسواد که تا دیروز در کوچه ها نمک میفروختند و کاغذ روزنامه میخریدند امروز بر مسند وزرات تکیه داده اند آنهم بهداشت عمومی و جان مردم و با همان زبان کوچه با یکدیگر حرف میزنند. دشمنان ما شعله های فروزان زندگی ها را خاموش ساختند. حال دوباره به روشنایی جدیدی احتیاج دارند. “جفت گیری را اعاز کنید ما احتیاج به قربانی داریم ! ” و دیگر خونی در رگهای ملتها باقی نمانده. ملتهای زیر دست و خود فروخته تا نثار آن بزرگواران کنند.
زمین دیگر رمقی ندارد و دارد فرو مینشیند. دیگر یک میدان بزرگ برای جنگیدن نیست. زمینی نیست و آنچه باقی مانده بیشتر انسانه ارا به کام خود خواهد کشید. دیگر میدان فراخی برای فریاد کشیدن نیست. برای کسب آزادی چون ازادی و مجسمه اش سالهاست درون دریاچه ای غرق شده است و پیرزنان یائسه شده و پیر مردان مقوایی و مردان همجنس گرا روی ان ایستاده بر جهان حاکمند. جوانان را برای خوردن میخواهند، برای تمرین و بازی وسرگرمی، نه بیشتر!
پایان
ثریا یرانمنش / 14/-7/2021 میلادی !