Tag: #فریدون_مشیری

  • سبزه زار

    پای دیوار بلند کاج ها

    در پناه از أفتاب گرم دشت

    آهوی چشمان او در سبزه زار چشم من میگشت

    سبزه زاری بود و رازی داشت

    و تا دیاری دور از چشم انداز بازی داشت

    برگ برگ قصه عشق ‌نیازی داشت

    تاک خشکیده بودم سر نهاده روی خاک

    جان گرفتم زیر بار آن نوازش ها

    هر رگ من سیم سازی شد با طنین خوش‌ترین آوازها

    فریدون مشیری

    تقدیم به زیباترین لبخند جهان