Author: Soraya

  • گنه کردم گناهی در بیخبری!

    ثریا ایرانمنش ” ” لب پرچین ” اسپانیا 
    ——————————–
    دیگر  افکارم را متمرکز کسی یا چیزی نخواهم کرد .برایم مهم نیست که ان سر زمین به اتش کشیده شود و یابسوزد ویا ازروی صفحه تاریخ محو شد .
    ( ما این هستیم ) مشتی هو چی گر وبی ثبات .وبی انصاف وبی هویت .
    امیدم را برداشتم ورفتم .
    روز گذشته – تابلوی معروف  فروهر م افتاد وشکست دو نیم شد به فال بد گرفتم وامروز آن فال تعبیر شد .
    نه دیگر  به دنبا ل هوچیگری ها نخواهم رفت به دنبال نمایشات  وسیر کها نخواهم رفت  دیگرهیچ چیز  برایم مهم نیست دوباره مانند سابق برمیگردم درون لاک خودم  .
    آه …عزیزم  زمانیکه  در اطاق خودت  بی حال  وکرخ افتاده ای  بر روی دیوار سفید  به مد روز  از سیاست بنویس  هر چه میخواهد باشد  از بی حالی خارج میشوی.
    انگار به دوران خردسالیم برگشتم  وکوهی را خورشید پنداشتم  من با اندیشه های بیدار  داشتم به خواب میرفتم  امروز در روشنایی روز روشن اورا دیدم  میان خشت های ناهنجار  دگیر نوری نمی پاشد  او دارد شتابان بسوی هدف خود میرود .
    چرکین  ونا چیز  انگار همین الان از لانه مرغابی ها برون امده است  تنها نغمه میخواند  قد قد میکند  از از گرمای ظهر تابستان داغ ما بیخبر است  بام او خنک است  ودنیایش لبریز از رنگها  .
    دیگر تمام شد  هرچه بود تمام شد . فرورهم  شکست وبه درون  زباله دانی رفت .
    امیدم را برداشتم و رفتم  این بود آخرین پیام . 
    ثریا / اسپانیا 21 ژوئن 2020 میلادی برابر با 1 تیر ماه 1399 خوشیدی.
  • پیک تازه

    ثریا ایرانمنش “لب پرچین ” اسپانیا !
    ——————————–
     بیشه ها با برگهای زردشا ن….
    عصرها وافتاب سردشان 
     در خیابان ظهرها  بر سنگفرش
    گاری نفتی – طنینش به عرش!
    آسیاب  بادی  متروک شهر
    غده ای در مغز  پیرمتروک شهر 
    از پس ان چشمهای  سبز سبز
    جنگل بی انتهای سر سبز …………- منوجهر نیستانی –
    نمیتوان هم ایرانی بود وهم مسلمان باید یکی را برگزید  یک ایرانی آزاده وازاد هیچگاه بنده نمیشود   آیا ننگین نیست  مردم سر زمینی که روزی  حاکم وفرمانروای دنیا بودند امروز دردست مشتی بیخبرد اسیر شده وحال دیگران برایش سرنوشت تعیین کنند ؟
    امروز ملتی  خوار  .زار وزیر دست  وازهمه بدتر بیسوادی واسیر موهومات  وخرافات حال در انتظار مدینه فاضله نشسته ایم درانتظار  ماه تابان که از اسمان فرود اید  بجای چادر لچک بپوشیم  باز درصف بایستم واربابرا ستایش کنیم فرقی نمیکند مرد باشد یا زن نر باشد یا مادینه این ازادی نیست که برای ما  میاورند ونسخه میپیحند .
    جرا بلند  نمیشوی مرد ! بگذار جاده را برایت صاف کنند  این ننگ را برای همیشه از دامن سر زمین پدری ومادری ما بشوی وپاک کن .
    تا کی باید خاموش بنشینم تا دیگران برایمان تصمیم بگیرند آنها دانستند که آن شه زاده حوصله ندارد اطاق مخصوص فیلمیش را به تاج پادشاهی ترجیح میدهد  او دانست که سر نوشتی بهتر از پدر وپدر بزررگش نخواهد داشت وآنها نیزدانستن بنا براین از نوکران وخدمتگاراشنا استفاده میکنند تا برای ما وسر پرستی ما بفرستند ما ازیر دستا ن باید زیر نظر خدمتگاران وکنیزهای رنگ ووارنگ تنها برده باشیم وبردگی کنیم سر فرازی مرا برازنده نیست ..
    چرا بر نمیخیزید ای مردانی که اینهمه سال فریادکردید؟ کاری به ان خود فروشان وبازار خرید وفروش ندارم تنها بتو میاندیشم ای همه امید دیرین من .
    نگذار یک فاحشه وپا انداز سر پرستی مارا بر عهده بگیرد / تمام 
    ثریا ایرانمنش . 19 ژوئن 2020 میلادی برابربا 30 تیر 1399 خهورشیدی!!
  • فریاددردناک

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ——————————–
    در پیش چشم زندانیان خاک
     غیر از غبار ابی آین اسمان نبود 
    در پشت این غبار 
    جز ظلمت وسکوت فضا وزمان نبود 
    زندان زندگانی آنسان دری دیگر نداشت 
    هر در – که ره  بسوی خدا داشت – بسته بود ………”.شادران فریدون مشیری “
    چیزی برای گفتن  ندارم وبرای نوشتن نیز – تمام شب بیدار بودم  یعنی تمام شب ! 
    نشستم به اعترافات جناب مصداقی گوش  فرا دادم که چهار ساعت مدام درباره رجوی  وفحاشی باو وایراد ازاو میگوید وشاهکارهایی که درطول مبارزات بی ارزش خود انجام دادند  آنهم درست زمانیکه شاه گفت : صدای انقلاب شمارا شنیدم .
    ـآگر آنروز  صبر میکردید وپشت اورا میگرفتید این بلاها امروز  سر آنهمه مردم بینوا وبیچاره نمی آما ومغزها تهی نمیشد داس وتبر واره  برای بریدن سردختران بکار نمیرفت  برای خرمن کوبی وساختار زمین  بوند نه برای خون ریزی .
    در گرگ و ییش صبح  چشمانم را بستم خوابی  کوتاه وسپس بیاد آوردم باید قرصم را بخورم  بیدار شدم با چشمانی بسته وخواب آلوده  نمیدانم چه کردم گویا یک تخم مرغ ساخت چین  در کارخانه ها بعمل میاید روی ماهیتابه وسپس روی نانم ریختم آنرا قورت دادم تا قرص را به دنبالش روانه سازم تخم مرغ از جنس پلاستیک بود  سفیده اش از نوعی پلاستیک ونشاسته وزرده اش مخلوطی از خدا میداند چه معجومی در کارخانه ها قالب گیری وسپس درجعبه ها بعنوان تخم مرغ اکو لوژیک بما عرضه میشود .
    صدای کوبیدن چکشی به دبوار  وبالا کشیدن پرده های پر سرو صدا  وهمئ بر سینه من نشست .
    نگاهم به سوی خبابان همیشگی رفت عکسی گرفتم هوا کمی خنکتر است  واز گرمای طاقت فرسای روز گذشته وشب دوشین خبری نیست !.
    تما م شب وحشتی عجب دردلم نشسته بود  ومشتی بر سینه ام میکوبید  برخاستم . نشستم . دوباره خوابیدم  آب نوشیدم  بیفایده بود .
    زمان مرا به دوردستها برده بود به کوههای سر سبز ی که امروز دستخوش آتش وزلزله های ساختگی میشوند برای زمینخواران ودزدان وشب گردان گرسنه دیروز .
    مسعود رجوی در حرمسرایش خفته وپا اندازش مریم بانو به رتق فتق امورات جاری میپردازد  اموراتی  نیست  کاری نیست همه پیر شده انشورش خوابیده همه   بی چاره اند وبیکار به ناچارباید پولی خرج کنند از یک روسپی قهرمان شورش بسازند هنوز عدده ای امیدوارند ونمیدانند که ان شیر نه تنها شیر نبود بلکه لوله آب انباری بود که متصل به چپهای بین الملی شده بود  .
    همه چیز به پایان  رسید وسر زمین من بباد رفت  ومن از هجوم بیشرم خورشید  نمیتوانم بخوابم  تنها روزهارا به شب گره میزنم  با غفلتی امیخته  درهشیاری  و……..چنین بود سفرنامه من .
     و… امروز این انسان اسیر !
    انسان رنجدیده  ومحکوم قرنها 
    از ژرف این غبار 
    تا اوج  آسمان خدا پر گشوده است !
     انگشت بر دریچه خورشید  سوده است !
    تاج از سر فضای لایتناهی برداشته  
    تا باز کند چشمهارا ودرهارا وجهانی دیگر را /
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 18 ژوئن 2020 میلدی برابر با 29 خرداد ماه 1399 خورشیدی ! اسپانیا 
    و…. فردا روز سی تیر است ! بشتابید >
  • زندانی ×

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین” اسپانیا !
    ——————————–
    امروز صبح یک کلیپ روی  فیس بوکم آمد  مدتی به آن نگاه کردم وسپس گریستم واین گریستن تا الان ادامه دارد .
    فهمیدم زندان یعنی چه  وزندانی بودن یعنی کجا وچگونه است  ناگهان همه ما دسته جمعی زندانی شدیم  وبه چه راحتی توانستند مارا بگوشه خانه هایمان  بنشانند .
    سالهاست که دراین شهر گمشده نه خبری از گل زنبق است ونه ازدرخت یاس ونه از گل سرخ  تنها چند نوع گل در گلخانه ها بعمل میاید  برای قبرها وقبرستانها ویا گلهای یخ زده فریز شده را که با سیم ونخ بهم میچسپانند  
    گلدانم  داشت خشک میشد به دنبال کتاب  دستور گلها بودم که درانگلستان آنرا خریده بودم  …آه چه همه گلدان داشتم وچه باغچه زیبایی د ر انتهایی حیاط یک باغجه درست کرده بودم نامش را باغ ژاپونی گذاشته بودم ودر گوشه ای  دیگر خیار وگوجه ویار الماسی و سبزیکاری داشتم که نصیب همسایه ها ویا فامیل  آقا میشد ! چگونه خانه را از زیر پای من کشیدند ومرا آواره کردند جناب فریدون کار !! استادهمه بود ! 
    حال دراین اپارتمان  کوچک تنها درون باغچه هابا خاکهایی که از زباله درست شده اند تنها کاکتوسها مارمورلکها رفت وآمد دارند  سالهاست که گلی  را نبوییده ام .
    امروز دیدم بین بدبختی وخوشبختی اگر خطی ومرزی باشد من روی آن ایستاده ام ومعلوم نیست به کدام طرف سقوط خواهم کرد خوشبختی که دیگر نیست /
    تمام روز را گریستم  دوش گرفتم هودا داغ است گلدان سوخته برگهایش خشک شده اند پنکه بزرگ شکسته هنوز برای کولر خیلی زوداست باید آنرا تمیز کنند بیاد ” او” بودم او هم شبها تاصبح پنکه را روشن میگذارد اما پنجره های او رو بباغچه اش باز میشود . روزها که نیست وشبها خسته بخواب میرود .
    دوسال است که اورا ندیده ام دلم برایش تنگ شده اما گمان نکنم بتوانم سفری داشته باشم .
    امروز معنای زندان وزندانیرا به تمام وجودم احساس کردم .
    خیلی کم گریه میکنم اما گویا مبایست چشمانمرا شستشو دهم تا بیشتر باز کنم . ث
    پایان 
    چهارشنبه 17/ژوئن 2020 میلادی / اسپانیا.
  • جای من کجاست ؟

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا .
    ——————————-
    شهر من کجاست ؟ 
    شهر من گم شده 
    من با تب وتاب  دراینسوی زمان 
    خانه ای ساخته ام   
    از جنس مقوا 
     شهر من گم شده 
    من درلانه مقوایی خویش  شادم 
    بر دیوارهایش با آب دهان 
    پوستر چسپانیده ام 
    من با آب وخاک وگل بیگانه ام 
    وبا ظلمت هم خانه 
    —————
     باز هم جنایتی دیگر آنهم درشهر ساده دلان ” کرمان  اتفاق افتاد  پدری نادان سر دختر زیبایش رابرید چنه بسا برای خاموش ساختن او این کاررا کرد وچه بسا با او هم خوابی میکرد  دران دیار مسلمانی هنمه چیز اتفاق خواهد افتاد .
    پدر با دختر وپسرس میخوابد وخواهر با برادر در یک تختخواب با هم رابطه دارند اینها همه از شیره مقدس اسلام ناب محمدی است که برای حفط بیضه اسلام وحرمت بی  بی زهرا وبی بی فاطمه وبی بی سکینه وبی بی زینب باید مراعات شود عکسهارا  از روی اینستا گرام بر میدارند تا عفت عمومی لکه دار نشود عفتی درکار نیست هر چه هست ریا دروغ وکثافت ولجن وخون  هر روز باید خونی جاری شود تا آنها آن خونخواران  جانی تازه بگیرند .
    خوابی وحشتناک وشگفت انگیز است وما نمیتوانیم بیدار شویم  گویی بختک روی ما افتاده است دیگر به چه کسی اعتقاد کنیم واعتماد داشته باشیم هنگامیکه درحریم مقدس خانواده نیز دچار بیحرمتی ونا امنی است ./
    از ساعت چهار صبح هلیکوپترهای اب پاش  روی اسمان شهر میگردند !
     باز نمیدانم کدام گرگی به صحرا زد وکجارا میسوزاند بوی دود همه جا را  فرا گر/فته است ونفس من سخت بیرون میاید.
    خورشید با بی حیایی تمام همه خانه را فرا گرفته است مجبورم درتاریکی وزیر نور چراغ کار کنم 
    دیگر باران ها تمام شدند  ودیگر آسمان رنگ قوس وقزح را نخواهد دید  وازاین پس ما باید با  گلهای سرخ آتشین که به هوا پرتاب میشوند خودرا سرگرم نماییم  دیوارهای مقوایی  گر اگرد  مارا گرفته اند /
    نه نباید بر خود لرزید  این خواب سر انجام پایان  میپذیرد و بیداری آن نمیدانم چگونه است .
    در انتظار ان بیداریم که بر استانه درب  بکوبد وبگوید بلند شو کابوسی بیش نبود . 
    ————–
    من دراین خانه  به بد نامی مشهورم 
     چرا که با قافله همراه نیستم 
    من دراین خانه با ظلمت همنشینم 
    صدای روشنایی دربیرون است 
    دیگر صدای طپش قلبی را نیمشنونم 
    وصدایی پایی که مرا بسوی خویش میخواند
    وصدای خواهش یک برگ را که مرا درخود جای دهد
    تنها صدای وزش باد است وفریاد ولگردان مست 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش ” 17 ژوئن 2020 میلادی  برابر با 28 خردادماه 1399 خورشیدی.
    اسپانیا 
  • بنده عشق

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین” اسپانیا !
    ——————————–
    در نظر بازی ما – بیخبران حیرانند 
     من چنینم که نمودم  دگر ایشان دانند
    نهایت ما را سر انجامی نیست وسرانجاممان نیز نهایتی ندارد  همه ا زخود وخوبیها سخن میگوییم اما درعمل وکردا همچنان شیوه ای داریم که دیگران دارند باید طوری رفتار کنیم که همه را خوش آید .
    متاسفانه من وخانواده ام ا زاین گناه بزرگ مبرا هستیم ( خودمانیم ) بد یا خوب  بی گناه یا گنه کار  هر چه هست یکرنگیم وخرفمان را میزنیم بی هیچ واهمه ای دستمالهای ما همه ازکتان اعلا وسفید وپاکیزه اند برای مالش دادن چندان خوب نیستند .
     .
    سیلی بنیان کن امد وهمه چیز را ویران ساخت  حال عده ای درمیان این گلهای وسنگها به دنبال خر مهره ها میگردند وآنهارا الماس یا برلیان نامیده بر تارک سرشان میگذارند ونمیدانند که خانه از پای بست ویران است .
    بوی نمناکی که پس از این سیل واین رگبار  برخاست همهرا دربر گرفت وآنکه بینی خودرا گرفته دور شد اورا تعقیب کردند وکشتند مانند همان  ( دف زن ) بیگناه بجرم خود بودن  بجرم بی دینی اوخودش بود عریان ونامش ” بی تو ” بود سر اورا بریزند وروی سینه اش گذاردند برای عبرت دیگران .
    او شاعر بود اما اشعار او دروصف  غارتگران اعراب نبود .
    آن بوی غایت الوده ومتعفن را باید همه به مشام بکشند امروز حتی گلابها بوی گند میدهند بوی مرگ بوی نیستی میدهند آن مرد  بیگناه  آن مهربان باخود خدای خود  که  فریادش را بادف میامیخت  با چاقوق حق وحق ناشناسان ذبح شد .
    خواب وحشتناکی است وما هنو ز بیدار نشده ایم انرا ادامه میدهیم تا شاید صبحی بدمد  کدام صبح  شبی دیگر فرا رسید شبی تاریکتر ووحشتناکتر  باران درد وخون  به پهنای همه افاق جهان باریدن گرفت دیگر خبری از قوس وقزح نیست  دیگر کسی رنگین کمانرا نمیشناسد .
    چگونه میخواهی با گل ولای بارانرا بشناسی ودر لطافت طبع ان بنویسی  دیوار بی تفاوتی هرروز بلند تر میشود  ودیگر شقایق گل نخواهد داد مگر گل طریاق !
    متاسفم که در صفحات مجازی نیز گروه گروه تشکیل شده اند ویکدیگررا لت وپار میکنند   بایدهمه با عقیده های ناشناس آنها  اشنا ویگانه باشند .
    گروهها رییس دارند معاون دارند حسابدار دارند !!!!! پا انداز دارند … مانند کانالهای  تلویزونی خارج .
    نه نباید بر خود لرزید  این ابلهان تعبیری دگر دارند  من از پیش بیداری این خوابهارا  میشناسم  ویرانه سرارا دیدم بر روی استخوانها ی مردم ایران قصرها بناشد وگورستانها ی شکیل به قامت همان سنگهای الوده ای که در زیر ان زیستند  ویرانه ای  بیگانه  از آن  ابادی وویرانه ای دیگر .
     رومی دیگر بنا نهاده شد اما نا پایدار .
    چگونه بتو مهر بورزم ای ناشناس  تو نیز از میان انها برخاسته ای  از میان ماران وموران  واینها مرا به اصطراب انداخته اند  وبیداریم را به جنون مبتلا کرده اند .
    نمیدانم هنگام بیداری من چه موقع فرا میرسد  واین مستی چگونه 
    پایان  خواهد پذیرفت  وآن قاب جادویی درکنار تو چگونه جوابم خواهد داد ؟.
    من هزار بار این بیغوله را برآن قصرهای روی خون بنا شده ترجیح میدهم  .
    نمیدانم تو به دنبال کدام صبح روشنی ؟/……
    مفلسانیم وهوای می  مطرب داریم 
     آه اگر  خرقه پشمینه   بگرو نستانند  
    پایان 
    ثریا ایرانمنش / 16 ژوئن 2020 میلدای برابر با 27 خرداد ماه 1399 خورشیدی. اسپانیا .
    پار میکنند باید همهن با تعقیده آن یکی ستازگار باشند 
  • بخار یا جان

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین “
     اسپانیا !
    ———————-
    ای  بخاری را تو جان پنداشته 
    حبه ای زر را تو کان پنداشته 
     ای فرورفته چو قارون در زمین 
    وی زمین را آسمان پنداشته 
    ای کرانه  رفته عشق از ننگ تو 
    وی تو خودرا درمیان پنداشته ……..{از دفتر شمس تبریزی }
     
    در کتاب ” دیوار بزرگ  چین ” فرانتس کافکا  به جمله ای برخوردم  که درباره مطلق پرستان  بخوبی  راست نوشته است !
    >همه عارفان برخاسته اند  تا بگویند  که ناشناختی – نا شناختنی است –  واینرا ما خود از پیش میدانستیم> .
     من زمانی خیلی خودرا نزدیک به این دین مهرآیین  و سر تا پامهر ومحبت عیسویان نزدیک میدیدم بسیاری از کتابهای آنهارا تا اندازه فهم وشعورم خواندم  دیدم فرقی با همان کتاب آسمانی تورات وقران ندارد . 
    درکلیساها دربعضی مراسم جشنهایشان شرکت میکردم اما فاصله گذاری هارا بخوبی مشاهده میکردم  بخصوص بین خودم که یک خارجی بودم انهاییکه همه اهل محل ! همیشه درکنار من جاهای بسیار خالی بود  این خالی بودن  وکسی کنار من ننشتسن هارا در زمان اقامتم درکمبریج نیز بارها مشاهده کردم جه دراتوبوس شهری وچه درسینما ها ویا مراسمی که برای کودکانم درمدارس بود . 
    عجب آنکه خود اینها درسر تاسر دنیا به مردان غریبه شوهر کرده ویا زنان سایر کشور ها زن گرفته  وصاحب فرزندانی چند رگه شده اند  اما من همیشه دراینشهر ودربین این مردم دهکده غریبه بودم /
     بسنده کردم به تاریخ  مورخین مسیحی همه دم از مهربانیها  وعرفان عیسویان زده اند  سنت آگوستین در کتب شهر خدا  تاریخ را به یک داستان واقعی واخلاقی درآورده است  وتاریخ مسیحیت را جلوه گاه خداوند میداند  کاری به مجازتهای سنگین  وسهمگین انها ندارم  اما یک جمله همیشه درگوشم فریاد میکشد ( مورو) واینها نمیدانند موروها مردمانی بودند که در زمان هجوم اسلام باین سر زمین  به ظاهر مسیحی بودند اما درباطن مسلمان شده بودند وامروز اکثریت آنها درشهرهای اطراف گرانادا  وشهرک های نزدیک بسر میبرند  آنها از ترس دستگاه مخوف انزیگنسیون  به ظاهر مسیحی بودند! نه چشم بازی ندارند وچشمانشان بسته شده مخصوصا الان که در میان کشورهای اروپایی بسر میبرند تلاطم  وهجوم سیاستها را نیز دیده اند دچار خوف ووحشت شده اند  .
    از طرف دیگر دربیشترین محله ها کولی های  ندگی میکنند  آنها نیز خودرا قربانی میدانند وحال با زدن ماسک بر صورت مارا تهدید میکنند . روز کذشته یک خانوداه در سوپر مارکت  جلو آمد ودرصورت دختر من سرفه کرد  دخترم ایستادوآنهارا تماشا کرد کافی بود حرفی بزند تا مادر وپدر وبرادر آن کولی اورا تکه تکه کنند  .پلیس ! ساکت است ومهربان ! هر چه باشد خون اجدادی آنها نیز مخلوط است .
    امروز نمیدانم درکجای  دنیا باید ارام زیست  وبه درستی پنج ماه است که ازخانه بیرون نرفته ام ودرخانه کار میکنم اروزی دردلم نیست حسرتی ندارم میلی هم ندارم که خودرا به نمایش بگذارم اینها شعور آنراندارند که هرانسانی تحت شرایط اقلیمیی خودبه رنگ همان  سر زمین درامده است پوست من به رنگ زیتون است رنگ شاخه های گندم درایران خودمان نیز چندان مورد لطف هموطنان نبودم  اهل جنوب هستم جاییکه مس وآهن وذغال سنگ  زیاد است ودرمیان کویر بی اب وعلف قرار دارد  جاییکه سالها چشمان ما به اسمان دوخته میشد برای قطره بارانی ویا برفی  واکثر آنها رنگ پوستشان قهوه ای است با مردان کاری ند.ارند.
    حال دراین شهر ک که چه عرض کنم این دهکده که همه اهالی رنگشان گاه ازمن پررنگتر است باز باید درجواب سئوال آنها بگویم که  من اهل کجا هستم ! نه قاچاقچی نیستم آدم ربا هم نیستم دزد هم نیستم یک نویسنده ام  نویسنده ای که باید افکارش را بفروشد ! این روزها حزب بزرگ وپر ابهت  دست راستی ووکس با کمک دیگران دارد سخت  میتازد ” اسپانیا تنها متعلق به اسپانیولیهاست ! خوب من یک اسپانیولی هستم نزدیک چهل سال اینجا ریشه کرده ام  اما فایده ندارد هنوز روی لبه صندلی نشسته ام وهر آن درانتظار آن هستم که باید چمدانم را ببندم  به کجا بروم ؟ .
    روزی در روی یکی از رسانه ها سئوالی مطرح شده بود که اگر  شما یک پاک کن معجزه گر داشتید اول کدام  چیز را پاک میکردید  وسئوالهای زیادی بود من بدون توجه به همه نوشتم ” ادیان را ” 
    واین ادیانند که برای ما خط کشی میکنند .
    انسان بزرگ میشود تکامل پیدا میکند میل دارد ان نیروی فزاینده را که دروجودش نشسته بنوعی ابراز دارد ناگهان سدی محکم جلویش نمودار میشود وکم کم احساس میکنی رو به انحطا ط میروی واقوام  بیدادگر زندگیت را از تو میگیرند .
    در دوره ایزندگی میکنیم  که ازتمام دوره های تاریخ  بمراتب بحرانی تر   پر شور وشر تر  است –  باید با انسانهای جدیدی روبرو شویم و افکار نوینی  وهمیشه نیز در اضطراب  عمیقی بسر بریم  وآنهاییکه سر دربرف غفلت فرو برده  در مردم فریبی یکه تازند  بهر روی از روی این پلهای وحشت میگریزند  تمام تمدن اروپایی  با شتابی  مداوم  بسوی نوعی  فاجعه درحرکت است  ایا ما باز دوباره به همان دوران ( نیهیلیسم)  بر میگردیم ؟  همان بحران نفرت وبحران فرو رفتن فرهنگها  تباهی روح انسانها / پایان 
    ثریا ایرانمنش / 15  ژوئن 2020 میلادی برابر با 27 خرداد ماه 1399 خورشیدی.اسپانیا .
  • قاریان شهر اموات

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    ما آنچنان مرده پرستیم که درتمام عالم همتایی نداریم از زنده ها فراری ودر بیانهای  بی پایان گم میشویم زمانی که میفهمیم  که یک نعش روی زمین است همه مرده خوران دوراو جمع میشویم وتغذیه میکنیم وهرکدام در کنج خاطرات مغشوش افیونی خود به دنبال یک خاطره میگردیم تا با آن نعش گره بزنیم .
     مدتها با عروسک حرمسرای  ” رجوی ” صفحات پر شدند واین روزها به دنبال جمشید علیمرادی هستند که  سالها کسی نامی از او نمیبرد واو درکابارها وکازینوها آهنگهای دیگران را به زبان انگلیسی میخواند گاهی هم آهنگهایی از شادروان ویگن وگویا این روزها در هیاهوی  لوس آنجلس وبین آن شهرنشینان فرشته صفت جان سپرده کسی نمیداند کجا وچگونه زیست وبا چه بیماری فوت کرد اما پیدا کردن نوارهای کلیپهای او اسان بود !!!خاطرات پشت خاطرات روی صفحات مجازی مارا  سرگرم میکند .
    اولین باری که صدای اورا شنیدم  درانتهای سخن رانی نازنینی بود که روی نواری پرشد ه برایم فرستاد  ودرانتهای آن همان شعر معروف  ” آسمان ” بود بخوبی بیاد ندارم که سراینده آن شعر چه کسی بود اما در رادیوی شهر  1پکن !  پس از سخن رانی و دکلمه آن شعر  ایشان انرا خواند با گیتار هنوز آنرا دارم روی یکنوار.
    درایران آن زمان من چندان با موسیقی پا پ آنرزوها میانه ای نداشتم روحیه ام پیرتر ازآن بود که مثلا 
    پای آهنگهای بیتلها بنشینم ویا بلک کتز را گوش کنم وعقیده داشتم اینگروهها بیشتر به دردکاباره ها ودیسکو.تکها میخورند  تام جونز مورد علاقه ام بود وشرلی…..
    پادنیای بیتلها وبلک جونز بیگانه بودم  شاید تنها  یکبار توانستم چند صفحه از  خوانندگان نو  مانند ( آفرویدت چایلد ) داشته باشم  سر زمین ما از آخر شروع شد وبه ابتدا رسید ؟  یعنی اینکه بجای آنکه با زمانه جلو برویم عقب گرد شدیدی کردیم رفتیم تا جایی که امروز علم پزشکی را نیز از میان  زندگیمان برداشته وبخاک سپردیم درعوض درخارح همان حزب خران را برپاا کرده ایم( کرده اند) وباید برای عضو شدن درآن سه صفت خریت خودرا به اثبات برسانند وسپس حق عضویت را نیز بپردازند !!!
    خوشبختانه خر درآنسوی آبها فراوان است !
    نه چندان میلی ندارم  با آن جماعت مخلوط شوم  زمانیکه شاد روان نادر نادر پور درب خانه را بست باوایراد گرفتم که تو همیشه درقصرتنهایی خود بسر میبری  چرا با دیگران  آمیزیشی نداری  وامروز دانستم   که دردل آن مرد یگانه ومهربان چه ها گذشته که اورا درناکامی از دنیا برد . ر.وانش شاد چه خوب شد نماند واین کثافت هاراندید.
     یک کلیپ ویدیویی از فرح پهلوی دیدم دلم سوخت  آنرا روی صفحه فیس بوکم گذاشتم  …آهای هوار هوار بلند شد که ای نابکار خیانتکار تو هنوز بان …..چسپیده ای ؟ نه احمق جا ن مردی یازنی نمیدانم آنقدر شهامت نداشته ای که عکس واقعی خودرا روی  اکانت خود بگذاری معلوم است که ازآن خشت مالهای آن سوی آبها هستی من بعنوان یک مادر که درسوگ فرزندش پیر وخمیده شده درفراق زندگی بر باد رفته اش پیر شده بعنوان یک انسان این کاررا انجام دادم .
    دیدم که بقول معروف خلایق هر چه لایق لیاقت شما هما ن آخوکهای از زیر خاک هزارساله بیرون آمده با بوی گند  ادارشان مشام شمارا تازگی میبخشند شما بوی عطرهای دل انگیز بهاران را هیچگاه نبوییده اید همیشه بوی خاک اموات ومردگان وحلوا بهترین  تفرجگاه وتغذیه تان بوده است . برای شما چه طلا چه مطللا یکی است نگاهتان درپشت سرتان وکورید از کور نمیتوان انتظار داشت که روز وراهمنای تو باشد .او شب را میشناسد نور روشن خورشید چشمانشان را  کور میکند  شب کورانی هستند که با عصای دیگری راه میروند مهم هم نیست کجا میروند .
    بهر روی این بود داستان امروز ما  تا روزهای دیگر کتابی در دست تهیه دارم که مانند بقیه درحال حاضر در نهانگاه پنهان است چرا که دزدان وشبگردان آنرا  نیز خواهند دزدید وبنام خودشان به چاپ خواهند رساند هنوز نتوانتسم نامی برایش بیابم صدها نام را ردیف کرده ام  نام وتیتر کتاب همیشه فریبنده است اگر چه خود کتاب بی محتوا باشد . پایان 
    ثریا ایرانمنش / یکشنبه 14 ژوئن 2020 بررابر با 25 خرداد ماه 1299 خورشیدی .
  • ترا فریاد زدم

    ثریا ایرنمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 
    ——————————-
    سخنی که با تو دارم  به نسیم صبح گفتم 
     دگری نمیشناسم  تا بتو آور د پیامی 
    امروز عکسهایم را روی فیس بوکم  گذاشتم تا همه امروز مرا ببینند ودیروزم را وفردای نیامده را 
    پیامی ازدوست داشتم که برایم ارزنده بود  بانویی نوشته بود” اگر راست میگویید عکس امروزتانرا بگذارید “با جرئت تما م آخرین عتکس را ضمیمه  کردم با موهایی که امروزز به رنگ نقره اصل سر زمینم درآمده اند وپیکری که هنوز سعی دارم آنرا سلامت نکاه دارم  ودر زیر آن شال زرد دلی میطپد لبریز از مهر ومهربانی  .
     تا آنجایی که میدانم این دل بمن خیانت نکرده است منهم اورا فریب ندادم با هم  کنار آمدیم زخمهایش را ترمیم کردم  گاهی ناگهان  نیمه شب مرا بیدار میکند  وفریاد میزند  باو میگویم ساکت  دیگر از آن دوران خبری نیست خاک ما الوده شده بیماری زا شده  آدمهارا هم نمیشناسی  چند سال است که درغربت تنها نشسته ای ؟  آیا کسی دق الباب کرد؟ آیا کسی بتو اندیشید تنها کاراشان زخم زدن بتو بود  رها کن وبگذار بخوابم .
    سپس ارام میگیرد اما افکارم به دوردستها پروا زمیکنند  ” الان درآن سوی دنیا ساعت چند است ؟ آیا او خوابیده یابیدار است ؟ وایا دارد صبحانه میخورد یا شام  صدایش میکنم ومیدانم که صدایمرا میشنود اگر چه جوابی ندارد بمن بدهد  اما مطمئن هستم که صدای مرا با وضوع کامل میشنود  .
    خوب ” ای ستاره  آسمان غربت !
     شاید ما زخاطر خداوند رفته باشیم 
    اما خاطر یاران نرفته ایم  من گاهی
     صدای گریه شبانه آسمانرا میشنوم 
    شاید برای تنهایی ما میگرید 
     برای سیاهی که زمین را فرا گرفته است  
    چرا  درنیمه شب خواب ترا گرفته ؟ 
    نه ! هیچ میل ندارم خودرا فریب بدهم ویا دیگرانرا  بنا براین در انتهای دلم خوشحالی بی حدی را احساس میکنم که نگذاشتم خاری به  کف پای دیگری فرو برود اگر چه آن خار بردلم نشست .
    حال امروز در برابر جهنمی ایسنتاده ام  که لهیب سوزان اتش آن خشک وتررا باهم میسوزاند
      غریو زنده ها به اسمان است  دیگر سخنی ندارم تننها حدیث دل بود که با تو گفتم . پایان
    ثریا / اسپانیا / 13/ ژوئن 2020 میلادی برابر با 24 خردادماه 1399 خورشیدی …..
  • دلنوشته

    ثریا ایرانمشن ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————-
    و…آن راهایی که بین من وتو نبود 
     اگر چه سالها درکنار هم بودیم 
     دور ازهم وتو فارغ از دردهایم 
    بار دگر به چهره دیروز مینگرم 
     با اتشی نهفته درسینه و
    باز میگویم  که ” 
    ای دو صد لعنت برتو باد 
    واین لعنتهای همچنان تا روزی که زنده ام ادامه خواهند یافت .
    امروز  که داشتم پیکرم را درحمام میشستم بیاد  خود وتو افتادم وبیاد آن فاحشه هایی که تو برایشان طلا خرج کردی وامروز صفحات فضای مجازی را از یادها شان پر کرده اند وهمه به پای آنها گل میریزند وکسی از من خبری ندارد .
    روزی که ترا شناختم دراین امید بودم که تو پلی هستی برای نجات من از دست این آدمخواران ونمیدانستم که تو نیز همراهی وشریک گرکانی ودر فکر پاره کردن پیکرم .
    باید بلد بود وخودرا خوب میفروختم.! 
    ومن چه ارزان خودرا بتو هدیه دادم  نامش عشق بود وآن عشق قیمتی وبهایی نداشت  من فریب خوردم اما توراهت را خوب انتخاب کردی برای پیش برد مقاصد خود ومن خیلی زود این نکته را دریافتم اعصابم بهم ریخت وهمه روز درون تختخواب افتاده بودم مدهوش  وبیهوش تو میرفتی میتاختی ومیگرفتی وهمه را از این امتیازاتت بهره مند میساختی  روزی فرا رسید که دیدم بهایی ندارم باید هرچه زودتر فرا رمیکردم  واین فرار تا امروز ادامه دارد .
    هر جمعه برایت یک دیس بزرگ لعنت دارم  جمعه صبح بود که به لقا.ء اله پیوستی  حال امروز میبنیم تنها تونبودی این همه مردمان ما بدینگونه بودند محیط من کوچک وخالی از هر آلودگی بود  ومن ساده دلانه تنها به عشق میاندیشیم .
    امروز عکسی از ان  زنی دیدم که برگردنش همان ده پهلوی هدیه تو خود نمایی میکرد بنام خواننده زیبا وقدیمی  آه جه گلها که نثار پایش کردند! البته گلها نیز مجازی بودند  !! کسی ندانست که چگونه زیست وچگونه شبها به خلوت بزرگان میرفت وکام میداد .
    اما آنچه را که دیگران بمن وبچه های من داده بودند از من گرفتی وبه بقیه فواحشی ازهمین قبیل دادی چرا که میل داشتی بین مردم ارزشی بیابی  خودت ارزشی نداشتی تنها لباسهای گران قیمت وپولهای جیبت ترا اعتبار میبخشیدند .
    نه !پشیمان نیستم از آنچه را که از دستم گرفتی  من چیزهای گرانبهاتری دارم مهربانی ومحبت فرزندانم ونوه های شیرینم را که تو از انها محروم بودی این هارا نمیتوان با طلا خرید مهربانی که هرصبح درب خانه را میکوبد وهر دقیقه زنگ تلفن به صدا درمیاید مادرجان حالت خوب است ؟ چیزی نمیخواهی ؟ واز همه مهمتر تیم پزشکی که برایم آما ده ساخته اند تا آن میهمان ناخوانده را مهار کنند او هم مانند تو حورنده است وپیکر مرا میجود اما من با او به مبارزه برخاسته ام  همچنانکه ترا شکستم .
    امروز دیدن ان ده پهلوی بر سینه ان زن باز دردهای مرا زنده کرد . گذرا بود گذشت همه رفتند این یکی هم به دنبالشان خواهد رفت معلوم نیست خوشبخت باشد باید به خود فروشی خود همچنان ادامه دهد ودست آخر در میان آن گروه مخوف در گورستانی بی نام ونشان بخاک سپرده شود .
    هنوز چیزهایی هست که نگفته ام  وگفته هایی هست که درسینه دارم  این تنها یک دلنوشته بود .همسر نانجیبم . پایان 
    ثریا 
     اسپانیا  /12 ماه ژوئن 2020 میلادی برابر با 23 خردادماه 1399 خورشیدی.
  • ویرانی من

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا !
    ———————————
    امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم 
    مستیم بدانسان  که ره خانه ندانیم 
    در عشق تو از عاقله عقل برستیم 
    جز حالت شوریده و دیوانه ندانیم 
    گفتند دراین دام  یک دانه نهانست 
    دردام چنانیم  که ما دانه ندانیم 
    نه ! دیگر نه به دیار دورم میروم ونه سر به سرزمینی که دیگر از آن من نیست  خورشید آن رو به تاریکی میرود  ومن بر خود این میل را حرام میدانم که به سوی تاریکی بروم  تنها درسایه سرد دیگری  در باورذهن خود  با ان خاک پیوندی دارم وبس .
    آن لوح جاودانه  حلال شما باد  وایام بکام شما که جنگلهارا خاکستر کردید وبناها را برافراشتید ودرآنجا مانند موش کور پنهان شدید  دزدان   – آدمکشان- وقاچاقچیان دوره گردرا نیز پناه دادید درهمان قصرهای باشکوه وپنهانی میان جنگلها وآنها امروز در زمره همان درندنگان وحشی هستند وپای گذاشتن بدانجا ترسناک میباشد .
    من نقش آن ایوانرا در  زلال چشمان دیگری میبینم  ودر میان اب و آیینه وخاک دیگری  – دیگر نام آن دیاررا هیچ کجا نقش نخواهم کرد  تا زمانی که چشم برتو دارم وامید برتو بسته ام .
     بگذار آنها همچو درندنگان  در کاخ های زرنگار  بنشینند  آنها از بام بلند واوج تاریخ  ما بیخبرند  فانوسی به دست دارند ودرتاریکی به دنبال خرده نانی میگردند  وزیر هما ن رواق  مزین مردی خودرا حلق آویز کرده است .
    دراینجا همیشه خورشید روشن است وقانون راهش را ادامه میدهد  دیگر دردلم اثری از مهر وایین باقی نمانده هرچه بود بسرعت خرج کردم وهمهرا بر باد دادم  دیگر چشمانم بر بلندای آن برجها نخواهند نشست  تنها از پشت ابرهای تیره و تاریک  ومه الود زمین را میبینم که میلرزد و کاخها سرنگون میشوند  ولاشه های  بو گرفته  دراسمان روشن صبح تاریخ .رویهم تلمبارند .
    حال تنها بتو روی اورده ام . ترا که هیچگاه نشناختم وتو نیز مرا نشناختی  اما هردو نفسهای یکدیگررا بخوبی احساس میکنیم از پس ابرهای ارتباط .
     تو مرا اینجا خواهی یافت زمانی که دیگر نیستم اما تصویرم درمیان ایینه زرنگار  نقش بسته است وبا تو گفتگوها دارد .
     درحال حاضر دراین جا من از پنجره  فراتر نمیروم  تنها خانه توست که درب آن به رویم باز است  تا سر حد گشوده شدن  چراغ خانه تو من خواهم آمد  تو مرا نمبینی  چرا که درها  همیشه به درون باز شده اند نه به برون.ث
    چون شانه چنان فت  درآن زلف دل ما 
    کز بیخودی  آن زلف تو – از شانه ندانیم 
    با مشعله عشق که کورانش نپستندد
    جز نفس فدا کردن پروانه ندانیم 
    در راه اگر  خرس واگر شیر و پلنگ است 
    ما شیوه بجز حمله مردانه ندانیم ………..”مولانا شمس تبریزی “
    پایان 
    ثریا ایرانمنش . ” لب پرجین ”  11/ ژوئن 2020 میلادی برابر با 22 خردادماه 1399 خورشیدی !
  • گفتار /

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا !
    ————————————
    توضیح: متاسفانه همه عکسهای وبقیه  کارهای مربوط باین صفحه درحال حاضر غیر قابل دسترسی است ! همچانکه چند ویویو کلیپ را نیز نتوانستم باز کنم ;  .؟

    ——–
     قلم دردست من است هنوز .
    شب گذشته روی گوشی  توانستم چند برنامه نیمه کاره را ببینم  میدانی دوست من ! دلم سوخت  واقعا دلم برای تو وسایر هموطنانی که با جان ودل میل دارند سر زمینشانرا ازدست این دژخیمان نجات دهند  : سوخت 
    تو پیر شده بودی  موهایت بکلی ریخته بود ومن در این فکرم که به کجا میروی با ان غولی که جلویت نشسته بود ونمیگذاشت نو حرف بزنی  حسابی درس آخوندی را ازحفظ میدانست و بی محابا بتو حمله میکرد ونمیگذاشت تو حرف بزنی عجب صبری داری ؟!
     سر انجام برنامه را نیمه کاره رها کردم ودیگر گوش به عربده های آن دهان گشاد ندادم  تنها یک نکته را یاد آوری میکنم  که اگر بخواهی تنها پرواز کنی بالت را خوانند شکست همچنانکه شکستند تو نمیتوانی بی توشه وهمراه پرواز کنی  بهر روی درخم یکی از شهرها ترا با تیر خواهند زد .
    امروز نیز دو ویووکلیپ ترا نتوانستم باز کنم   ؟ مانند صحه خودم   آن ولید : بودند; !
    من هنوز نمیدانم برای کی وبرای چی مینویسم  برای آنهاییکه درآن سر زمین  با این رژیم رشد کرده اند  نوشته های من بی ارزش است تنها شاید بتوانند آنهارا کپی
     ودستکاری کرده وبه نام خودشان بفروش برسانند . برای آنهاییکه درخارج نشسته اند یا انقدر پیر واز کار افتاده اند وبا چندر قاز حقوق بازنشستگی مشغول خاطره نویسی هستند  شاید برای عده معدوی جوانان که نمیدانند ونمیخواهند بدانند بد نباشد . 
    خواننده زیاد دارم از همه جای دنیا  بعضی هم با ترجمه گوگل آنهارا میخوانند اما چندان سر درنمیاورند  چرا که نمیدانند خانه کجاست وسرچشمه چیست ودرد درکجا قراردارد  ومن چرامیکده را   به مسجد ودیر وکلیسا ترجیح میدهم .
    تمام شب درفکر تو بودم  وامروز روی صفحه فیس بوکم به دنبالت میگشتم اما نبودی  هیج کجا نبودی  من مانند یک یهودی سرگردان همه جا دارم ترا دنبال میکنم  تا ببینم کجا میروی بحکم احساس ویا بحکم وظیفه ویا به حکم دیگری ؟ .
    من نمیدانم تو با این غاولهای بی شاخ ودم ونادان چگونه جدال میکنی  طرف تنها حرفهای خودش را میزد ومجال نمیداد تو حرف بزنی  ترا خفه کرده بود  چقدر غصه خوردم ودیدم که از اسمان به چاه پرتاب شدیم .
    بهر روی برایت ارزوهای بسیاری دارم  وامروز نمیتوانم  برای جناب ریاست چیزی را پست کنم چون همه جیز قفل شده تنها این را نوشتم تا به یادگار بماند .
    دوستدار تو /ثریا 
     اسپانیا 11/06/20202 میلادی برابر با 22 خرداد ماه 1399 خورشیدی.
  • کدام خدا؟

    ثریاایرانمنش “لب پرچین ” اسپانیا .
    ——————————
    هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
    وانکه این کار ندانست درانکار بماند 
    امروز  درایین فکرم که باید کدام خدای را ستایش کرد  با این جهنمی که برایمان ساخته اند  وباین نتیجه رسیدم که خدای یعقوب وابراهیم وسلیمان بیشتر قابل پرستیدند تا خدای اسمعیل  او تنها به یک گوسفند تبدیل شد وامروز – رده گوسفندان درجهان راه میروند  اما گنجهای سلیمان در زیر زمینها پنهانند .
    دراین دوره ای که ما زندگی میکنیم ازتمام دورانهای تاریح بحرانی ترو وحشتناک تراست دنیای پر شر وشوری است  دراین دوران انسانهای دیگری دربطن  جامعه ظهور کرده اند  وآن دنیا ی خوب وصاف واسمان ابی ما برای همیشه تمام شد  وخورشیدمان خاموش گردید ماه هم گم شد .
    امروز دزدان وقاتلان وجنایتکاران  امتیازات بیشتری  را میبرند سالها بود که من این احساسرا  داشتم در میان اطرافیانم میدیدم انکه ازهمه کثیفتر است برنده تر است . فاحشه های دست دوم و زنهای خوئدفروشی درلباس زنان شوهر دارد میدانستند به کحا بروند وچه چیزی را طلب کنند در دلشان ذره ای مهر وعاطفه نبود خنده های دروغین وهمچنین مردانی که به راحتی دزد یها کردند وراحت سر بر استانه مرگ گذاشتند کسی از آنها بازو خواست نکرد نکیر ومنکری نبود  . حال درپیدایش این انسان نو که همه بشکل غولهای دره  جنها درآمده اند  در مردم فریبی وفریبکاری  یدی طولانی دارند  سرشان در کتابشان  است  اما میدانند که پاهایشان درکجا قرار دارد  انسان گذشته را تحقیر میکنند وبه انسان نو روی آورده اند  انسانی خالی ازمغز  بیشتر ادمهای متوسط وبی درد ونادان  – انسانهای نو رشد میکنند بزرگ میشوند بزرگتر  وصحنه های کهنه وتاریخ کهنسال را ویران میسازند  بطور کلی تکامل انسانرا بهم زده اند  وما کم کم احسا س میکنیم که به انحطاط رسیده ایم وبه مرگ نزدیکتر  آنهم مرگی بیدادگر .
    خدای تورات خدایی قدرتمند است وخدای انجیل  خدای مهر ومحبت که امروز ه خریداری ندارد  وخدای الهییون  خدایی است که عقل را میزادید  ووجودش تنها مشگل گشای کسانی است که اورا  نه به درستی بلکه به فریب میپرستند . 
    خدای عقل وخرد واندیشه نیز برای همیشه گم شد .
    امروز دانشمندان وآنهاییکه کمی عقل وشعور در سر دارند  به بیراهه برده یا میکشند ویا خانه نشین میکنند بجای آنهاا رواحی نادان که تنها چند خط را گوسفند وار حفظ کرده اند قانونگذار میشوند وبه پرورش گوسفندان میپردازند .
    امروز دیگر این وجود انسانی نیست که باو نیرو واعتبار میبخشد  بلکه جایگاه احتمایی او در میان سیل طلاها  شعور اورا تعیین میکند !!!
    امروز  فلاسفه دنیای نوین  ضریب هوشی سفید پوستانراصد درصد تعیین کرده اند وضریب هوشی دیگران همه زیر صد وگاهی به شصت هم میرسد تنها چینیها نود درصد ضریب هوشی بالایی دارند ؟البته این اقلام عوضی قابل اعتماد نیست  اما خوب چون دستت نمیرسد با بانو دریاب کنیز مطبخی را 
    گفته ها فراوانند  اوقات کم و ترس وخوفی که همه جهان را فرا گرفته ناگفتنی است .پایان 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا / 19 ژوئن 2020 بابر با 21 خردادماه 1399 خورشیدی.
  • درد بیدردی

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین” اسپانیا –
    ======================
    گاهی ازاینهمه فریب ونیرنگ که دردنیا بخورد ما میدهند حالم بهم میخوردومیل دارم فریاد بکشم که ای نادانان به کدام سو میروید ؟
    هرروز   فریبی تازه ونیرنگی تازه و نمایشی تازه  میل دارم فریاد بکشم که ای فریب دهندگان وای دروغگویان این فرزند همان برده ای بود که شما روزی اورا به شلاق میبستید  حال درتابوت طلا اورا به گورستان بزرگی میبرید واز او قهرمان میسازید ودنیارا وادار میکنید که باو سجده کنند واحترام بگذارند آنهم مردی که مدتها درزندان بوده بجرم قاچاق  بجرم جنایت وبجرم تقلب  وسرانجام ستاره دست چندم فیلمها پورنو گرافی بوده است  یعنی تا این حد باید احمق شویم ؟.
    اخبار را نمیه کاره رها کردم وتلویزیون را بستم  طبیعی است که آن مر دک دیوانه که حرص مال وجاه اورا بجنون خود ازاری ومردم ازاری وا داشته بقول خود دوبیلیون برای این نمایش مسخره خرج کرده که فرزندان قاتل انگولوساکسون روی کار بیاند  طویله شان لبریز ازاین احمقهاست .
    روز گذشته زندگی نویسنده معروف ارنست همینگو.ی را میخواندم ودیدم این مرد پر انرژی وخلاق  آنچنان درنا امیدی  بسر میبرده که دل به مشروب ومیخوارگی سپرده  تا این دنیا ی کثیف واطرافش را ازیاد  ببرد وروانی شده  سپس دست بخود کشی زده ویا خود کشی شده است !از اوخوب استفاده هایشانرا بردند  او  دچار نا امیدی  شد  این نقشهای زمانه وبازی صحنه ها اورا  دیوانه کرده بود  . همه جسارت اورا ندارند هنوز دیدن فیلمهایی که بر اساس داستانهای واقعی او نوشته شده است انسانرا به دور دستها میبرد وبه تفکر وا میدارد  اما خود او زندگی فقیرانه وآواره گی را پیشه کرده بود شاید در جایی نقطه ای آرام بیابد  وندید آنچه را که میخواهد  به زندگیس خاتمه داد  ویا….دادند !
    امرو قهرمانان .اقعی که برای میهنشان کشته سشوند درگورهای دسته جمعی بخاک میروند زیر خروارها کثافت ولجن گم میشوند وفرزند یک  تبه کار درتابوت طلا میخوابد چرا که در فضای باز وجلوی دوربینهای باز پلیسی اورا کشته است  چرا به زندانها نمیروید ؟ تا جنایات پلیسهای تربیت شده خودرا ببینند ؟ چرا چشمان خودرا به جهانی دیگر باز نمیکنید تا کشته شدن  فرزندان مارا که بجرم وطن خواهی برخاسته اند ببینید حال این فرزند شما اینهمه نازنین وقدیس شد ؟  تاکی مار احمق فرض میکنید؟ تاکی مردم را شستشو.ی مغزی میدهید > تا کی فریب ونیرنگ ….تا هوسهای بی انتهای شما همچنان دردرونتان مانند یک بیماری  لاعلاج  مانند جذام  شمارا بخورد .
    حال دنیا بکام ابو عمامه شد ! فرزند بیگناهیکه شاید اورا اماحسین بگویند وبرایش سینه بزنند .
    حالم بهم خورد از اینهمه ریا ونیزنگ ودروغ .این بازی رسانه  ها . بهتر نیست ماهم مانند نهنگها دسته جمعی خود .کشی کینم  میل نداریم اربابانی مانند شما داشته باشیم میل داریم ازاد باشیم ازاد به دنیا امده ایم عریان ومیل داریم به همانگونه از دنیا برویم . روز ی صدها جنایت نظیر همین کشته شدن این مردک در دنیا انقاق میافنتد اب ازاب تکان نمیخورد مگر درافغانستنان کم جنایت میشود ؟ ان چین 
    پاهای کثیفش را دراز کرده خانه مارا که بلعیده هیچ دارد پای بر سر زمین های دیگر مانند هند  میگذارد… آهان چین ؟ میل به جنگ داری  میخواهی قدرت نمایی کنی > جنگی دیگر درراه است ؟ تمدنها ی فروریخته دیگر چیزی برای عرضه ندارند .
    امرور حالم بهم خورد نفرتم گرفت از اینهمه ریا کاری وای بر ما  ووای بر فردای ما ووای بر فرزندان ما ونوه های ما که باید شما زباله هارا تحمل کنند .
    خوشا بحال آنانکه به سرای باقی رفتند شما بااین  اعمال میل دارید بگویید که هرکسی  بر خلاف جهت اب راه برود وجنایتکار باشد کارش وسر انجامش به بهترین راهها میرسد. پس من اینجا چه میکنم ؟. پایان 
    ثریا ایرانمنش / 10 / 06/ 2020 میلادی  ! برابر با 21 خردادماه 1399 خورشیدی . 
  • هیاهو برای هیچ ×

    ثریا ایرانمنش ” لب پرجین ” اسپانیا 
    ——————————–
    دل ودینم شده دلبر به ملاملت برخاست 
    گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست 
    که شنیدی  که دراین  بزم  دمی خوش بنشست
    که نه در صحبت آخر به ندامت برخاست ؟
    آناتول فرانس  در یکی از توشته هایش  گفته :
    یکی از سلاطین بزرگ مشرق زمین روزی به درباریان ودانشمندان آن زمان گفت  که تاریخ  عالم را برا ی او   در ده هزار جلد بنویسند . تاریخ آماده شد !
    سپس گفت  که ده هزار جلد را درهزار جلد  خلاصه کنند  –
    وآنها چنین کردند  اما مجددا دستور داد  که هزار جلد را  در صد جلد خلاصه کنند  این نیز صورت گرفت  لیک بحکم آن سلطان  همه ناریخ درده جلد  وده جلد به یک جلد  وسپس به یک سطر خلاصه شد  :  به دنیا آمدند  –  رنج کشیدند – ورفتند  . واین بود تاریخ بشریت .
    ———————————-
    امروز ما در بدترین دوران تاریخ زندگی بشر ایستاده ایم  وسپس مانند آن پادشاه   باید بگوییم که  هر گروه انسانی  جامعه ای را تشکیل میدهد  واز چند مرحله میگذرد  و با اندکی تفاوت  به مرحله اصلی میرسد  مرحله ابتدایی –  بردگی و سر انجام پول !!!  که همان حکومت تیره پادشاهی است .
     عاقبت هم به دودسته تقسیم میشود .
    شورش بیدلیل یا با دلیل مردم امریکا  تنهاو از دونوع زندگی سر چشمه گرفته است  بیکاری بی پولی وثروتهای نهفته امروز ما درتیره ترین نقطه تاریخ درجهان ایستاده ایم  بیکاری ودیگری بی پولی  .  
    درهمین  سر زمین رییس دولت با رای مردم انتخاب شد اما هنوز هستند کسانی که با قدرت پول وکلیسا  این مرد محجوب و خدمتگذاررا  به زیر سئوال برده  وگاهی فحاشی میکنند .این قدرت مالی انهاست که به انها اجازه داده تا در کنگره ببنشینند وفریاد بکشند و اورا به زیر کشیده خود بر صندلی قدرت بنشیند وحکفرمایی کنند .
    امرو زسر زمین ما  دیگر حوصله کاوش در زندگی اشکانیان را ندارد دنیا بسرعت برق پیش میرود مجال نمیدهد تا کسی بنشیند واز تاریخ پند بگیرد  همه درفکر آنند  که درصندلی قدرت بنشینند واین صندلی قدرت هما ن_ پول وثروت  زیاد است که انسانرا از مرحله انسانی دور ساخته و تبدیل به یک حیوان وحشی مینماید که هیچ جیز اورا رام نخواهد کرد مگر پول بیشتر نمونه اش راداریم ونام اورا همه کس میداند وهمه میدانند که چگونه بقدرت رسید ازراه دزدی وفروش اموال وسپس بورس بازی وحال سر گرمی او قمار- روی سر زمینهاست .
    نمونه مضحک اورا هم در سر زمین خودمان داریم که مانند جغد درون پرده سیاه نهان شده او نیز میخواهد نیارا در میان دستهایش داشته باشد .
    هیچکس دیگر به مجهولات واسرار پنهانی دنیا نمی اندیشد  همه چیز خلاصه شده که آمدیم – خوردیم ومردیم .
    دیگر کسی بفکر مکانسیم انسان وفرق آن با حیوان نیست وفرقی که یک انسان با امتیازهای خاص خود دارد برایش ابدا دارای مفهوم ومعنا نیست . 
    امروز اخبار  ما خللاصه شده در دیوارهای فضای مجازی راست ودروغ فوری  وغیر فوری ودستور  اشپزی وزیبایی خبری از آنچه که درانتظارش هستی نیست عکسها فتو شابی خبرهای کهنه  دستکاری شده   هرچه هست نشخوار است وفر اورده های ریخته شده روی زمین دیگران که ما  هم باید نشخوار کنیم .
     در زمانهای گذشته هم هیتلری آمد – میل داشت دنیارا بمیل خود تغیر دهد ودراین میان میلیونها انسان بیگناه  قربانی شدند وصد ها هزار سر زمین  بکام   استثمار  فرو رفت  .  انگلستان  سه میلیون مایل زمین هفت میلیون انسانرا به زیر استثمار برد  فرانسه  چهار میلیون  مایل خاک را  وپنجاه میلیون انسانرا نابود کرد  وآلمان  یک میلیون  مایل  خاک را وپانزده میلیون انسانرا فنا کرد  نتیجه چه شد ؟
    خاور میانه رو به نابودی است  همان اقوام قبیله ای که بجان هم بیفتند ویکدیگر را درآتش بیخردی خود بسوزانند برای آن بزرگان کافی است .
     {شاهان ایران } یا افغان ویا مصر ویا دیگران بیهوده کوشیدند که از این سر زمینها کشورهای متمدنی را بسازند  امروز حتی دخترک من که تنها هفت سال داشته از ایران بیرون امده وامروز زن بزرگی است با شاه ما مخالف است !!!!او هم همین کتابهای اشغالی را که هندیهای/ روسها / امریکاییها / فرانسوی ها المانیها  به رشته تحلیل درآورده اند خوانده ومرتب با من درجدال است .
    سرانجام  امروز روی فیس بوکم نوشتم که هستی ما همان آیه های تاریکی است که آمدیم / نشستیم  / ومردیم .ث
    شمع اگر  زا ن لب خندان  بزبان لافی زد 
    پیش عشاق تو شبها  بغرامت برخاست 
    حافظ این خرقه بیانداز  مگر جان ببری 
    کاتش از خرقه سالوس و کرامت برخاست 
    پایان 
    ثریا ایرانمنش . 09/06/202 میلادی برابر با 20 خردادما 1399 خوشیدی / 2579 شاهنشاهی !
  • بخش -2-

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین” . اسپانیا
    ——————————–
    امروز باید قبل از هر چیز  بنویسم واعتراف کنم که در زندگیم اشتباهات زیادی را مرتکب شدم اما چه کسی تا بحال اشتباه نکرده است اما  زمانی فرا میرسد که ازان اشتباهات  غمگین میشوم وآن هنگامی است که تکبه بر شانه کسانی میدادم که گمان میبردم ” دوست ” هستند واین دوستی را چقدر ارج میگذاشتم وچگونه درحفط  آن میکوشیدم حتی حقارتهای آنهارا نسسبت بخودم نادیده میگرفتم امروز اکثر آنها دیگر دراین دنیا نیستند اما خاطره ننگین آن دوستی ها هنوز روی جانم نشسته است ومن این را تنها از کمبود فرهنگی وبی اعتباری و کمبودهای خودمان میدانم.
    هر گلی یا بوته ای  وهر گیاهی از افتاب  انرژی میگیرد وپس از غروب آفتاب آن گیاه پژ مرده  میشود همچنانکه امروز ملت ایران در این پژ مردگی و بدبختی  ویران شدند چون خورشیدی را که تاریخشان وتمدنشان بود از دست دادند آن آقتاب برای همیشه غروب کرد .
    امروز عده ای در گوشه  گوشه جهان پهناور در آشیانه های لرزان خود از بیم تنهایی وبی کسی مینالند ومیلرزنذ وعده ای به زندگی گیاهی خود ا دامه میدهند مانند علفهای هرزه که از ریشه ونور وساقه دیگران استفاده برده مانند  پیچک به دیگران  چسیده اند.
    عالم سیارات به گردش خود ادامه میدهد ما نیز به دنبالش هستیم وتاریخمانرا ازیاد برده ایم تاریخی که گاهی طلایی وزمانی خون ریز ووحشتناک بوده است  تنها چیزی که میتوانست مارا نجات بخشد همان فرهنگ ما بود که امروز درمیان دستهای سیستماتیک دارد نابود میشود  نیمی گم شده وفرسوده است  ما گاهی فرهنگ وتمدن را با سنتها اشتباه میگیریم  حال تنها آمدن  نشستن خوردنوررفتن است  همین نه بیشتر واینرا فلسفه زندگی خود قرارداده ایم .
    امروز تنها چیزی که ممکن است مارا نجات دهد همان فرهنگ خودمان میباشد فرهنگی که  قدرتی بزرک درپشت سر دارد  وروحی بزرگتر در کنارش که گاهی سرک میکشد  !  این فرهنگ ما پر قدرت ومانند چهار فصل از زندگی ما میگذرد مارا نیرومند میسازد وچه بسا به تمدنی برساند که شایسته آن هستیم .
    امروز همه چیز درحال سکون است  فرهنگ غنی چینی وفرهنگ هندی  از میان رفتند فرهنگ یونان وتمدن کلاسیک آن نیز از میان رفت  فرهنگی که  دوازده قرن قبل از مسیحیت  در میان اسیای صغیر بود  فرهنگ کهنسال مصری نابود شد  وامروز فرهنگی که بما نسبت داده میشود همان فرهنگ عربی / ویا گاهی مجوس است  که این گفته ها نیز دراغاز مسیحیت  شروع شد  وناگهان محمدی از زمین جوشید  واز هند تا اسپانیارا زیر بال خود گرفت  عصر طلایی صلاح الدین ایوبی  افتاب درخشان  دیکتاتوری  آن زمان بود ترکان عثمانی  نیز کم کم روز به زوال رفتند   اینجا میلی ندارم درس تاریخ را مرور کنم امروز فرهنگ ما منحصر شده به شهادت ووپرستش بت های پوشالی تا جاییکه از یک ستاره درجه د.وم فیلمهای پورنو ( که فیلمهایش موجود است ) ! یا فروشنده مواد مخدر ویک متقلب دروغ/گو که به دست یک پلیس خشن وبیرحم کشته شده  ما قدیس میسازیم احیتاج به پرستش داریم باید یکی را بپرستیم باید اورا دیده باشیم لمس کرده بشیم  همه مانند میمیونها عصر هجر از یکدیگر تقلید میکنیم همه خودرا صاحب عقیده ویا صاحب ایده وایسم میدانیم ایسمها سالهاست که گم شده اند همه  درهم میجوشیم درون یک دیگ مانند نخود ولوبیا وعدس برای اشی که دراینده برایمان تهیه دیده اند بدون جنگلها بدون گلها بدون جویبارها  همه چیز باید شفاف باشد دیده شود حتی همخوابگی عشاق .
    فرهنگی عربی مدیون فرهنگ ایران زمین است  ومدیون ایرانیان  که درلغت نامه ها مارا مجوس میخوانند  ما اریاییهایی هستیم که کوچ کردن را خوب فرا گرفته ایم از دور زمانها به هند کوچیدیم ودر فرهنگ دیگران ذوب شدیم  امروز این ایرانیان تشکیل یک لشکر واحد را نمیدهند  همه جدا گانه پهلوانانی هستند که بر اسبهای خود سوارند ومیتازند  . به کجا ؟  پایان 
    ادعای فضل ونقش خود ستایی دیدم  -اما 
    در بسی  دانشوران جز مردم عادی ندیدم 
    ثریا ایرانمنش / اسپانیا  /08/06/2020 میلادی  براب با 19 خردادماه 1399 خورشیدی وبابر با 2579 شاهنشاهی 1
  • زیر پوست شب

    ثریا ایرانمنش : لب پرچین ” اسپانیا !
    ——————————-
    هر روز شنبه  روی دستگاههای  ما وروی یوتیوپها  غیب گویی  وستاره شناسی  ظاهر میشود  وبرنامه یکهفته ماررا تعیین کرده وکف دستمان میگذارد !
    ” عطارد درخانه تیر جای گرفته . ماه به خانه ونوس رفته و بهر روی تظاهرات و آدمکشی وغیره غیره را که قبلا برنامه ریزی شده بسمع بینندگان گرامی میرساند ؟
    در ولایت ما پیر مردی دست فروش بود که  خرت وپرت واشغالهای کهنه را میفروخت  هرکس هر چیزی را گم میکرد فورا به داخل سفره پهن شده ان مرد  بدبخت میرفت وعجب آنکه همان جا هم  آن گمشده را میافت ! 
    هفته گذشته  همین کانال خبر مرگ هنرمندی را داد!! واز آنجایی که تنها ما یک هنر مند برایمان باقی مانده نگران حال او بودیم نگو که ناگهان از میان سفره گروه مخوف مجاهدین  خانم مرجان هنر پیشه وخواننده به سرای باقی شتافتند ایشان ضد شاه وضد سلطنت بودند هم خودشان وهم دوهمسرشان !
    واقعا مانده ام که این شاه بیچاره چکار میبایست برای این مردم میکرد تا همه اورا دوست بدارند ؟ گویی درآن زما ن مد شده بود که همه ضد شاه باشند وباید میبودندچون کانال استرولوژی  برایشان تکلیف را از پیش روشن کرده بود …….
    به درستی نمیدانم ایا گردش ستارگان بر روی احساس وعواطف  ورفتار انسانها تاثر دارد یانه وچرا من دچار تغییر نمیشوم  بنا براین لابد ماه وستاره گان آسمان مرا گم کرده اند . آیا انهاییکه این برنامه ها را برای ما مینویسند دانشی پهناور دارند  وایا قدرتمند میباشند ؟ غیبگویی هنر نیست  غیبگویی  نیز زیر سلطه  سنتهای محلی  فلسفه بافی  میکند  تاریخ هم تکرار نمیشود  ممکن است بصورت یک کاریکاتور  دوباره روی صحنه جهان هویدا شود اما دیگر تاریخ واقعی نیست  دیگر آن خود  تاریخ گذشته نیست 
    تنها با نگاه کردن به کلهای باغچه میتوان راز ورمز طبیعت را مشاهده کرد  گلها به هنگام غروب افتاب بسته میشود صبح با اولین تابش نور افتا دوباره باز میشوند ودر ان زمان احساسی که مارا دربر میگیرد بسیار شگفت انگیز است این گلها وبوته  ها از خورشید انرژی میگریند وشب میروند  تا بسته شوند وچه بسا درهمان شب طوفانی / تکرگی  بارانی شدید آن گلهارا پر پر کرده ویا از بین ببرد اما ریشه درخاک باقی میماند و بوته  وگل به تنهایی نمیتواندتکان بخورد این وزش باد  است که اورا میلرزاند .
    ما انسانها وحیوانات نیز به یک قدرت احتیاج داریم  قدرتی که مارا ازتمام بردگی ها وبندگی ها جدا سازد  واجازه دهد مانند مرغکی در لانه خود بخوابیم من نمیدانم این قدرت چه جادویی دارد که هه میل دارند رهبری را بعهده بگیرند  ناگهان از میان علفهای هرزه  آدمهای نوظهوری که درهمه عمرت آنهارا ندیده ای طاهر میشوند حزب تشکیل میدهند واین احزاب حتما باید بر ضد حکومت باشد.حکومتی که بتو یک ا رامش نسبی دادره ولقمه نان درسفره ات هست واعتباری  درجهان داری . نا تمام 
    بقیه دارد 
    ثریا ایرانمنش / 07/06/2022 میللادی برابر با 18 خردادماه 1399 خورشیدی .غیره ….
  • آنا !

    یک د ردنامه !
    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    ———————————
    صبحانه امرا با ریزش خاکها در گورهای دسته جمعی وآتش سوزیها وویرانیها شروع کردم .
    با چرند گوییخها و چرند نوشتارها و همان  پرواز افکار معلول افییون ومواد !
    تمام شب در فکر ” انا”بودم  روزهای متمادی است که درفکر اویم از همان هنگامیکه روی صفحه گوشی ام خبر مرگ یگانه فرزند اورا خواندم . نه ازکورنای بی پد ومادر نمرده بود ( هرچند این ویروس دارای پدر ومادر واجئاد وفامیلی است ) ! او از سرطان خون مرده بود خیلی جوان بود خیلی هنوز داشت طعم وهوای جوانی را لمس میکرد با ارزوهای بلندش  مادرش بسیار برایش زحمت کشید  اورا به سر تاسر قاره دنیا برد ویا فرستاد  او یگانه فرزندش بود  وروز گذشته نامه ایکه  او برای پسرش  روی ایسنتاگرامش گذاشته بود خواندم  شاید اگر این نامه را روی سنگ بگذارید  سنگ نیز اب میشود  .چه میتوانستم بکنم  درحال حاضر دنیا محل دفن اموات است وکسی باین نو جوان تازه وشاداب نمی اندیشد دنیا مشغول آن ستاره پورن سیاه پوست است واتش سوزیها وعقده های فروخورده سایر ممالک  دیگر!  مردمان بیکار شده وفاقد هر گونه وسائل اولیه زندگانی . واما هر روز از بابت همین کورنای به ثروت آنهاییکه اجئدادش میباشند افزوده میشود ! مردم احمق نیستند خوب میدانند که چه دستهایی درکار ویرانی این جهان وساختن جهانی پاک وتمیز برای خودشان میباشند اما انها نیز به برده احتیاج دارند ! نه ؟ !.
    تمام شب وتمام صبح من در دردی که درسینه ان مادر نشسته بود ویگانه امید زندگیش را ازدست داده بود ودرسکوت میگریست  میاندیشیدم . کاری از کسی ساخته نیست همه دوستانش در سوگ او گریستند پسرک پر زیبا وپر شاداب و ورزشکار بود خوب شاید ان خدایی که او ومارا ساخته میدانست جای او دراین دنیا ی وحشتناک واین جهنم نیست  اینجا درحال حاضر جای ما گناهکاران است وفرشتگان مرگ که اطرافمانرا گرفته اند ..
    حال باید درانتظار آخر هفته بود که قوالان وقصه سرایان برای دوساعت برایمان افسانه این شورش باعث وبانی آنرا بخوانند وسپس دیگری وسپس دیگری درحال حاضر تنها شغل پر درامد دنیا همین قوالی است !وفروش  لوازم بدرد نخور فعلا کارخانجات چینی مشغول ساختن وتجارت کفن وتابوت برای دنیا  هستند کار وبارشان سکه است .
    نه دیگر چیزی ندارم بنویسم  آنقدر درد درون سینه ام دارم وآنقدر درد درروحم جدال بپا کرده که حوصله هیچکس وهیچ چیزی را ندارم . تا روزهای آینده 
     ثریا 
     شننبه  -06/06/2020 میلادی .
  • پیامی دیگر !

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا !
    پیام برای اردشیر زاهدی …
     دریغم آمد حتی نام خان را  واقارا به دنبالت بگذارم درازای چقئر سر پیری خودترا فروخته ای  حال یک پا بدتراز بی بی سکینه وآن جمع کثافت  هم بجان خاندان پهلوی افتاده ای وهم ترامپ را میشویی وروی طناب پهن میکنی   ؟ من طرفداری ازا و نمیکنم اما این اهانت بیشتر برازنده آدمهایی است که دسشان از همه جا کوتاه است وبه دشانم دادن میپردازند من نمیدانم آن سایت لعنتی را چه کسی برایت باز کرده وایا خودت مینویسی ویا برایت مینویسند گاهی هم گفته هایت را پس میگری ویا میگویی من نگفتم .
    امریکا درگذشته ارباب تو بود درجوار همان مردان امریکایی تو با زنان  آنها وسنارگان سینما وفاحشه ای دست بالا عشقببازی میکردی گند وکثاتی که در وزارت امور خارجه ایران ببار آورده بود ی دهان به دهان میگشت وشاهنشان فقید بتو اعتماد کرده بود . خوب هرچه باشد تو پسر  یک سربازی  نه بیشتر  هر چه باشد خود فروشی نه بیشتر هرکس بتو بیشتر بدهد خودت راباوعرضه میکنی درجوانی هم کارت همین بود دهانم را میبندم اما داستانها دارم . داستنها از زنانیرا که به حرمت میبردی ویا دراختیار دیگران میگذاشتی ویا آنهار امیکتشی .( درآن زمان  ما با سالار بختیار رفت وامد داشتیم وبرایمان میگفت او ایرانرا ترک کرد برای همیشه )
    حالم را بهم زدی  درباره رضا پهلوی  فحاشی کردی بعد گفتی من نبودم دم من بود حال نشسته ای به ترامپ بد میگویی واورا مزلف مینامی  لابد فردا خواهی گفت من ؟ من نبودم من نگفتم  اگر کسی  هر کسی درهر مقامی  درباره تو چیزی بنویسد وتو نگفته باشی جرم است  .
    سالهای فرح 
    پهلوی را بدنام کردی که با تو دم خور  بوده وتو اورا به شاه معرفی کردی وخیلی از چیزهایی که بعدها معلو م شد دروغ بود وحال رفته  ای از فرط پیرر وعلیلی روی صندلی چرخدار با ان سرطانی  که واهمه دارد ترا ببرد چرند میگویی یا عقل خودترا بکلی از دست داده ای ویا خودت را دربست فروخته ای تا برایت واز قولت بنویسند درهر دوحال تو یک خیانتکاری وبس .
    نوشته امزوز تو حالم را بهم زد بالا آوردم  ودیدم بیچاره محمد رضا شاه پهلوی چقدر تنها بوده است   همهرا از اودور ساختی وخودت نیز مشغول توطئه بودی  برایت دیراست که سر وری ورهبری ایرانرا در دست بگیری این ارزو را بگور خواهی برد . آه خیلی چیزها هست اما باید دردلم بماند /
    پایان 
     جمعه پنج ژوئن 2020 میلادی اسپانیا / ثیا .
  • کوری درکویر

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 
    ——————————–
    تو از کرانه خورشید میرسی ایدوست –
    پیام دوستی ات در نگاه روشن توست 
    بیا بسوی درختان نماز بگذاریم 
    که  آرزوی  سحرگاهان دیدن توست ……{ نادر نادر پور  زنده نام }
    با داغ کدام  دردانه ای در این بی داد سرا باید گریست  کسی دیگر به نای چوپان  گوش فرا نمیدهد 
    بسوی کدام قبل باید نماز گذارد ؟  ایا مسیح پاکیزه  دل همه نای خوشنواز خودرا از دلها برده است ؟
    همه هستی ما جوانی ما بود که به یغما رفت وهمه هستی تو جوانی توست که در بیدادگاهها  از دست میرود /
    در پشت این شب تاریک  که گل میخهای ان بر سینه ام فرو میروند  تنها دل به استانه ان پاک سرشت سپرده ام  تنها اسمان اینجا پر شده از نام او  وخاکی که برایمان معجزه آورده است .
    در انتظار طنین گامهای تو شب را به صبح وروز را به شب میرسانم   تنهای صدای خوشی که در جانم مینشیند  در سکوت وبیرحمی این جهان  صدای روشن وصاف توست  وریختن برگهای زرد شده  که ازتنه مادر جدا میوشند تو نیز از تنه من جدا شدی 
    امابر زمین نیفتادی .
    ای همشیه مغزور وسر فراز  خوب میدانستی که ازکدام تباری 
    اکنون  این نسبتها بهم ریخته ومخلوط  درآتشی ئر تلاش  آن است که شمعی را روشن کند زیر چلچراغهای مردان پا انداز وفاحشه خانه های ایمان /
    تنها زمانی  زمین پرنشاط میشود که به ولادت تو نزدیک میگردد.
    خوش آندم گذار  تو هرچند کوته بر  آسمان زندگی من  وخوشا  گشودن دلت را با طنین صدای گرفته   وخوشا طلوع تو در صبح اولین روز زندگیم .
    تو همزمان گلهای همیشه بهاری  که درسپیده د م  از نسیم  کلامی  گشوده دراین برگ بیدار میشود .
    تو همان زبان علمی وهمان گفتار  درست زبان مادر .
    بخوان این دردنامه هارا که روزی سر انجام بر نارک سر تو خواهند نشست 
    دروغ بزرگی بر سر زمین ما هجوم آورد وهر روز بزرگتر شد تا جایی که مادر را  نیز درخود مانند یک  تکه ذعال سوزانید .
    حال تنها خودمرا دارم بی دروغ خالی از ریا و خاموش در اینسوی زمان وچشم به ان سر زمین سوخته وویرانشده زیر دست فواحش نو رسیده وقوادان قانون نوشته . 
    پایان 
    ثریا ایرانمشن / اسپانیا / 05/06/20202  میلادی  برابر با 16 خردادماه 1399 خورشیدی .