Author: Soraya

  • سال گاو!

     ثریا ایرانمنش  “لب پرچین” اسپانیا 

    —————————–

    ای باد حدیث من نهانش میگو //////سر دل من  به صد زبانش میگو

    میگو بدانسان که ملالش گیرد ///// میگو سخنی ودر میانش میگو……حافظ شیرازی 

    امسال  در حساب واعیاد چینی سال گاو است حال چون چینئ میگوید ماهم باید قبول کنیم  ومن  درهمین سال گاو به دنیا امدم  مانند و گاو هستم هرچه گشتم عکسی از گاو پیدا نکردم لاجرم عکسی از خودم گذاشتم یک نقاشی .

    همان گاو نه من شیر ده بعد لگدی زدن وهمهرا بر زمین ریخته . همان گاو سرسخت وجنگجو که تا اخرین لحظه میجنگد وتسلیم نمیشود همان کله شقی وهمان نشخوار کردن وهمان آرامش ظاهری  بلی خود گاو هستم ستاره شناسان دروغ نمیگویند !!! اما ستاره ای در اسمانم نیست  شب جمعه سال من شروع میشود وباید درآن شب مقدا زیادتری علف بخورم تا تمام سال مزرعه من پر علف شود .

    خوب ! میلاد این ستاره مبارک  باد . ای چشمان ناشناسی که بر روی این خطوط می لغزید  ایا مرا میشناسید ؟ 

    تصویر مرا درایینه چگونه خواهید دید ؟  طفلی نادان ؟ یا زنی نا ارام وجنگجو ؟ یا بیهوده ای بیراهه رفته ؟ 

    در دومین سپیده  هستی راه میروم  بی هیچ هدفی وبی هیج ارزویی  این پیر خرد سال  هنوز کودک است وهنوز طلب میکند شیر مادر را  موهایی به رنگ برف  واز مادر به تلخی یاد میکند  حتی از پدر نیز دلخور است .

    بلی از شب چمعه باید مرتب علف نشخوار کنم وبرایتان قصه گهواره ار به تصویر بیاورم در یک شهر دور افتاده درمیان یک عشق بی پایه وبی اساس ودست اخر  کشنده .

    ما ساکنین شهر سودوم  بی خبر ناگهان به پرواز درامدیم امروز دیگز یکدیگرا  نمیشناسیم دست به حفاری زده ایم وبه دنبال حفاری وقبیله خود یا دیگری هستیم برای خود تاجی میسازیم  از طلای ناب برای دیگران خشتی میسازیم از گل ولای وبر صورتش میزنیم برای تحقیر .

    ای چشمان ناشناس که براین خطوط مینشینید  این گاو را چگونه تصور  میکنید ؟  

    کوچه های خاطره  کم کم گم میشوند حتی دیروز نیز فراموش میشود  چه بهتر به فردا میاندیشم وفریاد  درسکو.ت اطاق …. نه من تسلیم نمیشوم  هیچگاه  من بر تو ای زندگی مسلط خواهم بود ای سرنوشت این منم که ترا راه میبرم نه تو  .خیر کارمن  تسلیم پذیری   نیست کار من تسلیم شدن نیست . 

    با شدت لحاف را کناری میزنم وخودرا به اطاق دیگری میرسانم  قهوه ای درست میکنم سر میکشم  وبه ایه های یاس دیگران گوش میدهم به  بازوان کلفت شده آن مرد  چشم سبز با موهای انبوه که هرروز پنجره اش را باز میکند تا چرندی را برای فروش عرضه کند  پنجره اورا میبندم وپنجره دیگری را باز میکنم این بار باید اشکهایم را پاک کنم حقیقتی انکار ناپذیر درجلوی چشمانم می نشیند گوسفندان مزرعه حیوانات بع بع کنان گرد رهبری دیوانه میگردند ومن به کسی میاندیشم که مانند شیر غران  فریاد میکشید  که من منافع مملکتم را فدای هوی وهوس چند چشم ابی نمیکنم ……… اشکهایم سرازیر میشوند …ای لعنت برتو زن  /زنی شیطان صفت که هیچگاه اورا نخواهم بخشید .  وهمچنان اشکهایم فرو میریزند ..پایان 

    ثریا یرانمنش  10/02/ 2021 میلادی .

  • یک روز از زندگی

     دلنوشته / ثریا ایرانمنش /اسپانیا

    ——————————

    با سر درد وسرمای شدید اطاق از خواب  برخاستم عطسه امانم نمیداد اطاق بی نهایت سرد ویخ کرده بود  فورا بخاری برقی را زدم  اوف تا  هوا بگیرد باید زیر لحاف پنهان باشم وعطسه کنم . تابلتم را برداشتم باز//// کریستوفر پلامر بود جولی اندروز نه حالا حالا ادامه دارد  یادداشتهای خانم جولی اندرزو وچه بسا یک عشق پنهانی بین آن دو بد جوری بهم میچسپند 1

    دراین خیال بودم که اگر یک دوربین مخفی از زندگی من فیلمبرداری میکرد  یک فیلم کامل تراژدی / کمدی/ دراما میشد !!! 

    بسرعت خودمرا به حمام رساندم  بسرعت لباس پوشیدم ومانند پیاز خودم را درون  چند پارچه وپتو پیچیدم فورا یک قهو.ه داغ سر کشیدم ورا دوباره به زیر پتو خزیدیم .

    او . باید فکر ناهار باشم   خوب عدس  با اسفناج  بایید خوشمره شود  اما دراین هوای سرد با اینهمه  پتوی وشالی که من بخود پیجیدم چگونه میتوانم   دست به آشپزی ببزنم البته کولر داریم ااما  فرقی نمیکند تنها هوارا کثیف میکند  کولرهای قدیمی که به دیوار  نصب میشود وهوارا میبلعند داغ یا خنک میکنند نفس گیر است .  با بخاری برقی  بهتر میتوان کنار آمد . خوشا بحال اداره برق  این ماه  شاید مصرف برق بادویست وسیصد یورو رسیده باشد .! شرکت تلفن که کار خودش را میکند هرچقدر میل دارد ازحساب ناقابل من برمیدارد چه تلفنی داشته باشم وچه نداشته باشم . مهم نیست هرسال گرانتر ومالیات بیست درصدی هم اضافه میشود ! آب   گمان کنم تنها مصرف اب کم باشد  ! حال نگران برق هستم  درون اینهمه پتو وشال وروبدوشامبر  و تکان خوردن سخت است . اما ….

    حال وهوای بهتری دارد  بوی نفس کشیدن بوی ازادی به مشامم میخورد مرا  خوشحال میسازد مهم نیست زیر پایم جه پهن کرده  ام  مهم نیست شوفاژ های مدرن را ندارم مهم نیست دیوار اطاقم کاغذی نیست  ورنگی نیست مهم نیست تابلوهای گرانقیمت ندارم   مهم این است که ازهفت دولت ازادم و” نه بر اشتری سوارم  ونه چو خر به زیر بارم / نه خداوند رعیت ونه غلام شهریارم ” مهم نیست که کسی درب خانه را نمیکوبد ونمهم نیست کا کسی به دیدارم نمی اید  هما ن چند رفیقی  را که دارم کافیست .

    نه خنده ندارد . درا ن زمان به خدمتکار خانه ام حسرت میخورد م که آزاد است  ومن درزندانی به پهنای هزا ر متر با یک زندان بان دیوانه زنجیری همیشه مست  من وبچه ها ا همیشه دراطاایمان پنهان بودیم  واز فریادهای ناهنچار او بخود میلرزیدیم بچه ها میگریستند .  خاله زنکها با چادر هایشان وجانمازشان دور  خانه راه میرفتند وصلوات میفرستادند  ومرا به نماز دعوت میکردند من ترجیح  میدادم  شور امیراوف را گوش دهم تا صدای انکر الصوات آنهارا همیشه خانه پراز میهمان ناخوانده بود ومن خسته  واین زنجیر بو گندو تا کمبریج هم آمد خوشبختانه دراینجا نتوانستند راهی بیابند بعد هم دیگر خبری از آن همه بریزو بپاش نبود مردک  هم مرده بود !.

    اه . زندگی نامت هرچه هست من ترا طی کردم پیا ده   با پاهای تاول زده گاهی با دستهای  زخمی ودلی خونین اما رسیدم راهی طولانی بود اما سر انجام رسیدم  به اخر خط  .اش عدس خوشمزه تر  از قیمه با دمجان است !!!!!!!!

    تنها سرمای درون خانه مرا ازا رمیدهد مهم نیست با چند شال وچند لایه پتوی دیگر گرم خواهم شد .مهم نیست . آزادی بهای گرانی دارد ومن آنرا پرداخت کردم با مالیاتش . پایان 

    سه شنب 03/-2/2021 میلادی . ثریا / اسپانیا 

  • تولد

     ” لب پرچین ” ثریا ایرانمنش . اسپانیا 

    عاشقان مستند وما دیوانه ایم / عارفان شمعند وما پروانه ایم 

    چون نداریم با خلایق الفتی / خلق پندارند ما دیوانه ایم 

     ما زاغیاران بکل فارغ  شدیم / دایما با دوست دریک خانه ایم ……..شمس تبریزی

     امروز پسرم چهل وهشت ساله شد ! سه ساله بود که اورا از ایران بیرون آوردم ونفهمیدم چگونه بزرگ شد مرد شد همسر گرفت بچه دار شد  

    جال به حرمت چناب اجل کورنا یا کویدو نوزده او  درخانه اش  با خانواده اش جشن میگیرد ماهم درخیال با آنها همراهیم  خود در خیال جشن میگیریم !!! اجازه   راه یابی به محله آنها  را نداریم از محدوده خود نمیتوانیم دور شویم  تنها روز گذشته  آمد کادو.یش که یک تلسکوپ بزرگ برد زیر بغل گرفت ورفت  ماهم ااز طریق پستهای  ابری باوتبریک میگیوییم ودر شادی  آنها شریکیم / 

    چهل واندی سال پر مشقت ودرد آور بر ما گذشت  وامروز که تازه نفس تازه میکردیم راه نفسانرا گرفتند  شب گذشته  تمام این سالهای از جلوی چشمانم رژه میرفتند اقامت درشهر کمبریج درمیان آنهمه خاله خانابجی خاله زنک  فرار بسوی ازادی !!!  درحالیکه فرار بسوی زنجیر اسارت بود   چه همه رنج کشیدیم وحقارت هارا تحمل کردیم ازهر بی سر وپایی وامرو ز؟ 

    نه چیزی عوض نشده است   رهبر حزب خران بر نده است جون زبان درازی دارد ودهان گشادی  وآن دیگری که میداند ومیخواند  درسکوت با صدایی گرفته گفته هایش را برای مشتی زنجیر گسیخته  نقل میکند /

    . نه چیزی عوض نشده که بدترهم شده  وما بچه های قدیم دیگر درمیان این جماعت جایی نداریم نمیتوانیم بشکل انها دربیاییم همچانکه پنجاه سال پیش هم نتوانستیم بشکل عاریه ایی دربیاییم ودرمیان خیل نوکیسه گان لباس عاریه دوخت فرنگ را بپوشیم  خودمان بودیم بشکل خودمان .

    به هر روی پسرم زاد روزت  را تبریک میگویم  برایت عمری طولانی و سر شار از سلامتی را آرزو دارم . 

    به پایان امد این دفتر  حکایت همچنان باقی است .

     پایان 

    ثریا ایرانمنش  07/01/2021 میلادی 

  • مرگ کاپیتان

     دلنوشته شنبه  ششم فوریه 2021/ اسپانیا 

    این روزها خیلی ها رفتند چه با عمد ویا چه غیر عمد  جوانانی که هنوز ارزوها داشتند مردانی  رستم صولت  همه فدای نظام شدند  اما در اینسوی آبها  مانیز کاپیتان خودرا از دست دادیم آخرین بازمانده ازنسل قدیم وبجای مانده از نسلی نجییب وپاکیزه  کاپیتان فون ترامپ  یا همان کریستفر پلانبرخوش قیافه ونجیب اهل کانادا  .  وچه همه غمگین شدیم همه اهالی خانه گویی پدر خودرا ازدست داده اند  درانتظار مرگ او نبودیم  این روزها مرگ برایمان یک امر طبیعی وپیش پا افتاده است  تختهای خالی بیمارسانهارا بما نشان میدهند  که بلی یکی رفت راست یا دروغ  آنقدر دروغ وریا این روزها رسانه ها بخورد ما داده اند که تشخیص  این دو از هم سخت ومشگل است .

    حال باید پرسید  تو چگونه از.بهازآن  گذشتی  و بهاران را ندیدی  وخلیج  را ندیدی  نامت چون برگ زرینی بر دیوارها نوشته شد  وهمه نوشتند  اسوده بخواب  چون یک قوی بی صدا  درسینه ابهایی نیلگون  به ابدیت رفتی .

    هیچکس آن پل را نخواهد دید  وهیچکس دیگر بهاران  را  آنچنان که باید احساس نخواهد کرد   ودیگر کسی از فتح افتاب چیزی نخواهد نوشت چون آنرا هم به زودی ازما دریغ خواهند کرد  دیگر کسی تیغه های زرین خورشید را بردیواره های خشتی کوچه ها نخواهد دید چرا که همه زند انی هستیم وپنجره هایمان  رو به روشناییها   بسته است  حال رنگهای طلای به رنگ خون درآمده اند  تا مژده پیروزی آن شیطان پرستان دیوانه را بما برسانند .

     پل ها زیر پای ما ویر ان شد همه دریک قایق شکسته وسوراخ نشسته ایم  از امواج گذر میکنیم یکی میغلطدد دیگری غرق میشود سومی بی نفس در میدان   میافتد  در زیر تازیانه   باران های  سمی 

    تو چگونه ازآن پل گذشتی با آن غرورت  که مانند آینه  زلال درچهره همیشه خندانت میگشت  ابهای اقیانوسها ازغرور تو سر چشمه میگرفتند  نجیب زیستی  نجیب هم رفتی  ودر مقابل من اینه بزرگی شکست .  هنوز باید درمیان سیل خروشان ریا ودروغ  با پای  برهنه راه برویم  تا ما هم به آن پل ابدیت برسیم .

    روانت شاد 

    تقدیم به کریستوفر پلامبر هنرپیشه همیشه تابناک سینما وتاتر  ..

  • معجزه نزدیک است ،

    ثریا ایرانمنش«لب پرچین اسپانیا 

      گر چه میگفتند که معجزه نزدیک است  اما من میبینم که شب وروز یکسره تاریک است 

     در یک فریب بزرگ. شناوریم وغوطه میخوریم  هر صبح پاکتهای بسته ‌دستوری.ر ا به دست خبرنگاران می‌دهند با فیلمها. شادی های دروغین گریه ها ‌افسردگیهای دروغین. وما در اینسوی پنجره به حیرت ایستاده ایم 

     هر صبح  وهر شب پنجرهای مجازی باز می‌شوند ط‌وطیان شکرشکن برایمان افسانه میخوانند  و ما بی تفاوت  به این گفته ها ونشست ها در قفس خود. دانه  بر میچینیم  وانراانبار می‌کنیم تا مبادا فردا مجبور باشیم گوشت همجنسان  خودرابخو‌ریم   امروز صبح در یکی از همین. پنجره ها صندوقی از چشم. آدم‌ها دیدم که داشت صادر می‌شد و،گوینده  می،گفت صند‌قهایی از ریه ‌قلب وکبد نیز در. راهند . ک‌و ید نوزده بیهوده به ریه ها حمله نکرده است بادی درون ریه میفرستند  انرا ضد عفونی می‌کنند صاحب آن غزل خداحافظی را خوانده است. وما در زیر یک فضای امنیتی از دیدار عزیزانمان نیز محروم ودر سکوت به ای بازی چندش ا‌ور مینگریم  

    همه یک خورشید دروغین را در پرستوی خانه پنهان کرده ایم. چرا که خداوند،گان بزرگ. مایکروسافت میل. دآرد خورشید رانیز بزای خود بر دارد وما در هاله های ابری به زندگی موریانه ای خود ادامه میدهیم ،

    پاهای عریان  غرقه بخون همچنان در سنگلاخها. میروند  ‌خون نوزادان تازه   پای به جهان گذاشته نصیب باز ماند،گآن نازیسیم می‌شود تا عمر نوع بکنند ‌بقیه را بکشند تا قصرهایشان گشاد تر شود ، 

    ما در زمان بدی  پیر میشویم ویا بدنیا می آییم در حال حاضر . از بار داری وتولد  خبری نیست  مگر بچه ها ساخت آزمایشگاه پنهانی همجنس بازی بیشتر  مزه می‌دهد ،

    حال دیگر حتی به خواب‌های گذشته  نیز دمی آندیشم . حیف از آنها که با فساد امروز گره بخورند ، 

    حال عکس از بر،گهای مصنوعی میگیرم ود. فضای مصنوعی میگذارم تا انسان‌های مصنوعی  دلشان خوشباشد  وبه گلهای  پلاستیکی خود ساخت چین آب میدهم تا شاید در میان آنها چشمی ، قلبی، کبدی  وریهای. دیدیم آنها با بیرحمی تمام کارگران. افتاده حال را میکشند برای تجارت. اعضای داخلی تا آدم‌های مصنوعی ساخت کارخانه بیل گیتس  بتوانند. زندگی بی سر وصدایی   وبدون  مصرف را برای آقایان آماده سازند ،

    ،،،،،،،،،،، 

    ،تمام شب گریستم،

    پایان 

    ثریاایرانمنش   پنجم فوریه دوهزارو بیست ویک 

  • سفر سخت دلگیر است

    ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا 

    چند صباحی بر لب بام من نشست و  امروز رفت  وباز من تنها ماندم ودیوارهایی گچی سفیدی که دهان باز کرده اند تا مرا ببلعند وتنهایی تا حد  مرگ دردناک است .

    امشب از کوچه ای خاطره من صدای پای تو خواهد امد باید بگوش بنشینم  به همانگونه که تو شبها بگوش  بودی تا صدای مرا وصدای نفس های مرا بشنوی .

    دهانم تلخ است زندگی هم تلخ است دردهارا بهانه میکنم ودریک گوشه مینشینم به اینده ای میاندیشم که دیگر از ما نخواهد بود ودر این فکرم آیا دیداری دیگر روی خواهد داد؟ همه ما اسیریم  آزادی مارا  از ما گرفتند مارا درقفسهایمان محبوس ساختند حال باید با چشمان بسته  تصویر  خودرا درایینه ببینم  کسی که تازه متولد شده است ناشناسی  غریبه ای  چشمانم کم کم / کم سو میشوند  ودیگر نمیتوانم تصویر ترا حتی در آیینه سنگین بلوری ببینم  تنها از پشت یک ظلمت ویک تاریکی سایه هارا خواهم شمرد .

    تنهای مرا بیاد  خاک باغچه انداخت گلهاییرا که برایم خریده بودی  به همراه  خاک درباغچه کاشتم  درحالیکه برخود میلرزیدم  سعی داشتم جلوی اشکهایمرا بگیرم ونگذارم آنها  کاشته ها را ابیاری کنند .  خورشید نیزپشت ابر ها پنها ن شد  دیگر طلوع وغروب آن برای من معنایی نخواهد داشت .

    ما هرشب جام  شب خودرا با ستاره پر میکردیم  وآنرا با هردو دست میگرفتیم   دریک نفس آنرا تهی میکردیم  شب ما بافیلمهای قدیمی شروع میشد  وگرسنگی مرا درپی داشت سینی شام من حاضر بود  با حرصی نا شناخته نانرا نان گرم را درون غذایم فرو میبردم وسپس بسوی  اطاقم روان میشوم  وچه اسو.ده  بخواب میرفتم بی هیچ هراسی . .

    حال امشب باید به ماهی که درپشت ابرها پنهان است بنگرم ودرانتظار بمانم  ایا به مقصد رسیدی؟ تو نیز  تنهایت را داری با آن اخت شده ای .

    با همه این گفته ها به راستی ازتو سپاسگذارم که دو ماه مرا پذیرایی کردی  .نگذاشتی بمیرم . 

    پایان 

    ثریا ایرانمنش 03/02.2021 میلادی 

     

  • انگل زاده ها

     یک دلنوشته  .ثریا ایرانمنش  ” لب پرچین” .اسپانیا .

    ————————————————

    مسکینی وغریبی از حد گذشت مارا / بر ما اگر ببخشی وقت است یارا 

    چون رحمت تو افزون شود زعذر خواهی  / هرچند بیگناهم عذر آورم گناه را 

     درغربت  نه دلشادم ونه غمگین  ساکن وساکت بی هیچ اعتراضی تنها تماشا چی آن حرام زا ده ها وبیچارگان انگلی هستم که از خاک برخاسته اند وروی انبوه طلا نشسته اند وبا شامپیاین باسن فاحشه را شستشو میدهند آنهم برای ملتی که بجای نان وگوشت اسخوان میخورد . خوب طبیعی است  هنگامی که  سگ میشوی غذایت نیز استخوان است .

    همیشه هوا بوی گند میداد بوی فاضل اب بوی دود سیگارهای ارزان قیمت بوی تریاک بوی عرق مردانی  که تنها ماهی یکبار به حمام میرفتند تا اوستا به انها حال بدهد مشت وما ل بدهد حتی درمیان قشر بالا !!! قشری تشکیل شده از شهرستانیهایی که ناگهان به پایتخت هجوم آوردند و اقا زا ده هایشان به فرنگ  رفتند  وخودشان سر سفره اله اکبر صیغه کرفتند .

     گران ترین وخوشبو ترین ادو کلن های آن زمان نیز نمیتوانست این بوی گند را  بزداید ویا بشوید درخانه ها اکثرا بوی توالت وبوی تند پیا زداغ همه جا پراکنده بود  بود . من بار یه کوچک وحساسم نمیتوانستم این بو هارا تحمل کنم ومرتب نفس تنگی داشتم .

    زمانی که برای اولین بار به ایتالیا رفاتم  دیدم ریه هایم باز شدند هوای لطیف تورنتو رم وسایر جاها غیر ازونیز برایم سازگار بود  حتی بوی پیتزا وخورش ماما میا برای اسپاگتی خوش آیند بود   هوا همیشه بوی گل میداد همه گل بود .

    امروز با تماشا ی فیلم چناب ساشا خان که با شامپاین داشت  باسن فاحشه را میشست دیدیم چییزی عوض نشده زمان ومکان عوض شده وآدمها روزی وروزگاری یک نو کیسه نیز سر منقل تریاک با یک صد تومانی سیگارش را روشن میکرد .!!! این خود نمایی ها ونوکیسه گی ها  امروزی ودیروزی نیستند اینها  درفرهنگ ما ریشه دارند .

    نه ما همیشه اسیر زمان ومکان هستیم ما عوض نخواهیم شد  لباسهایمان عوض میشوند شکل وشمایل صورتمان ارتییستیک میشود  کلماترا  درگلو غرغره میکنیم وبخورد دیگران میدهیم  دکه های باز شده  برای سرگرمی ما  همه جا به چشم میخورد همه یک حرف میزنند  ” آزادی ” !!! اما جایشان گرم است آنهاییکه نتوانستند با اسکناس سیگارشانرا روشن کنند برایمان جمعه خونین را سروده و خواندند . 

    فرهنگ همان ااست بی اطلاعی وبی هویتی  وقبیله ای امروز هم که دیگر حیایی باقی نمانده وبطور واضع وبه راحتی همه چیز  وهمه جارا نشان میدهند  ورهبر معظم همچنان چشمانشان رویهم ودانه های  تسبیح را میشمارند …… چند خمس گرفته اند وگنجینه تا کجا پر شده است .

    ما مسکینان درهوای گرفته غربت تابع دستورات امنیتی  روزهارا میشماریم تا پایان عمر. 

    بلی مسکینی وغریبی از حد گذشت مارا اما کسی نیست نا مارا ببخشاید . پایان 

    ثریا / -2/02/2021 میلادی .

  • اول نوامبر

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ”  اسپانیا /

    ماهی تازه  روزی تازه وشروع تازه  اما نه چندان دلپذیر  اطاقها بشکل عکاسخانه های قدیمی شده اند  عکسهایی که بجای شاد ی خاطرات خوش  را در دل بنشانند  باعث رنج وعذابند  همه جا سکوت شهر مرده ها  حکومت نظامی مطلق ” دموکراسی”  ویروسی جدید در راه هست این یکی باندازه کافی آدمهارا نکشت تا هوای تازه تری برای زمین به ارمغان بیاورد زمین زمین نشینان  نه ما !حال ویروس پشت ویروس وواکسن های کشنده ساخت چین وماچین وکوبا  بازرا  یابی میکنند  باید هر روز برای مرذن حاضربود وحضورت را اعلام کنی 

    اقتصاد خوابیده  غذا کم مردم درپی دریدن یکدیگرند واین همان چیزی است که  ” آنها” میخواهند  اول کارتن ها را میسازند سپس فیلمش  را ببازار میدهد تا شوکه نشویم خواهر پلاسی با حاج سید چواد بایدنی هنوز از راه نرسیده قلم مغلطه بر روی هر چه  که نامش ازادی بود کشیدند .

    راه فراری نیست جایی برای پنهان شدن نیست وجایی برای نفس کشیدن نیست دیگر  نباید به پشت سر نگاه کرد پلهای شکسته پیروزی نیز به زیر آب رفته اندغمگین ترا زهمیشه گریستم راهی وجایی برای گریختن  هم نیست .

    اعتمادم به همه چیز  از بین رفته است  از پس فردا دوباره تنها خواهم شد  ومونس یک ماهه ام خواهد رفت تا او نیز در  خانه اش  زندانی وبانتظار بنشیند  من نیز نیز زندانی ابدی این خانه ام نه دیگر ابتدای  جهانرا میشناسم ونه به انتهای آن میاندیشم .

    دیگر زنبور عسل را نشسته برروی گلها نخواهیم دید وبا درختان بید وسرو طناز پیوندی نخواهیم داشت  سر نیزه ها کم کم روبه بهوا قد میکشند ما تنها رژه آنهارا خواهیم دید  آفتابی بی رنگ از خورشید گذشته تقلید میکند  وما درانتظار آنیم که چناب  بیل ” خورشید را نیز خاموش ساخته مارا به زیر خورشید های مصنوعی راهنمایی کنند . 

    نمیدانند با پولهایاشن چکار کنند انسانهارا ببازی گرفته اند  جهان برایشان تنگ شده همه را میخواهند در سر زمین اهورایی  من مردم تکه های استخوانرا بجای گوشت لای برنج های سمی میگذارند وابهای گل الود را مینوشند ومردان قوی هیکل  مانند خوکها درون گل ولای خودرا میمالند یا زنجیر وقلا ب گردن سگ حسین میشوند  ایران تا حد یک تکه متعفن مدفوع نزول کرد حال خواهر پلاسی با باخواهر مری وخواهر فرح دوره میگذارند وبه ریش آن سگهای قلا ه بر گردن میخندند ملاهای بو گرفته  تریاکی  کثافت بر منابر هنوز چرندیات خودرا نشخوا رمیکنند وسکینه خانمها وزری خانمها واخترخانمها  این گفته هارا  مانند اب نبات قیچی گوشه لپشان میمکند ولذت میبرند وخودرا برای حاج آقا تروتازه  وتمیز میکننند .

    نه دیگر به اب رفته نباید فکر کرد جویبار لبریز از لجن دیگر هیچگاه روی آب زلال ا نخواهد دید وهیچگاه  دیگر نادری بر نخواهد خاست   سگهای  گله خوکهای مزرعه حیوانات وگوسفندان  راههارا بسته اند .

    خوشا بحال نادانان  !

    پایان 

    3ریا ایرانمنش 01/02/2021 میلادی.  

  • تست معقدی !

     دلنوشته روز جمعه 29 ژانویه 2021 میلادی  / ثریا ایرانمنش  / اسپاانیا 

    ===========================================

    بشتابید  تا دیر نشده بشتابید وتست معقدی بدهید از گلویتان صرف نظر شد حال انگشت به ماتحت شما میکنند شما هم گوسفند وار  درصف بایستید شبکه ویرانگر بی بی سکینه مرتب درس اخلاق میدهد بجای گذاشتن کتاب در  قفسه ها خود آلت تناسلی مردانه وزنانه بگذارید این از مزایای قانون جدید  ازادی بیان است  تا همچنس گرا نباشید تحقیر میشوید باید   ودرزمره بزرگان مردان وزنان  پلاسیده درنخواهید آمد نر وماده یکی باشد  درآنسوی شهر اشتران  ملاهای جوان  با روپوش وپوزه بند به کمک  خانواه ها میروند تا در بارداری آنها کمک کنند  ؟!!!!یعنی اینکه دیگر درهیچ کجای دنیا  درامان نیستید وهیچ یک از اعضای بدن شما درامان نیست ومتعلق یبشما نخواهد بوی واین است دنیای اینده ما .

    مقعد بهترین جایی که مردان بزرگ وسیاس  میتوانند ازانجا تغذیه کنند !البته بزرگان  اول تست میکننند اندازه میگیرند بعد  با اجازه یا بی جازه دخول انجام میگیرد .

    ادبیات ما با کمک رسانه های فیک نیوز وچین بزرگ هم دارد تغییر شکل میدهد بجای اشعار زیبا وروحنواز  تنها باید از پایین تنه ها حرف بزنی .

    مرد ی دیگر در بی بی سکیه میگو.ید آه …… واکسن  بمن آنچنان انرژی  زیادی داده که نمیتوانم خودم را کنترل کنم مرتب می دوم !!!! .

      بلی ساعتها بنشینید به پای این چرندیات وآن  دویست وپنجاه گرم مغزی را هم که نیمش پوسیده و

    گندیده است به دست این اراذل  بسارید  وسپس دیوانه  وار درکوچه ها گرد شهر بگردید که آهای …انسانم ارزوست !

    حالم بهم خورد  ومیخورد نمیدانم به کجا میتوان فرارکرد خوشا به حال ماهیان اقیانوسها اقلا زیر ماسه ها پنهان میشوند ما درکجا پنهان شویم که مارا تست پایین تنه نکننند .مرگ ونفرت براین روزها که ما نامش را زندگی کذاشته ایم .

    فاحشه های تربیت شده هر روز بر تعدادشان اضافه میشود دختران نوجوان وپسران بی ریش  و……پسری برای پدرش نوشته در زلزله شب گذشته گران ترین بطری ودکای من شکست این پسر برای تحصیل به دانشگاه رفته !!!! نهایت دردبزرگ او بطری ودکایش میباشد .

    نا امید ی همه جانمرا فرا گرفته است به کجا رو کنم  ده ماه است که درخانه زندانی ونمیدانم این بیماری مرموز  شب کار است یا روزکار ویا ساعتی کار میکند هرساعت یک قانون جید برای ما وضع میکنند  تنها هدفشان این است که دو رهم جمع نشویم افکارمانرا یکی کنیم وبرعلیه این اجتماع مفید مقعدی برنخزیم سر زمین اشتران مشغول کار خودش است باکمک سر دمد داران  جغد ها وما همچنان چشم انتظار یک فردای که بتوانیم هوای بیرونرا تنفس کنیم ویا حد اقل  عزیزان خودرا ببینیم . پوزه بندهارا باز کنید این یک دروغ بزرگ است فر دا چو ب پنبه  درون معقد شما میگذارند تا از بالا خودرا خالی کنید از ما گفنن بود ….. پایان 

  • بازار برده فروشی

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ” اسپانیا /

    دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت 

    بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشت 

    امروز صبح اولین فکر که بر سرم نشست  شکرگذاری بود از اینکه  دیگر دران سر زمین نیستم  نه چیزی عوض نشده بدتروکثیفتر هم شده من زمانی آن سر زمین را ترک کردم دراوج شکوفایی وقدرت خود بود امروز دیگر ابدا حرفی از آن بر زبان نخواهم آورد چون برای من نظیرهمان  ترکیه یا افغانستان یا مراکش است  نه یک  سر زمین متمدن  هزار بار شکر کردم که آنجا نیستم و اطرافم را نیز هیچ یک از آنها احاطه نکرده است همین تنهایی وباخود بودن میلیونها زر قیمت دارد  تا درکنار  وحوش نشستن وشاهد لقمه زدن  آنها که حالترا بهم میزند .

    همین نان فطیر وهمین لیوان آب قهوه  مرا سیر میکند میلی به گلوی بریده گوسفند ندارم .

    بهترین و عزیزترین ها  بمن یا پشت کردندویا خیانت ویا کارد را تا دسته درون سینه ام فرو بردند واز دیدن قطرات خون لذت بردند حال جراحتم ترمیم یافته دیگر حتی میل ندارم به آن روزها بیاندیشم /

    امروز حتی نوشتن هم برایم کاری سخت شده برای چه کسی؟ ودرچه موردی ؟  امروز این دلار است که حکم میکند منم با ان میانه ای ندارم صداها درگلو خفه شد همه زندانی   خانه ها وزیر چتر یک فریب بزرگ خودرا جای داده ایم  .همه دریک انتظار بیهوده نشسته یا ایستاده ایم کارها خوابیده اقتصاد درهم شکسته دزدان وقاچاقچیان از فرصت استفاه کرده بقیه را نیزچپاول میکنند  خدایان ساختگی  برای اینده   ما نقشه ها دارند /

    دیگر اوایی از دلی بر نمیخیزد دیگر درهیچ  گوشه وکناری  بوی عشق به مشامم نمیرسد بوی  داروهای  ضد عفونی وجسد های ساختگی وآمار ارقام دروغین وفیلمهای قدیم بی رنگ بو مارا سرگرم کرده است .

    قفس های برده ها اماه شده وبازار برده فروشی به زودی  افتتاح خواهد شد.طبقه ای که ما دران میزیستیم ویران شد  حال میان زمین واسمان معلق مانده ایم نه درآسمان جای داریم  ونه پایمان به زمین میرسد .

    همه دریک انتظار بیهوده  ارد هارا خمیر میکنیم شکل میدهیم نامش هرچه میخواهد باشد  عده ای هنوز درخوابب خوش وروزگار   دیروزند ومیل دارند دیروزرا به فردا بدل سازند کاری غیر ممکن  عده ای نشسته درانتظار داس اجل وعده ای یا با میل یا در نادانی زیر چتر بازار برده فروشان ایستاده اند  به انتظار !!!!

    نه چیزی برای گفتن  نیست وچیزی برای نوشتن وماندن نیست هرچه هست روزانه است و دفع میشود .

    ساقی بیار باده وبا محتسب بگوی 

    انکار مکن چنین که جام جم نداشت ………حافظ پیامبر سخن وعقل وخرد ودانایی. 

    پایان / ثریا ایرانمنش  28/01/2021 میلادی / اسپانیا 

  • چه دورانی ؟

     ثریا ایرانمنش  ” لب پرچین” اسپانیا 

    درچه دورانی زندگی میکنیم ؟ در دوران پارتیها ومیهمانیهای بزرگ از ما بهتران که در میان دود افیون والکل قراردادهای ننگینی بسته میشود وقوانین ننگینی  را به اجرا میگذارند . در د.ورانی که قاضی کاسه قضاوترا دمرو میکند  دکتر بیماررا میکشد  /دارو بیمار را مسموم کرده به مرگ نزدیک میسازد  وپرستاری دیگر نیست کلاسهای پرستاری تعطیل شد اند  وبجایش فاحشه ها ی کافه  نشین  کارها را دردست گرفته اند   گاهی هم به مقامات عالیه میرسند  بستگی  دارد با چه کسی به رختخواب رفته ای ؟؟؟در دورانی که وکیل تو رویش به طرف دیگری است و دادگاها به بیداگاهها  تبدیل شده  اند  دردورانی که  پلیس بجای حمایت از تو ترا میکشد  برای شادی ارباب کودکان ” کار ”  فراوانند هرنوع کاری وگاهی درحین کارکردن خورده وکشته میشوند دردورانی که هم درانتظار مرگ دیگری نشسته اند تا امعای داخلی اورا بفروش برسانند ودردورانی که در بار اندازها بجای مواد غذایی  مواد مخدر است  ردیف شده اند .در دورانی که نانهای خشک  ساخته شده از ارزن را دوباره آرد میکنند دوباره مواد میزنند وخمیر کرده یخ میزنند وبرای دکان نانوایی میفرستند  دانه  دانه پرندگا ن است .

    در دورانی که حرف زدن  ممنوع / نوشتن ممنوع / و فاصه هاباید رعایت شوند تا آقایان راحت درمیان این فاصله ها باز هم بتوانند در آرامش کامل  قوانین جدیدی را به ثبت برسانند پولدارها بر ثروتشان هر روز افزوده میشود وفقرا بر فقرشان . واگر لازم شد قرارا ازمیان بردارند  تا مزاحم نباشند !!!!

    در دنیایی که زمین شور وتمیز کن خانه ازتو  ثروتمند تر است ! وترا به هیچ میشمارد !

    در دورانی که بزرگان در زیر دریاها خانه دارند  ودراعماق  اقیانوسها به صید آدمها مشغولند 

    در دورانی  که دیگر نمی توانی ونمی دانی  ایا فردا رااخواهی دید یانه وایا عزیزانت را دوباره خواهی دیدیانه  دردوران عنکبوت پیز ورتیل پیر که بر دیوار کاخ نشسته اند وفرمان  میرانند  وسگهای  دست آموزآ نها دور دنیا  کارها ودستورات را  انجام میدهند . 
    در دنیایی که نفسهایت را میشمارندواگر دمی  بلند کشید ی ترا خفه میکنند /

    امید ! آن پرنده زیبا وخوش قامت برای همیشه از دلها  رفت  ومرغ ارزو برای همیشه قفس دل را ترک گفت .

    دنیای تتلوهاست دنیای دیوانگان    وما دراین  دنیا  نشسته ایم ؟ وهنوز گذشته پر شکوه خودرا نشخوار میکنیم شاید  که برگردد  . خیر آب رفته  دیگر هیچگاه به جویبار برنخواهد گشت وبجایش  لجن زار سرازیر میشود واگر کمی دیر بجنبی درون آن لجن زار غرق خواهی شد . 

    ما دردو ران  پنجره های مجازی زندگی میکنیم وهر صبح پنجره را با ر میکنیم کلاغی  قارقار کرده  وبرایت  آوای شومی را تکرار میکند . 

    دیگر  دوران نسیم  عشق گذشت وبوی اب جویبار مصلا ودرخت بید را باید درخیال تجربه کرد.

    درختان دیگر  فراموش کرده اند برگهایشان به چه رنگی بوده  وبوئه های گل سرخ از یاد رفته اند وبجایشان گلهای کاغذی ویا مصنوعی بدون بو در بازار خود فروشان  دیده میشود  گل سرخ که روزی مظهر عشق بود امروز دردست فاحشه های کافه نشین است  برای جلب مشتری.

    درخت بید گم شد گل اقیاقا  گم شد سرو ازاد در گورستانها نشست .بجایش درختان  وگلهای  پلاستیکی ساخت کارخانجات چین همه  جا را تزیین کرده است حتی بهشت را . پایان 

    ثریا ایراتنمنش  / اسپانیا / 25/01/2021 میلادی .

  • سکوت !

    ثریا ایرانمنش (لب پرچین، اسپانیا . 

    سکوت شب. همهجارا فرا گرفته بود. تنها صدای جنجنال  مرغان وحشی  واوای بوم بود  که بگوش میرسید .  

    ترس نبود وحشت نبود هر چه بود انتظار بود. درد بود ‌احساس کمبود خواب آرزو داشتم لحظه  ای تنها لحظه ای  بی آنکه مجبور باشم  راه شبانه را در پیش بگیرم. بخواب روم ، 

    ظاهر ا حکومت الهی به پایان رسید وحال شیطان پرستان وبی خدایان. بر دنبا حاکمند وما  را زندانی کرده اند که به   زمین‌هایشان  ‌کشتزارهایشان   نزدیک نشویم بنا بر این نمیدانستم چه کسی را فریاد کنم وکمک بطلبم جغد همچنان ناله می‌کرد ،،،،صبر کن تا هوا روشن شود. اینهمه نالهبرای  چیست .

    با انگشتانم روزهارا میشمردم وتعداد  دفعاتی. را که میبایست بر خیزم وخودم را به آن جای مخصوص برسانم  وبا یک فریاد بیصد ادرد را در درونم خفه سازم .

    چند سال دارم ؟ مهم نیست نو جوانم  و دلم جوانی می‌کند. بسوی دور دست‌ها پرواز می‌کند ، ای‌ وای همه رفته‌اند  گورهایشان نیز گم شده زیر انبو ه ساختمان‌ها و کارگاهای بزرگ . زمین. آن کره آبی زیبا.با انبوه  جانوران مانند یک. بیمار دور خود میچرخد  ابرهای مصنوعی.  ‌اطراف اورا احاطه کرده آند وبه دور خود میچرخد اما. رمقی ندارد گویا زمین  وکره خاکی نیز خسته شده همه خسته ایم  خسته از زیاده ه خواهی جانوران  و مارها ‌عفریته ها  ‌ً،،،،و دیگر هیچ 

    پایان 

    یک درد نامه روز یکشنبه   بیست وچهارم ژانویه. دوهزارو وبیست پیک

  • اخلاص عمل

     ثریا ایرانمنش ” لب پرچین ”  اسپانیا 

    از شمر ویزید و رهبر  اخلاص عمل آموز نه از مردی مانند دونالد ترامپ .  با آنکه ارتش باو خیانت کرد حال که که جوک بایدن کارش تمام شده به آنها گفته  بروید  درپارکینگها بخوابید  وترامپ گفته هتل من خالیست بروید آنچا بخوابید .

    خودش در  یکی از هتلهایش در  فلوریدا با کارمندانش  همدست شده وهتل را تمیز میکند دست شویی هارامیشوید  چمدان مسافرنرا به اتومبیلهها میبرد ههمانند یک کار گر  قصر او یکصد و شصت ااطاق دارد  احتیاج به آن کاخ  لعنتی  موریانه زده ندارد .

    تنها دراین  دنیا باید آدمهارا  دور ساخت  آنهارا نفی کرد آنگاه مانند سگ به دنبالت واق برنند ومهربانیرا گدایی کنند زمانی بی ریا مهربانی را در اختیارشان میگذاری دشمن تو میشوند امروز مایکل  وابو عمامه محبوب القلوب هستند چرا که آ کشتار زیادی کردند میدانند باید با ادمها چکار کنند  گفتار شیرین وتمیز وپاکیزه  ملانیا بر دلها نقش نبست چرا که انسان بو د ما امروز درمیان حیوانات وحشی زندگی میکنیم انسانها مرده اند واین حیوانات درون لباس  آدمی  راه میروند .

    باید خیلی گشت وجستجوکرد انسانی یافت  نمیشود دیو ودد زیاد شده است وانسان کم شده .است .

    به کدام  سو میروی مرد کدام گناه را میل داری پاک کنی دنیا لبریز از گناه وکثافت است  . درخانه زندان شدن  خیلی میارزد تا درمیان حیوانات راه بروی وعلفهای هرزه را بجوی .

    اینهایی که درون  کاخها راه میروند چانورانند  مانند رتیل / عثرب / مار های بزرگ  زهر دار مارمولکهای خطرناک  وکرمهای شب تاب  کلاغهای دزدی که برایشان خبرچینی میکنند .

    نه . عزیزم انسانی دیگرنیست بیهوده  چستجو مکن.امروز این مستر گلو بالیست است که حکم میراند با سگهای درنده اش وگرگهای وحشی تربیت شده اش وفاحشه های  تازه کار ونو پرداز. 

    از قرون پیش مردی  چراغ به دست به  دنبال انسان میگشت  واز دیو دد بیزار بود ونیافت .پایان 

    ثریا ایرانمنش  23/01/ 20321میلادی / اسپانیا

  • عباس آقا

    عباس آقا میلادی شما هم هر جا باد بوزد. باسن  خود را هوا میکنید مگر ترامپ جلوی مذهب را گرفته بود که حال  جناب جوک بایدن مردنی با  داشتن ایمان ومذهب  در امریکا آزاد می‌شود بلی کاخ سفید نماز خانه وتکیهر خواهد شد وبرای شما نماز میت. خواهند گذاشت ،.واقعاکاهی انسان از اینکه بیشرمی ودور‌یی مرم جهان دچار حیرت هیچ وحشت می‌شود .

    برویدبا ادب دست آن خانم شریفه نجیبه مع‌اونت را ببوسید شاید تکه استخوانی هم نصیب شما شد ..

    هر چه پیر تر میشوید خرفتر  تر میشوید بجای تجربه ها ‌عذر گناهان هنوز به دنبال یک تکه استخوان له له می‌د، میکنید ،تمام 

    ثریا . اسپانیا  

  • خدا حافظ

     خدا حافظ روزهای روشن وپر امید ، بدرود امیدی مه درصدا کاشته بودیم وهنوز نهالی بودذ  به فردای سیاه در مین رجاله ها فاحشه تا دزدان  نمیتوان امید داشت  خدا حافظ ایندهزیبا میرویمتا بردگان چین بزرگ شویم ویا خوراک آنها ،

    پنجشنبه بیست ویکم ژانویه شوم دوهزارو بیست ویک 

    ثریا .اسپانیا 

    درخاتمه باید نوشت فرح خانم هیچگاه ترا نخواهیم بخشید  هیچگاه چه مرده  وجه زنده  .

  • خورشید میرود

    ثریا ایرانمنش ” ” لب پرچین ” اسپانیا 

    خورشید میرود وتاریکی بر جهان حاکم میشود .

    امروز به دعای کشیشی  که برای ترامپ  بر پا کرده بود گوش میدادم وگریه جوانان ومردانیکه  که میدانند فردای انها چه خواهد شد میدیدم  آنها نیز میدانند  به زودی وارد تاریکی ونیمه تاریک زمین خواهند شد وشیطان پرستان بر انها حاکم میشوند  بقول کشیش تنها چهار سال خداوند یک فرشته را فرستاد که امریکا دچارجنگ نبود  حال دوباره جنایتکاران  همو سکسو ئل ها لزبیننها  فاحشه ها وخونخوران بر جهان  حاکم میشومد .

    چه خوب که من لب مرز ایستا ه ام  ودنیای انهارا نخواهم دید اما  دیگران؟ شاید عادت کنند به همانگنونه که ما عادت کردیم تا زند انی خانه شویم

    امروز سخت گرفته ام هوا نیزگرفته وبارانی  ودخترم دربیمارستان باید عمل کند وخودم باید دوباره خون بزنم گفتم دیگر میل ندارم خون دیگری وارد پیکرم شود با همین چند  قطره راه میروم نا جانم را به جانستان بسپارم زندگی ارزش ندارد تا من برای بقای خودم با خون  دیگری چهره  رنگین کنم و تغذیه شوم خانم هیلیری خون مینوشند وملکه ها.جانوذانی که د.رون قصرها پنهانند مانند بوم آنها کارشان وتغذیه شان  نوشیدن خون است آنهم خون نوزادان و بازی با پسر بچه هاودختر بچه های کوچک زیر هشت سال .!!!زیره ومعبد دارند   وخدایشان بیل گیت است که میل دارد خورشید را بکشد !!!!!!ودرآنجا آن کار دیگر میکنند.

    برایم دیگر هیچ  چیز مهم  نیست چشم  چپ من میگیرید   ومیداند که  باید بگیرید چرا که خودم کمترگریه میکنم .

    جناب دونالد تامپ وبانو ملانیا سفر بخیر  برایتان آرزوهای زیادی دارم از جمله سلامتی  پس از ژاکلین کنندی  تنها بانوی کاخ سفید شما بودید  بعد ها کاخ سیاه شد  ذغالی شد تبدیل به خوابگاه همو سکسول ها شد .

    سپا س بی دریغم را ودعای خودرا بدرقه راه شما میکنم . ثریا /

    ثریا ایرانمنش 20 ژانتویه 2021 روز سیاه .

     

  • پایان عصر طلایی

    ثریا ایرانمنش«لب پرچین » ، اسپانیا .

     

    بر گیر شراب طرز انگیز ،‌بیا  /پنهان ز رقیب سفله  بستیز و بیا   

    مشنو  سخن خصم که بنشین و مرو/. بشنو زمن این نکته  که بر خیز وبیا  

    امروز صبح زود زنگ درب خانه به صدا در آمد  بلندقدم سر گیجه داشتم دخترم هراسان که مامان جواب خون ترا گرفتم. باید 

    بروی ودوباره خون بگیری ،،،،خخدیدم وگفتم اول برو یک صبحانه برای من درست کن بعدتصمیم می‌گیرم. در کنار صبحانه کمی کنیاک سر کشیدم وگفتم :

    :عزیزم عصر طلایی ودوران خوش زندگی بسر امذمیلی ندارم زیر سایه سپاه کمونیستی چینی زندگی کنم وبردگی شما  را ببینم  مرگ تر جیح میدهم آسوده باش::: 

    از زندگی نفرتم گرفت حالم بهم میخورد بوی مرگ همه کارا فرا گرفته است . ثریا . اسپانیا ۱۹ ژانویه  ۲٫۲۱

  • شما غلط میکنید

    ثریا ایرانمنش  . دلنوشته

     

    آقایان. شما که در کنگره داووس نشسته اید وچند مادینه. را نیز. بعنوان ژوکر کنار دست خود قرار داره اید غلط میکنید برای مردم دنیا تصمیم  میگیرید. که از آنها برده بسازید    شما با پولهای کثیفتان. راه هوارا پیش بگرید وبه کرات دیگر سفر کنید. بیماری را برای آنها سوغات ببریذ  ما یک بار هیتلر را دیدیم  یکبار هم لنین لعنتی را دیگر برای بار چندم حاضر نیستیم در اردوهای کار. خفه شویم تا شما در جزیر های خوش آب وهوا با بچه های زیر سن بازی بازی کنید ،

     مخصوصا روی همبن تابلت  نوشتم که یکی از شماها ست مرده شور مستر کارت ویا پولهایتان  را ببرند. ما با هما ن سکه نا ناچیز میتوانیم از بقالی  خرید کنیم  من مدتهاست که سوپر مارکتها را تحریم کرده ام  تنها از بقالی  ها ومغازه های کوچک. خرید می‌کنم نه گوشت ژن انسانی شمارا میخورم نه ماهی یخ زده ونه تخم مرغهای ساخت کارخانجات شمارا  حالم از شما بهم میخورد مردم بیدار شده اند ‌فهمیده اند که چه خواب وحشتناکی برایشان دیده اید. بدبختی کم کشیدیم ما آخر عمری شما قلاده بر کردن ما بیاندازی ومارا برده خود بسازید زهی خیال باطل مرگ را ترجیح میدهیم  تا وارد دنیای صنعتی ویا ابری شما شویم  هنوز بوی بنزین مارا به وجد میاورد  اما بوی گند این تابلت ها وگوشی ها حالمان را بهم زده است  . واکسن هارا به خوانوا ه ه خود تقدیم کنید  ما حیوان دست اموز شما  وپولهای کثیفتان نیستیم  شاید عده بدبخت کور احتیاج   داشته باشند اما ما روی ابرها راه میرویم مردم بپا خیزید وبا این اراذل  بجنگید مغازه هارا  باز کنید بیزنس هایتان را راه اندازی کنید هنوز خدای پا در کنارمان هست فریب نخورید این ویروس یک فریب  بزرگ است ،  پایان 

    یکشنبه 

  • چه شد ؟

     چه شد ؟

    چگونه شد ؟ ای کبوتر بخت 

    که خواب ما  به سبکبالی پر پروانه رسید ؟

    چه شد. ، چگونه شد   ای حریفان 

    که افسانه ما  به پای مرغک بیمار رسید ؟

    شاید هنوز در خوابم ‌دچار یک  کابوس وحشتناک 

    شاید هنوز در کما بشر میبرم ‌بیداریم چیز دگر باشد 

    چه شد ؟ چگونه شد  

    که از دامن مادر بسوی نیستی 

    پرتاب شدم 

    هوسها وشهوات یک زن بود 

    شنبه  شانزدهم ژانویه دوهزار وبیست ویک ، اسپانیا 

      

     

  • اخرین کلام

     

    » ثریا ایرانمنش «لب پرچین  

    عالینجاب  مستر پرزیدنت  دانلود ترامپ ،

    شاید این یک نامه خدا حافظی باشد  ویا شاید شروع یک دوره جدید در این زمانه همه چیز امکان دارد. به همانگونه که مردگان ورفتگان هفتاد سال پیش از درون گورهایشان  برای جناب. بایدن رای دادند  وما باید قبول کنیم باید به. همانگونه که پوره بند بر دهانمان بستند وبما گفتندکه میتوانیم زبان شما را نیز ببریم  به همان گونه که اژدهای زرد وسیری نا پذیر بجان تکه های سر زمین من وما افتاده است وسگهایشان عوعو کنان  پرو پارچه مارا می‌گیرند  تعداد سگهای وحشی هر روز بیشتر می‌شود حال  یا به آنها قلاده طلا می‌دهند ویا نکته های را پنهان دارند که در موقعیتهای مناسب. آنها را رو میکننند سگهای جوانی که امروز دیگر پیر شده اند اما همچنان کنار باغچه خود پارس می‌کنند .

    اآقای پرزیدنت شما برای من. نماد کامل یک انسان میباشید انسانی که خودرا  رها کرده برای کمک. اما دیگران این کمک شما را نمی پذیرند آنها زنجیر وار در هم قفل شده اند  آنها از نژاد پاکیزه ای نیستند کرسنگانی هستند که امروز سر یک سفره پر نعمت جمع شده اند و تا جای دارند میل دارند ببلعند از خون نوزادان تا شیر شتر  غولهای اقتصادی هم در این میان به آنها علوفه میرسانند. دنیای بدی است مستر پرزیدنت مهربان من ،  من میلی ندارم دراین دنیا میان این حیوانات زندگی کنم وبرده وار  لقمه ای را گدایی کنم.  اگر شما بروید  منهم خواهم رفت   عده زیادی که امروز بیدار شده ‌برق آبی وسبز دیگر چشمانشان را خیره نمیسازد  مانند من میاندیشند.

    مستر پرزیدنت برایتان از صمیم دل به درگاه خدایی که خودم دارم دعا می‌کنم، پیروز. باشید  وپایدار  وننگ ‌نفرت بر گروه‌های منفعت طلب  که روح خود را به شیطان فروخته اند وخود فروشان گلوبالیستی، پایان 

    ثریا . جمعه. پانزدهم ژانویه  ۲۰۲۱