تازه به آن بیچاره هم انگ بسته اند که میلیونها میگیرد تا زیر بغل جناب فخر آور را بگیرد ، گمان نکنم !
فخر اور را بهتر بشناسیم !!!دیگر نزدیک بود سرم را به دیوار بکوبم ، چیز دیگری ندارید؟ بگویید ؟ مردکی عقب افتاده همان اسناد!! و عکسها را داشت رونمایی میکرد ؟! که چی ؟ من اگر جای آقای فخر آور بودم بابت بردن نامم مردم را جریمه میکردم و یا مجبور میکردم بمن مالیات بدهند ! حال تمام شب دراین فکر بودم ، اگر او مردی پیر و فسیل و از کار افتاده ویک زگیل بزرگ هم روی بینی اش بود آیا بازهم همه اورا بطریقی میکوبیدند ؟ وزیر سئوال میبردند ؟ بطور قطع و یقین نه ! یکی از چیز هایی که باعث شده این آدمهای مضحکت دست به رسوایی ها و سند سازی و رونمایی از آن بکنند همان جوانی و جذابیت اوست ! همین ، مخصوصا هنگامیکه لبخند میزند و لبانش را کج میکند (مانند من ) ! این جذابیت بیشتر میشود وچه بسا زنانی باشند که آه حسرت بکشند که ای کاش بیست ساله بودیم والان در خانه او را میکوبیدیم و سر به زیر پایش میگذاردیم !! شاید هم باشند من چیزی را که نمیدانم بر زبان نمیاورم ، این آرزو هم در دلم موج نمیزند ! چون میدانم مردان سیاسی و آنهاییکه دراین راه گام نهاده اند ، هیچگاه دل به عشق و زیباییهای آن نخواهند سپرد ، دو دندان فک پایین او مانند شیر رشد کرده است و آنجاست که من خشونت و بیرحمی و چه بسا خیلی چیز ها را در او مبینیم ، بهر روی او هم انسان است ، هنگامیکه کامنت ها را میخوانم صدها فحش و فحاش یکی دونفر بیشتر نیستند که درلباسها وشکلهای مختلفی ظاهر میشوند اما تعداد آنهاییکه اورا ستایش میکنند و یا قربان صدقه اش میروند از هزاران بیشتر است و خود ش پی باین جذابیت خود برده و میداند کجا باید اخم کند و کجا لبخندش را نثار شیفتگانش بنماید .
مقصود از این همه ذکر مصیبت این بود که روز گذشته احساس کردم شخصی دست بردی به نوشته های من برده و روی صفحه مرا پرده کشیده پس از جستجوها در “کانادا” اورا یافتم در ایران میدانم که زیر پرده پنهان است وبا فیلتر شکن میخوانند اما در اروپا و امریکا و تا مرزهای چین و اسلوانی و هند حتی رفته است ، حال روی آن پرده کشیده اند .
جناب رییس مرتب میگوید : غمنامه منویس کمی آنرا به لباس طنز بیارای ، اما هنگامیکه دل گرفته و غمگین است از کجا میتوانم مانند آن هنرپیشه روی سن مردم را بخندانم ؟ با این خیال گقتم منهم نام ایشان را بر سر درخانه خود بیاویزم شاید تعداد خوانندگان بیشتر شوند ، البته من نه سندی رو میکنم و نه چیزی درباره ایشان میدانم و نه برایم مهم است که از کجا آمده اند وبه کجا میروند روز اول دردلم آرزو کردم ایکاش ما هم رییس جمهوری نظیر او داشتیم ! مگر ما چه چیزی از بقیه کمتر داریم ؟ دیدم خیلی چیز ها کم داریم از همه مهمتر نمک نشناسی وقدر نشناسی وبی ادبی و پرویی و از همه مهمتر دزد ی، این اسنادی را که شب گذشته آن مرد عقب افتاده رو کرده بود من بارها وبارها دیده بودم .
حال با پوزش از ایشان که بی اجازه نام پر افتخار او را روی این صفحه گذاشته ام برای آنکه شاید خوانندگان بیشتر شوند و ریاست عالیه هم دلش گرم شده و از من نا امید نگردد !.
و در این فکرم که ایشان آن لباس زرد را برای نشان دادن بیزاری خود پوشیده اند ، یا مانند من نشان اندوه و یا شاید نشان انتقام باشد ! خیلی دلم میخواهد هر چه زودتر تبلت پر شده و بروم او را ببینم .
گوشی و یا موبایل که ندارم ، اینستا گرام هم هک شده ، تنها من هستم فیس بوک که او هم دچار دوار سر شده و آن تابلت دچار ویروس شده این بنده خدا هم که دارم مینویسم فس فس مانند پیر مردان از کار افتاده که دچار آسم وتنگی نفس میباشند ، دارد خودش را میکشاند تا ماه اگوست اورا به بیمارستان ببرم بلکه ویروسها را از پیکرش جدا سازند چون ماه اگوست من نیستم و همه راحت میشوند !!!ث
دلم تنگه ، خیلی هم تنگه ، بغضی راه گلویم را بسته ،
————————————————–
دوستان بهر من از حالت مجنون گویید
که خوش آید خبر حال دو دیوانه بهم
در قیامت برهش باز فرو ریزم جان
افتد آنجا چو گذار من و جانانه بهم
پایان .
ثریا ایرانمنش .» لب پرچین « / اسپانیا / 14/07/2017 میلادی /.